رهبری در نظامهای دینی، صرفاً یک جایگاه سیاسی یا اجرایی نیست، بلکه همواره با معیارهای مشروعیت دینی، اخلاقی و اجتماعی سنجیده میشود. وقتی سخن از «امیرالمؤمنین» یا رهبر مسلمانان به میان میآید، انتظار میرود که این مقام، تجلیگاه وحدت، عدالت و پیروی از سیره نبوی باشد. اما در افغانستان امروز، روایتی متفاوت از رهبری ارائه میشود که با منطقِ سکوت، سرکوب و تحمیلِ ارادهی فردی همراه است.
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در سخنرانی نماز عید قربان در مسجد عیدگاه قندهار با تأکیدی خاص بر لزوم وجود «امیر» برای حفظ اتحاد مسلمانان سخن گفت و ادعا کرد که هر فردی بدون «بیعت و اطاعت» از یک امیر، به مرگ جاهلیت مرده است. او تحکیم اتحاد در جوامع اسلامی را بدون داشتن امیر غیرممکن دانست و مسلمانان را به تعیین امیر برای خود فراخواند. این سخنان در حالی بیان میشود که رهبر طالبان در طول نزدیک به پنج سال حاکمیت خود، بارها بر اطاعت مطلق از خود تأکید کرده و حتی نافرمانی از دستوراتش را همسنگ نافرمانی از خدا و رسول دانسته است. او پیشتر در نشست با مقامهای وزارت مالیه نیز هشدار داده بود که با «بیاطاعتی» بهشدت برخورد خواهد کرد و خواسته است که در اجرای فرامینش، هیچ واسطهگری صورت نگیرد.
اما این اصرار بر اطاعت مطلق، در تقابل با واقعیتهای تلخ جامعهی افغانستان قرار دارد. در حالی که رهبر طالبان از «امیر» به عنوان ضامن اتحاد و پناهگاه دینی یاد میکند، مردم افغانستان با موجی از اعتراضات خاموش و مخالفتهای پنهان روبرو هستند. فضای کشور به تنگنایی تاریخی تبدیل شده است که در آن هیچگونه آزادی بیان وجود ندارد و نقد، حتی اگر مبتنی بر منافع ملی یا شرعی باشد، به عنوان توطئه یا نفاق تعبیر میشود. این انزوا و سکوت اجباری، نه تنها اتحاد را به خطر میاندازد، بلکه شکافی عمیق میان حاکم و ملت ایجاد کرده است.
یکی از بارزترین نشانههای دوری از معارف اسلامی در دوران حکومت طالبان، وضعیت زنان است. ممنوعیتهای بیسابقهای که در عرصههای تحصیل، کار، ورزش و حتی آزادیهای شخصی زنان اعمال شده، نمونهای در کشورهای اسلامی ندارد و بسیاری از این اقدامات، مغایر با روح حاکم بر شریعت اسلام است که بر کرامت انسانی و حقوق بنیادین همهی افراد تأکید دارد. این محدودیتها نه تنها به حاشیه راندن زنان، بلکه تضعیف ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور را در پی داشته است. همچنین، آزادیهای مدنی و مذهبی به حاشیه رفته و اقلیتهای دینی نیز با محدودیتهای جدی و گاه خشونتآمیز مواجه هستند.
در عمل، تمام قواعد و قوانین کشور بر اساس دستورات و فرامین مستقیم رهبر طالبان طرحریزی میشود، در حالی که ادعا میشود این قوانین بر اساس شریعت اسلامی است. اما وقتی قوانینی وضع میشود که نه تنها به ضرر مردم است، بلکه با معارف اسلامی و سیره نبوی در تضاد آشکار است، مشروعیت دینی آنها زیر سوال میرود. اطاعت از رهبری که فرامینش مغایر با عدالت، رحمت و کرامت انسانی باشد، نمیتواند در چارچوب تعالیم اسلامی توجیه شود. مسلمانان از رهبری انتظار دارند که الگویی از عدالتخواهی و خدمتگزاری باشد، نه مجریِ یک نظامِ مبتنی بر ترس و سرکوب.
بنابراین، سوال اصلی این است: چگونه میتوان از رهبری تبعیت کرد که خود را فراتر از نقد میداند، آزادیهای بنیادین را سلب میکند و قوانینی را تحمیل مینماید که با روح اسلام و نیازهای مردم در تضاد است؟ اتحاد واقعی، نه با اجبار و تهدید به «مرگ جاهلیت»، بلکه با احترام به حقوق مردم، تضمین آزادیهای مشروع و پیروی از اصول عدالت و رحمت اسلامی حاصل میشود. تا زمانی که رهبری طالبان بر مسیر انزوا، سرکوب و تحمیل ارادهی فردی اصرار ورزد، نه تنها اتحاد مسلمانان را به خطر خواهد انداخت، بلکه مشروعیت خود را نیز در جامعهی جهانی و داخلی از دست خواهد داد.




