نویسنده: م. کهریزنوی
هفتاد و دو روز جنگ تمام عیار امریکا علیه ایران، نه تنها به فتحالفتوحی برای کاخ سفید بدل نشد، بلکه به یک باتلاق مالی و استراتژیک تبدیل گشت. هزینه 77 میلیارد دالری و فرسایش ناوگان امریکایی، هم زمان با هشدار فروپاشی ارتش اسرائیل و بازدارندگی هستهای جدید کوریای شمالی، نشانههای پایان یک دوره و تولد نظمی نوین در غرب آسیاست.
تاریخ جنگها مملو از محاسبات اشتباه است. محاسبهای که دونالد ترامپ و تیم جنگ طلب او مرتکب شدند، شاید یکی از پرهزینه ترین خطاهای راهبردی در قرن بیست ویکم باشد. زمانی که مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در جریان بود، نه تنها آتش بس برقرار بود، بلکه امید به یک چارچوب دیپلماتیک وجود داشت. اما ترامپ، میز مذاکره را رها کرده و گزینه حمله را همراه با نتانیاهو برگزیدند. نتیجه چه شد؟ نه تنها ایران تسلیم نشد، بلکه پاسخهایی کوبنده، چندلایه و هوشمندانه دریافت کردند که معماری قدرت در منطقه را برای همیشه تغییر داد.
گزارش های رسانه ها و تحلیل تحلیلگران مدعی است که طی 72 روز، امریکا روزانه یک میلیارد دالر هزینه کرده است. این رقم فراتر از هر جنگی پس از عراق و افغانستان است. هزینه ساعتی 42 میلیون دالر یعنی امریکا حتی قادر به تامین مهمات هوشمند برای نابودی یک سایت پدافندی ساده ایران نیست، چه برسد به شکستن اراده یک ملت 85 میلیونی.
سند فرسایش
بازگشت ناو جرالد فورد به دلیل «خستگی مفرط خدمه» یک فاجعه لجستیکی است. سنتکام رسماً اعتراف میکند که در یک «بازی بزدل برای تاب آوری» شکست خورده است. جمهوری اسلامی ایران طبق گزارشهای اطلاعاتی امریکا دستکم سه ماه دیگر توان مقاومت دریایی کامل دارد، در حالی که ناوگان امریکا پس از 72 روز از نفس افتاده است و این در حالی ست که تهران بار ها اعلام کرده اند که «ما برای سال ها توانایی رویارویی با امریکا را داریم»!
اگر روزانه یک میلیارد دالر و در زمان آتش بس هم هزینهها افزایش یابد، یعنی امریکا با یک جنگ فرسایشی دوطرفه مواجه است، نه یک عملیات جراحی محدود. این همان دامی بود که ویتنام به امریکا زد؛ اما این بار در آب های خلیج فارس و با دشمنی که موشکهای هایپرسونیک دارد.
اعتراف ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، بیسابقه است. گفتن این جمله که «سیستم نظامی ما در حال فروپاشی است» در یک جلسه محرمانه کنست، معادل زلزله سیاسی در تلآویو است. بحران کمبود نیرو به معنای پایان افسانه «ارتش کوچک اما هوشمند» اسرائیل است. جنگ با ایران و جبهه مقاومت، توان ذخیره اسرائیل را تحلیل برده است. وقتی نیروی ذخیره وجود نداشته باشد، عملاً ارتش اسرائیل زمینگیر میشود. این بزرگترین هدیه راهبردی ایران به محور مقاومت است.
پیروزی درخشان ایران: سهگانه طلایی نظامی، اقتصادی و سیاسی
الف) پیروزی نظامی: جمهوری اسلامی ایران نشان داد که میتواند همزمان از طریق بازدارندگی فعال (حمله به پایگاههای امریکا در منطقه) و تابآوری غیرعامل (اداره کشور زیر بمباران)، معادله را تغییر دهد. پاسخهای کوبنده ایران شامل هدف قرار دادن ناوهای امریکایی با موشکهای بالستیک جدید و منهدم کردن سامانههای پدافندی پیشرفته در پایگاههای منطقهای بود. بازسازی قدرت نظامی امریکا در خلیج فارس حداقل 5 سال طول خواهد کشید.
