نویسنده: م. کهریزنوی
در حالیکه روسیه و چین در بیانیهای مشترک، تروریزم را یکی از بزرگ ترین تهدید ها برای افغانستان، منطقه و جهان دانسته اند و خواهان همکاری گسترده ضد تروریستی شدهاند، پرسش اساسی این است که چه کسی افغانستان را به چنین نقطهای رساند؟
آیا واقعاً افغانستان منشأ تروریزم بوده یا قربانی پروژه های استخباراتی و بازیهای ژئوپولیتیکی قدرتهای بزرگ؟
روسیه و چین پس از دیدار ولادیمیر پوتین و شی جین پینگ در پکن، در بیانیهای مشترک اعلام کردهاند که تروریزم همچنان یکی از جدی ترین تهدیدها برای افغانستان، منطقه و جهان است. این دو قدرت جهانی از کشورها خواستهاند همکاریهای ضد تروریستی خود را با افغانستان تقویت کنند و مانع استفاده گروه های افراطی از خاک افغانستان علیه کشورهای منطقه شوند.
این موضع گیری در حالی صورت میگیرد که افغانستان پس از دو دهه حضور امریکا و ناتو، نه تنها به ثبات نرسید، بلکه امروز به یکی از پیچیده ترین بحرانهای امنیتی، انسانی و سیاسی جهان تبدیل شده است. اکنون پرسش بزرگ این است که چه کسانی افغانستان را به این وضعیت رساندند؟
چه کسانی شعار «مبارزه با تروریزم» و «دموکراسی» سر دادند، اما در عمل، بستر گسترش افراطگرایی و فروپاشی اجتماعی را فراهم کردند؟
امریکا؛ از شعار مبارزه با تروریزم تا تولید بحران
امریکا 25 سال پیش با شعار «مبارزه با تروریزم»، «آزادی»، «حقوق بشر» و «دموکراسی» وارد افغانستان شد. واشنگتن با دولت افغانستان قراردادهای امنیتی بست و به مردم وعده داد که افغانستان را از شر تروریزم نجات خواهد داد. اما امروز تاریخ، حقیقت تلخ دیگری را روایت میکند.
امریکا نه تنها نتوانست تروریزم را نابود کند، بلکه افغانستان در دوران حضور امریکا به یکی از مراکز پیچیده رشد گروههای افراطی تبدیل شد. این یک پرسش بنیادین و اخلاقی است که هنوز هیچ مقام امریکایی پاسخ روشن و صادقانهای به آن نداده است:
اگر امریکا قدرتمند ترین ارتش و پیشرفته ترین سازمانهای استخباراتی جهان را داشت، چگونه پس از بیست سال حضور نظامی، نه تنها تروریزم پایان نیافت، بلکه ده ها گروه تروریستی در افغانستان فعال شدند؟
واقعیت این است که بسیاری از تحلیلگران مستقل معتقدند جنگ افغانستان به یک «پروژه دوامدار بحران» تبدیل شده بود؛ پروژهای که در آن، ادامه جنگ برای برخی قدرت ها و شرکت های تسلیحاتی سودآورتر از صلح بود.
امریکا و متحدانش طی دو دهه حضور در افغانستان، میلیاردها دالر هزینه نظامی کردند، اما در کنار آن، ساختارهای فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی افغانستان به شدت آسیب دید. فساد سیستماتیک گسترش یافت، وابستگی سیاسی افزایش پیدا کرد، اعتماد مردم نسبت به دولت از بین رفت و جامعه به شدت چندپاره شد.
از منظر اخلاق سیاسی، هیچ قدرتی حق ندارد کشوری را به نام «نجات» اشغال کند، اما در عمل، آن کشور را به میدان رقابتهای استخباراتی و امنیتی تبدیل نماید.
نقش پاکستان و بازی دوگانه قدرتها
در تمام این سالها، پاکستان متهم بود که برخی گروههای افراطی را پناه داده یا از آنان حمایت کرده است. اما پرسش مهمتر این است که چگونه امریکا با وجود آگاهی کامل از این وضعیت، هیچگاه برخورد قاطع و واقعی با این سیاستها نکرد؟
بسیاری باور دارند که افغانستان قربانی یک بازی پیچیده ژئوپولیتیکی شد؛ بازیای که در آن، تروریزم نه تنها ابزار جنگ، بلکه ابزار فشار سیاسی و منطقهای نیز بود.
