پاک ‌سازی سه ‌مرحله‌ای طالبان و گرسنگی شصت ‌درصد شهروندان

از پاک ‌سازی دیگران تا حذف غیرطالب؛ بازی سه مرحله سقوط؛ نوبت نورزی‌ سازی و انحصار قبیله‌ای
پاک ‌سازی سه ‌مرحله‌ای طالبان و گرسنگی شصت ‌درصد شهروندان

نویسنده: م. کهریزنوی

پنج سال از تسلط طالبان بر افغانستان می ‌گذرد؛ اما این حکومت بجای نهاد سازی و رفع فقر و گرسنگی شصت ‌درصدی مردم، سه مرحله پاک ‌سازی قومی و قبیله‌ای را پشت سر گذاشته است: مرحله اول اخراج غیرپشتون‌ها از ادارات دولتی، مرحله دوم حذف پشتون‌های غیرطالب و مرحله سوم «نورزی ‌سازی» – یعنی منصوب ‌سازی خویشاوندان و هم ‌قبیله‌های هبت‌الله آخند زاده در تمام پست‌های کلیدی. اکنون شکاف میان قندهار و پکتیا وال عمیق ‌تر از همیشه است و طالبان با انحصار قبیله‌ای و تضعیف جناح حقانی و خانواده ملا عمر، خود را به سمت فروپاشی اجتناب‌ ناپذیر پیش می‌برند.

پنج سال پیش، طالبان با شعار «حکومت همه ‌شمول اسلامی» وارد کابل شدند. اما واقعیت تلخ امروز چیزی جز نسل ‌کشی نرم اداری، تبعیض قومی و قبیله‌ای و انحصار قدرت در یک حلقه بسته از یک قبیله کوچک پشتون به نام «نورزی» نیست. گزارش‌های متعدد از منابع موثق داخلی طالبان نشان می‌دهد که نارضایتی در رهبری این گروه به اوج رسیده است. آنچه امروز «نورزی‌ سازی» حکومت نام گرفته، تنها نقطه اوج یک روند سه ‌مرحله‌ای است که از نخستین روزهای تصرف قدرت آغاز شد.

مرحله اول: پاک ‌سازی غیرپشتون‌ها از ادارات دولتی

بلافاصله پس از تسلط طالبان، نخستین هدف، خالی کردن بدنه ادارات از شهروندان غیرپشتون بود. صدها کارمند متخصص که گاهی بیش از دو دهه تجربه داشتند، بدون هیچ فرصت دفاعی اخراج شدند. در بسیاری از وزارت خانه‌ها و ولایت‌ ها، به جای آنان افراد پشتون‌ت بار و حتی بدون کوچک‌ ترین تخصص گماشته شدند. در مواردی که متخصصی از میان خود طالبان وجود نداشت، یک فرد غیرطالب متخصص را به عنوان «دستیار» نگه می‌داشتند و به محض آنکه نیروی خودی اندکی کار را یاد می‌گرفت، آن متخصص اخراج می‌شد. این روش به یک الگوی سازمان ‌یافته تبدیل شد.

مرحله دوم: حذف پشتون‌های غیرطالب

پس از حدود یک سال، نوبت به پشتون‌هایی رسید که طالب نبودند. بسیاری از این کارمندان باسواد پشتون، یا حقوق ‌شان تا یک سوم کاهش یافت، یا با اتهامات واهی از کار برکنار شدند. معیار دیگر «شایستگی» نبود، بلکه «ارادت خالصانه به رهبری» و «عضویت در شبکه قبیله‌ای و حزبی طالبان» بود. اینگونه بود که حتی پشتون‌های ملی‌گرا و غیرطالب نیز از چرخه اداری کنار گذاشته شدند.

