از جمهوریت تا طالبان؛ مسیر خطرناک واگرایی

طرح دوباره ایده «ترکستان جنوبی» در شمال افغانستان، فقط یک شعار قومی نیست؛ بلکه بازتاب بحرانی عمیق ‌تر در ساختار سیاسی افغانستان است. کشوری که طی دو دهه جمهوریت، قربانی فساد، قوم‌ گرایی و خیانت سیاسی شد و امروز نیز زیر سایه انحصارگرایی طالبان، به سمت واگرایی بیشتر سوق داده می‌شود. هرچند ایده تجزیه افغانستان خطرناک و محکوم است، اما نادیده ‌گرفتن ریشه‌های شکل‌گیری چنین گفتمان‌هایی نیز اشتباهی بزرگ خواهد بود.
طرح دوباره ایده «ترکستان جنوبی» در شمال افغانستان، فقط یک شعار قومی نیست؛ بلکه بازتاب بحرانی عمیق ‌تر در ساختار سیاسی افغانستان است. کشوری که طی دو دهه جمهوریت، قربانی فساد، قوم‌ گرایی و خیانت سیاسی شد و امروز نیز زیر سایه انحصارگرایی طالبان، به سمت واگرایی بیشتر سوق داده می‌شود. هرچند ایده تجزیه افغانستان خطرناک و محکوم است، اما نادیده ‌گرفتن ریشه‌های شکل‌گیری چنین گفتمان‌هایی نیز اشتباهی بزرگ خواهد بود.

نویسنده: م. کهریزنویی

طرح دوباره ایده «ترکستان جنوبی» در شمال افغانستان، فقط یک شعار قومی نیست؛ بلکه بازتاب بحرانی عمیق ‌تر در ساختار سیاسی افغانستان است. کشوری که طی دو دهه جمهوریت، قربانی فساد، قوم‌ گرایی و خیانت سیاسی شد و امروز نیز زیر سایه انحصارگرایی طالبان، به سمت واگرایی بیشتر سوق داده می‌شود. هرچند ایده تجزیه افغانستان خطرناک و محکوم است، اما نادیده ‌گرفتن ریشه‌های شکل‌گیری چنین گفتمان‌هایی نیز اشتباهی بزرگ خواهد بود.

افغانستان امروز در مرحله‌ای قرار گرفته که هر سخن نسنجیده، می‌تواند به جرقه بحرانی تازه بدل شود. سخنان نقیب‌الله فایق درباره احتمال ایجاد «ترکستان جنوبی» را باید در متن بحران مشروعیت سیاسی، شکاف قومی و ناکامی تاریخی دولت ‌سازی در افغانستان تحلیل کرد.

واقعیت تلخ این است که افغانستان طی دهه‌ های گذشته، نه توانست یک دولت ملی واقعی بسازد و نه توانست عدالت سیاسی را میان اقوام مختلف تأمین کند. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش بی‌اعتمادی، رشد گفتمان‌های قومی و فعال ‌شدن پروژه‌ های واگرایانه بوده است.

اما با همه این‌ها، پاسخ بحران افغانستان، تجزیه نیست. تجزیه نه راه ‌حل است و نه نجات؛ بلکه آغاز فاجعه‌ای بزرگ ‌تر خواهد بود.

جمهوریت و بیست سال فرصت‌ سوزی تاریخی

بخش مهمی از بحران امروز، محصول عملکرد حکومت ‌های پس از 2001 است. حکومت‌هایی که با شعار دموکراسی، دولت ‌سازی و وحدت ملی آمدند، اما در عمل بسیاری از فرصت‌های تاریخی را نابود کردند.

در دوران حامد کرزی، فساد، معامله ‌گری سیاسی و توزیع قدرت بر اساس مصلحت‌ های قومی، ساختار دولت را ضعیف ساخت. اما در دوره اشرف غنی، بحران وارد مرحله خطرناک ‌تری شد. اشرف غنی احمدزی به جای ساختن یک دولت ملی، متهم به تمرکزگرایی افراطی، قوم‌ گرایی و حذف تدریجی نیروهای سیاسی و قومی دیگر شد.

بسیاری معتقدند سیاست‌های او نه‌ تنها وحدت ملی را تقویت نکرد، بلکه شکاف ‌های قومی را عمیق ‌تر ساخت. فروپاشی ناگهانی نظام جمهوریت نیز برای بسیاری از مردم افغانستان، چیزی کمتر از یک خیانت تاریخی نبود؛ خیانتی که اعتماد مردم به ساختار دولت مرکزی را به شدت تضعیف کرد.

وقتی مردم احساس کنند در قدرت، اقتصاد و تصمیم ‌گیری سهم ندارند، طبیعی است که زمینه برای رشد گفتمان‌های واگرایانه فراهم شود.

«ترکستان‌خواهی»؛ بازی با آتش در یک منطقه ملتهب

با وجود همه ناکامی‌های دولت‌های گذشته، طرح ایده «ترکستان جنوبی» اقدامی خطرناک و غیرمسئولانه است. افغانستان اکنون در قلب رقابت‌های پیچیده منطقه‌ای قرار دارد و هر پروژه هویتیِ فراملی، می‌تواند به ابزار مداخله قدرت‌های خارجی بدل شود.

تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که پروژه‌های تجزیه ‌طلبانه معمولاً از شعارهای فرهنگی و هویتی آغاز می‌شوند، اما در نهایت به میدان رقابت استخباراتی و جنگ‌ های نیابتی تبدیل می‌گردند.

کسانی که امروز از «ترکستان جنوبی» سخن می‌گویند، باید پاسخ دهند که آیا واقعاً به پیامدهای انسانی، امنیتی و اقتصادی چنین سناریویی فکر کرده‌اند؟ آیا شمال افغانستان در صورت بحران تجزیه، به میدان جنگ قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل نخواهد شد؟

خطر عادی ‌سازی تجزیه در فضای رسانه‌ای

یکی از خطرناک ‌ترین روندها، عادی ‌سازی تدریجی ایده تجزیه در فضای رسانه‌ای و سیاسی است. وقتی چنین مفاهیمی بدون نقد علمی و ملی مطرح شوند، آرام ‌آرام به بخشی از ادبیات سیاسی تبدیل می‌شوند.

رسانه‌ها مسئولیت دارند که به‌جای دامن ‌زدن به دوگانه‌های قومی، بر مفهوم شهروندی مشترک و منافع ملی تأکید کنند. افغانستان اگرچه متشکل از اقوام گوناگون است، اما بقای همه این اقوام به ثبات و یکپارچگی کشور وابسته است.

امروز رسانه‌ها باید با استفاده از ژورنالیزم تحقیقی، شبکه‌های مالی، رسانه‌ای و سیاسی مرتبط با ترویج گفتمان‌های تجزیه ‌طلبانه را شناسایی و بررسی کنند. البته این کار باید حرفه‌ای، مستند و به ‌دور از هیجان ‌زدگی باشد؛ زیرا هرگونه اغراق می‌تواند خود به بحران قومی دامن بزند.

الگوی «مداخله نرم» و ساخت هویت‌های فراملی

تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد که برخی بازیگران منطقه‌ای، از ابزارهای نرم برای گسترش نفوذ استفاده می‌کنند؛ از بورسیه‌های تحصیلی و فعالیت‌های فرهنگی گرفته تا شبکه ‌سازی نخبگانی و رسانه‌ای.

این روند در ذات خود لزوماً تهدید نیست، اما زمانی خطرناک می‌شود که پیوندهای فرهنگی و زبانی، به ابزار پروژه‌ های سیاسی فراملی تبدیل گردد. اگر افغانستان نتواند یک هویت ملی عادلانه و فراگیر بسازد، طبیعی است که هویت‌های فراملی جایگزین آن شوند.

در چنین شرایطی، مسئولیت نخبگان، رسانه‌ها و نیروهای سیاسی افغانستان بسیار سنگین است. آنها باید میان حفظ تنوع قومی و جلوگیری از فروپاشی ملی، تعادل ایجاد کنند.

طالبان و آزمون سرنوشت‌ ساز حکومت ‌داری

طالبان امروز نمی‌توانند همه بحران‌ها را صرفاً به گردن حکومت‌های پیشین بیندازند. واقعیت این است که ادامه انحصار سیاسی، حذف زنان، محدود سازی آموزش و کنارزدن اقوام و مذاهب مختلف از ساختار قدرت، خود به افزایش نارضایتی و رشد گفتمان‌های واگرایانه کمک می‌کند.

اگر طالبان تصور کنند که می‌توانند افغانستان را فقط با یک قرائت مذهبی، یک قوم یا یک حلقه محدود اداره کرد، در حال تکرار همان اشتباهات تاریخی‌اند که کشور را بارها به بحران کشانده است.

افغانستان امروز نیازمند دولت تخصص ‌محور، مشارکت‌ محور و ملی است؛ نه ساختاری که در آن تخصص قربانی ایدئولوژی شود.

سخنان نقیب‌الله فایق شاید برای برخی صرفاً یک موضع ‌گیری سیاسی یا احساسی باشد، اما در واقع زنگ خطری برای آینده افغانستان است؛ زنگ خطری که نشان می‌دهد اگر بحران عدالت سیاسی، مشارکت ملی و مشروعیت حکومت حل نشود، گفتمان‌های خطرناک‌ تری نیز ظهور خواهند کرد.

 

اما در عین حال، پاسخ بحران افغانستان هرگز تجزیه نیست. افغانستانِ تجزیه‌ شده، نه آزاد تر خواهد بود و نه آباد تر؛ بلکه به سرزمینی تبدیل خواهد شد که قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، هر بخش آن را به میدان رقابت و نفوذ خود بدل می‌کنند.

نجات افغانستان نه در شعارهای قومی، بلکه در ساختن یک دولت عادل، ملی و فراگیر است؛ دولتی که در آن هیچ شهروندی احساس حذف، تحقیر یا بی ‌سرنوشتی نکند. اگر چنین دولتی ساخته نشود، خطر آن وجود دارد که فردا دیگر نه از «ترکستان جنوبی» بلکه از چندین پروژه واگرایانه دیگر سخن گفته شود؛ و آن روز، شاید برای نجات افغانستان بسیار دیر شده باشد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x