نویسنده: م. کهریزنویی
فرانسه پس از 130 سال، سیزدهمین بهار قرن بیست و یکم، سرانجام تن به بازگرداندن اجساد شش بومی کالینا داد که در سال 1892 در «باغ وحش انسانی» پاریس به نمایش عموم گذاشته شده بودند. سنای فرانسه این اقدام را «بازگرداندن کرامت انسانی» نامید. اما این گزارش، که در آن به تحلیل این رویداد می پردازیم، صرفاً یک مرور تاریخی نیست. این یاد داشت، تناقض ذاتی «تمدن غرب» را نمایان تر می سازد؛ تمدنی که امروز با شرم به اجساد قربانیان خود ادای احترام میکند، اما هنوز نتوانسته (و نمیخواهد) دست از کشتار قربانیان جدید در فلسطین، ایران، عراق، افغانستان و یمن بردارد.
ادای دین به کرامت یا نمایش تازهای از ریاکاری؟
گزارش فرانس24 را با دقت خواندم. تصویر کودکانی از قوم کالینا که در قفسهای «باغ سازگاری» (Jardin d’acclimatation) پاریس سرگردان بودند، تصویری فراتر از یک جنایت تاریخی است. این تصویر، جوهره «نژاد پرستی علمی» و «ظلم استعماری» را نشان میدهد؛ جایی که انسانها به مثابه شیء، برای سرگرمی اروپاییان به نمایش گذاشته میشدند. آرای متفقالقول سناتورهای فرانسوی در روز دوشنبه 18 مه، اگرچه گامی به سمت «بازگرداندن حقیقت» است، اما هرگز نمیتواند طعم تلخ این حقیقت را از حافظه تاریخ پاک کند که «تمدن غرب» بر استخوانهای میلیونها انسان بنا شده است. حال این پرسش اساسی مطرح است: آیا این «شرم فرانسویها» که در مجلس سنا فریاد زدند، یک تحول اخلاقی بنیادین است، یا صرفاً یک «جراحی زیبایی» روی چهره زخمی تاریخ استعمار؟
وحشیگری در لباس علم
گزارش مورد اشاره، فقط نوک کوه یخ «باغ وحشهای انسانی» بود. بین سالهای 1877 تا 1931، فرانسه و سایر قدرتهای اروپایی، بیش از 35 هزار نفر از مردم آفریقا، آسیا و امریکای لاتین را در قفس قرار دادند. این تنها نمایش «عجایب» نبود؛ این یک عملیات روانی برای توجیه «مأموریت متمدن سازی» بود. وقتی سناتور فرانسوی میگوید «اینها انسانهایی بودند که از سرزمین و کرامت شان رانده شدند»، باید از او پرسید: وقتی همین فرانسه در سال 1944 در «تیاروی» (Thiaroye) سنگال، 300 سرباز افریقایی را که برای آزادی فرانسه از دست نازیها جنگیده بودند، با مسلسل به خاک و خون کشید، کرامت انسانی کجا بود؟ .
این اقدامات نه یک «اشتباه»، بلکه «سیاست» بود. جالینوسیها در پاریس سرما خوردند و مردند تا «برتری نژاد سفید» به اثبات برسد؛ و امروز، اسرائیل کودک کش در غزه، دقیقاً با همان منطق «برتری نژادی (صهیونیسم)»، کودکان فلسطینی را در محاصره گرسنگی نگه داشته است. تفاوت فقط در ابزار است؛ ماهیت یکسان است.
تکرار سناریوی قربانی سازی
همین حالا که قلم میزنم و این مطلب را تحلیل میکنم، یاد جنایت شرم آور امریکا در شهر میناب میافتم. گزارشی که از جزئیات وحشتانگیز حمله امریکا به مکتب ابتدایی کودکان «شجره طیبه» منتشر شده، هر انسانی را به لرزه میاندازد. شما باور میکنید؟
یک موشک تاماهاک با دوربین مداربسته به سمت مکتب پرتاب میشود، افسران امریکایی که تصویر حیاط رنگارنگ مکتب و بازی کودکان را روی مانیتور خود میبینند، فرمان شلیک موشک دوم را برای هدف قرار دادن «اتاق نماز» که کودکان به آن پناه بردهاند صادر میکنند ، و سپس موشک سوم برای «انهدام بازماندگان». نتیجه: شهادت 165 کودک و 26 معلم.