مرحله سوم: نورزی ‌سازی؛ انحصار در یک قبیله

و اکنون به نقل از منابع آگاه نارضایتی در رهبری طالبان به دلیل استخدام‌های قومی هبت‌الله آخند زاده افزایش یافته است. هبت‌الله تلاش کرده نزدیکان خود را در سطوح مختلف اداره طالبان جابجا کند؛ اقدامی که مقام‌های طالبان آن را «نورزی‌ سازی» حکومت عنوان می‌کنند.  به گفته این منابع، این نارضایتی‌ها عمدتاً به دلیل «انحصار قدرت در دست یک حلقه محدود» و «انتصاب‌های مبتنی بر روابط قبیله‌ای» افزایش یافته است.

یک منبع مطلع از میان طالبان فاش کرده است که چگونه میتوان انتظار داشت این ساختار دوام بیاورد، در حالی ‌که 14 والی و چهار وزیر کابینه تنها از یک قبیله خاص هستند؟» از جمله چهره‌های نورزی میتوان به ملا هبت‌الله رهبر طالبان، عبدالاحد فضلی وزیر مخابرات، محمد عیسی آخوند وزیر فواید عامه، سید برات شاه آقا ندیم، حمیدالله آخند زاده، ملا شیرین والی قندهار، یوسف وفا والی بلخ و دیگران اشاره کرد. این اقدامات شکاف میان حلقه قندهار به رهبری هبت‌الله و جناح کابل یا همان پکتیا وال به رهبری سراج‌الدین حقانی و محمد یعقوب را عمیق‌ تر کرده است. نقش خانواده ملا عمر و شبکه حقانی به شدت تضعیف شده است.

گسترش فساد و انحصار حتی در حمل‌ و نقل شهری

در همین حال، طالبان در کابل و دیگر شهرها، رانندگان ماشین‌های خطی تاکسی و تونس (ون‌های شخصی) را که سال‌ها در مسیرهای داخل شهری کار می‌کردند، از کار منع کرده و به زور، رانندگان هم‌قبیله خود را جایگزین کرده‌اند. این اقدام نه فقط از سر ناچاری اقتصادی، بلکه با هدف کنترل جریان درآمد شهروندان و اختصاص آن به حلقه قبیله‌ای انجام می‌شود. البته هنوز در همه مسیرها موفق نبوده‌اند، اما الگوی زورگویی قبیله‌ای روشن است.

سیاست دوسویه در آموزش دختران این ست که از یک سو بستن لیسه های دولتی و از سوی دیگر باز کردن لیسه های  پولی به اسم مدرسه دینی؛ طالبان تمام مکاتب راهنمایی (بالاتر از صنف شش)  و دبیرستان‌های دخترانه دولتی و غیردولتی را مسدود کرده‌اند، اما از سوی دیگر با یک پارادوکس عجیب، برخی از مکاتب شخصی را به اسم «مدرسه دینی» بازگشایی می‌کنند؛ جایی که همان کتاب‌های درسی علوم پایه (ریاضی، زیست، شیمی، فیزیک و زبان) را بالاتر از کلاس ششم تدریس می‌کنند، اما طالبان از دانش‌آموزان شهریه (پول) می‌گیرند. یعنی در یک سمت، دختران از آموزش رایگان دولتی محرومند، و در سمت دیگر، خانواده‌های متمول می‌توانند با پول، همان آموزش را خریداری کنند. این سیاست نه فقط تبعیض جنسیتی، بلکه تبعیض طبقاتی و تبدیل آموزش به کالایی لوکس است.

و اما مضرات این نوع حکومت‌ داری قبیله‌ای

  1. تضعیف انسجام داخلی طالبان ، شکاف قندهار-کابل (پکتیا وال) و نارضایتی از نورزی‌ سازی، احتمال درگیری داخلی و فروپاشی از درون را افزایش داده است.
  2. فرار مغزها و سرمایه‌های انسانی، ده‌ها هزار جوان تحصیلکرده، مهاجرت را بر زندگی ذلت‌ بار ترجیح داده‌اند.
  3. خودکشی و بحران امید، آمار خودکشی در میان جوانان کشور، به ویژه در ولایت ‌های شمالی و غربی، افزایش هشداردهنده‌ای داشته است.
  4. افزایش فقر مطلق، شصت درصد مردم افغانستان گرسنه می‌خوابند و نهادهای امدادرسان بین‌المللی به دلیل محدودیت طالبان در کمک ‌رسانی ناتوان شده‌اند.
  5. محکومیت در تاریخ، هیچ حکومت قبیله ‌محوری که ملتی با تنوع قومی را به گرسنگی و یأس بکشاند، در تاریخ دوام نیاورده است.