امروز نیز پاکستان طالبان را متهم میکند که گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) از خاک افغانستان علیه اسلامآباد حمله انجام میدهد؛ اتهامی که طالبان رد میکنند. اما آنچه روشن است، این است که کل منطقه اکنون هزینه سیاستهای اشتباه و بازیهای خطرناک قدرتهای جهانی را میپردازد.
خروج امریکا؛ فرار مسئولانه یا رهاسازی یک فاجعه؟
یکی از بزرگ ترین تناقضهای تاریخ معاصر این بود که امریکا در آغاز ورودش طالبان را «تروریست» میخواند، اما در پایان، افغانستان را عملاً به همان گروه تحویل داد.
این خروج نه براساس یک روند مسئولانه، بلکه به شکلی شتاب زده، بیبرنامه و فاجعه بار انجام شد. ارتش افغانستان فروپاشید، نظام سیاسی سقوط کرد و میلیونها انسان وارد بحران اقتصادی، روانی و انسانی شدند.
بدتر از همه اینکه امریکا افغانستان را در حالی ترک کرد که بنا بر گزارشهای مختلف، دهها گروه افراطی و تروریستی در کشور حضور داشتند. امروز مردم افغانستان ماندهاند با فقر، بیکاری، سرکوب، مهاجرت، ناامنی و هراس دائمی از آینده.
این وضعیت، نه تنها یک شکست سیاسی، بلکه یک شکست بزرگ اخلاقی و انسانی برای امریکا و ناتو محسوب میشود.
از منظر حقوق بینالملل، هیچ کشوری حق ندارد به بهانه مبارزه با تروریزم، ساختارهای یک کشور را نابود کند و سپس بدون پاسخگویی، آن را رها نماید.
امریکا باید پاسخ دهد:
- چرا پس از دو دهه حضور نظامی، افغانستان امنتر نشد؟
- چرا فساد گسترده در دوران حضور امریکا به اوج رسید؟
- چرا میلیاردها دالر کمک بینالمللی سرنوشت شفافی نداشت؟
- چرا مردم افغانستان قربانی سیاستهای متناقض شدند؟
- چرا امریکا مسئولیت انسانی و اخلاقی فروپاشی افغانستان را نمیپذیرد؟
تناقضها نشان میدهد که شعارهای حقوق بشری غرب، دستکم در افغانستان، بیش از آنکه یک تعهد انسانی باشد، ابزاری سیاسی بود.
بیانیه مشترک روسیه و چین را باید تنها یک موضع امنیتی ساده ندانست. این بیانیه نشانهای از تغییر موازنه قدرت در منطقه نیز هست. اکنون قدرتهای شرقی تلاش میکنند خلأ ناشی از خروج امریکا را پر کنند و مانع گسترش ناامنی به آسیای مرکزی، چین و روسیه شوند.
اما افغانستان زمانی به ثبات واقعی میرسد که حکومت فراگیر و مشروع شکل بگیرد، حقوق اساسی مردم، زنان و اقوام رعایت شود، تروریزم به ابزار رقابت قدرتها تبدیل نشود.
افغانستان امروز فقط قربانی تروریزم نیست؛ قربانی دروغهای سیاسی، بازیهای استخباراتی، رقابتهای قدرتهای جهانی و خیانت به انسانیت است.
امریکا با شعار مبارزه با تروریزم وارد افغانستان شد، اما پس از دو دهه، کشوری زخمی، فقیر، چندپاره و ناامن برجا گذاشت. تاریخ فراموش نخواهد کرد که چگونه قدرتی که خود را مدافع دموکراسی و حقوق بشر میدانست، در پایان، مردم افغانستان را در میان بحران، ترس و فروپاشی گذاشت.
اکنون جهان باید بداند که امنیت افغانستان، فقط مسئله افغانستان نیست؛ بلکه مسئله وجدان انسانی و امنیت منطقه و جهان است.