امریکا که امروز مدعی حقوق بشر و ریاست «کمیته حقیقت یابی» در سازمان ملل است، در پاسخ به این جنایت سکوت کرد و عوامل آن نه تنها محاکمه نشدند، بلکه مشغول دریافت مدال افتخار هستند. این دقیقاً همان نگاه «فوقانسانی» به «غیرخودیها» ست. همانطور که بومیان گویان در قرن نوزدهم «مواد انسان شناسی» بودند، کودکان میناب در قرن بیست و یکم «خسارت جانبی» بودند. اخلاق غربی همواره دایرهای است که «ما» را در بر میگیرد و «دیگران» را خارج از آن تعریف میکند.
میراث خونین در خاورمیانه و فراتر از آن
تحلیل «بازگشت اجساد» بدون اشاره به جنایات جاری در عراق، سوریه و افغانستان ناقص است. اسناد پنتاگون که توسط نیویورک تایمز فاش شد، نشان میدهد که بمباران عروسیها، شفاخانهها و بازارها در این کشورها یک رویه برنامه ریزی شده بوده است . آیا فرانسه که امروز برای بازگرداندن جمجمه یک بومی کالینا رأی میدهد، حاضر است جمجمه سربازان سناریایی را که در ماداگاسکار و الجزایر قتل عام کرد، بازگرداند؟
و بالاخره، زخم کهنه اما همیشه خونین فلسطین. نزدیک به هفت دهه است که رژیم صهیونیستی با حمایت بیچون و چرای غرب، به ویژه امریکا دست به نسل کشی میزند. امروز، در غزه، ما شاهد عریان ترین شکل «نژادپرستی ساختاری» هستیم. آیا نمایش بومیان گویان در قفس 1892 با محاصره دو میلیون انسان در غزه در یک «زندان روباز» و گرسنه نگه داشتن آنها تفاوت ماهوی دارد؟
در 1892، یک کودک کالینا در پاریس به دلیل ذاتالریه میمیرد. جهان سکوت میکند.
در 2026، یک کودک فلسطینی در غزه بر اثر اصابت موشک ساخت امریکا یا سوء تغذیه تحمیلی می میرد. جهان باز هم سکوت کرده است.
اروپا برای «بازگرداندن کرامت» 6 جسد که در موزه خاک میخوردند، سنا را تعطیل میکند، اما برای جلوگیری از کشتار روزانه کودکان در غزه یک قطعنامه مؤثر صادر نمیکند. این دوگانگی اخلاقی ثابت میکند که «عدالت» برای غرب یک کالای لوکس و انتخابی است، نه یک اصل جهان شمول.
فرانسه و غرب در آستانه عبور از یک «شرم تاریخی» هستند. اما بازگرداندن 6 اسکلت، به هیچ وجه پایان «شرمآفرینی» کنونی آنها نخواهد بود.
بازگرداندن اجساد یک اقدام تحسین برانگیز است، اما یک توهین آمیز نیز هست. توهین آمیز از این جهت که امروز، همان نهادهایی که برای کشف هویت یک کودک کالینا در موزه تاریخ طبیعی پاریس هزینه میکنند، سلاحهای هوشمند خود را برای بمباران مکتب در ایران (توسط امریکا) یا شفاخانه در غزه (توسط اسرائیل) کالیبره میکنند.
اگر غرب واقعاً از «استعمار» شرمنده است، باید فوراً «استعمار نوین» و «نسلکشی سفیدپوستان مدرن» را متوقف کند. اسرائیل یک رژیم آپارتاید است که با بودجه و تسلیحات امریکا، جنایتی مشابه اما بسیار گسترده تر از «باغ وحش انسانی» را در غزه پیاده کرده است؛ با این تفاوت که در آنجا بازماندهای برای بازگرداندن جسد وجود ندارد، چرا که هیچ کس از بمباران و گرسنگی در امان نیست.
تا زمانی که یک کودک فلسطینی در غزه زیر آوار میرود و دانشگاههای غرب او را «تروریست» مینامند، و تا زمانی که ژنرالهای امریکایی که کودکان میناب را کشتند به عنوان قهرمان تجلیل میشوند، بازگرداندن اجساد بومیان کالینا نه یک «پایان شرم»، بلکه یک «تابلوی تبلیغاتی» بیش نیست. غرب باید بداند: تاریخ، قفسهای طلایی «بازگرداندن اجساد» را نمیبیند؛ تاریخ، نسل کشی زنده در غزه و خون کودکان میناب را میبیند. و روزی خواهد رسید که دادگاه حقیقت، نه برای جمجمه های موزیم ها، که برای کودکانی که امروز در غزه بیدون دارو میمیرند، جنایتکاران غربی را محاکمه خواهد کرد. آن روز، «شرم» به «رسوایی» تبدیل خواهد شد.