طالبان باید از خواب غفلت بیدار شوند، پنج سال است که قدرت را در دست دارند. و نه تنها نتوانستند یک لقمه نان به مردم گرسنه برسانند بلکه همان یک لقمه را از دهان شان بیرون کردند. آنها جوانان را وادار به خودکشی یا مهاجرت کرده اند. آنها با نورزی ‌سازی، حتی وزرای خود را از حقانی و یعقوب گرفته‌اید. دولت‌ داری اینگونه نیست که یک قبیله از بیت ‌المال برای خود امارت بسازد و بقیه ملت در فقر و بی‌سوادی بسوزند.

البته این را نیز باید گفت که بخشی بزرگی از خود طالبان نیز این حقیقت را دریافته‌اند،  برای همین است که هر روز به هر بهانه‌ای، از هر مسیری (مکاتب به ظاهر دینی پولی، اخاذی از رانندگان، کنترل مرزها، قاچاق مواد و چوب) در حال جمع‌آوری پول هستند تا برای روز سقوط خود ذخیره کنند. اما آنها باید بدانند که این نوع حکومت داری  روز سقوط اش حتمی است. افغانستان متعلق به یک قبیله نیست. تاریخ شما را نه به عنوان «امارت اسلامی»، بلکه به عنوان «امارت قبیله» به یاد خواهد آورد.

برادران پشتون‌تبار باسواد، آزاده، بدون تعصب و قلم ‌به ‌دست نباید خاموش بنشینند. که اگر سکوت کنند، نام پشتون نیز با ظلم و انحصار و گرسنه ‌نگهداشتن دیگر اقوام گره خواهد خورد.

همینطور عالمان دین، روشنفکران: قلم به دست بگیرند و رسوایی این «امارت قبیله» را نه تنها برای مردم کشور که برای جهان بازگو کنید که سکوت در برابر قبیله‌ سالاری، خیانت به آینده کشور است.

طالبان گمان می‌کنند که با پاک ‌سازی قومی، تبعیض قبیله‌ای و نظامی ‌سازی تمام ارکان قدرت، می‌توانند برای همیشه بر افغانستان مسلط بمانند. اما تاریخ نشان داده است که هر قدرتی که ریشه در انحصار، تبعیض و گرسنگی مردم داشته باشد، نه فقط از بیرون، که از درون فرو می‌پاشد. نورزی‌ سازی آخرین میخ بر تابوت وحدت طالبان است. شکاف میان قندهار و پکتیا عمیق ‌تر از آن است که با چند انتصاب قبیله‌ای التیام یابد. مردم شصت ‌درصد گرسنه، جوانان خودکش ‌گر، مهاجران ناامید، عالمان دین خشمگین، روشنفکران قلم ‌به ‌دست و حتی بخشی از خود طالبان که سهم خود را از قدرت غصب‌ شده می‌بینند، همه و همه روزشمار سقوط را در دفتر تاریخ آغاز کرده‌اند.

طالبان نمی‌توانند با تفنگ و انحصار قبیله‌ای، افغانستانی با چهارده قوم و بیش از پنجاه قبیله را اداره کنید. روزی می‌رسد که حتی فرزندان تان نیز از شما می‌پرسد: «پدرجان، آن روزها که شصت درصد از مادران در کشور برای یک لقمه نان اشک می‌ریختند، تو و هم قطاران طالب ات کجا بودید و چگونه دولت داری می کرزدید؟

پاسخ خود را در قفسه تاریک تاریخ بیابید!

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x