ب) پیروزی اقتصادی: برخلاف هدف ترامپ برای صفر کردن صادرات نفت ایران، تهران نه تنها فروش نفت خود را از طریق مکانیسمهای نوین مالی (ارز دیجیتال و پایاپای با چین و روسیه) حفظ کرد، بلکه هزینههای امریکا را به 77 میلیارد دالر رساند. این یعنی ایران با هزینۀ یک دهم این مبلغ، اقتصاد جنگی خود را مدیریت کرده است.
ج) پیروزی سیاسی: بزرگ ترین دستاورد ایران، منزوی کردن امریکا در نهادهای بینالمللی بود. حتی متحدان سنتی امریکا مانند جاپان و آلمان از ترس شعله ور شدن منطقه، استفاده از پایگاههای خود را برای حمله به ایران تحریم کردند. دیپلماسی فعال ایران در سازمان ملل و عدمالحاق جنبشهای غیرمتعهدها، تصویر امریکا را به عنوان «آتشافروز جهانی» تثبیت کرد.
کیم جونگاون و ماشین خودکار هستهای
اینجا به یک پیچ اخلاقی و راهبردی می رسیم. کوریای شمالی قانون اساسی خود را برای انجام خودکار حمله اتمی در صورت ترور رهبرش به روز کرده است. اما چرا؟ امریکا سابقه ترور شخصیتی و اختطاف نیکولاس مادورو (تلاش نافرجام) و مهم تر از آن، شهادت فرماندهان ارشد ایران از جمله سردار سلیمانی و سپس بمباران محل کار رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران را در کارنامه دارد. آیا رهبر کوریای شمالی نباید چنین قانونی وضع کند؟
اگر فردا جنگ هستهای آغاز شود، نقطه اشتعال آن نه پیونگیانگ، بلکه واشنگتن است. ترامپ و تیم او با شکستن هنجار ترور رهبران سیاسی و بمباران فرماندهان نظامی در خاک کشورهای مستقل، بازی را به سطح جدیدی بردند. کوریای شمالی فقط در حال تطبیق خود با قوانین جدید خشونت است که امریکا وضع کرده است. اگر امروز یک حمله خودکار هستهای در پاسخ به ترور رهبر کوریای شمالی طراحی میشود، باید نام ترامپ را به عنوان پدرخوانده آن بر پیشانی تاریخ نوشت.
جنگ 72 روزه امریکا علیه ایران، بیش از آن که یک شکست تاکتیکی باشد، یک فروپاشی پارادایم بود. ترامپ و تیم اش گمان میکردند با فشار حداکثری و سپس بمبارانهای هوایی، ایران مانند عراق صدام یا لیبی قذافی تسلیم میشود. اما جمهوری اسلامی ایران مدل دیگری بود: مدل «ملت-ارتش» و «اقتصاد مقاومتی.»
در پایان، عبرت تاریخ برای آیندگان: اگر میز مذاکره را به توپ ببندید، ناچارید میز جنگ را با بهایی 77 میلیارد دالری و فرسایش ناوگان خود بپردازید. و این بار، برخلاف ویتنام و افغانستان، هیچ فرودگاه کابل در کار نیست که صحنه فرار شرمآور اشرف غنی احمدزی و تیم اش باشد.
جمهوری اسلامی ایران نه تنها شکست نخورد، بلکه به یک قدرت بازدارنده منطقهای و الگویی برای نظم نوین جهانی تبدیل شد. و این، هولناک ترین کابوس استراتژیک برای ترامپ و نتانیاهو تیم های جنگطلب آنهاست.




