ترامپ در پکن؛ نمایش قدرت یا اعتراف به افول؟

وقتی دونالد ترامپ، رئیس ‌جمهور امریکا با «دست خالی» از چین بازمی‌گردد
ترامپ در پکن؛ نمایش قدرت یا اعتراف به افول؟

نویسند: م. کهریزنوی

سفر دونالد ترامپ به چین، برخلاف تبلیغات گسترده رسانه‌ای و انتظارات کاخ سفید، نه ‌تنها دستاورد ملموسی برای واشنگتن نداشت، بلکه به نمادی از افول هیبت سیاسی امریکا و شکست دیپلماسی مبتنی بر تهدید و خودبزرگ ‌بینی تبدیل شد. رسانه‌های غربی از رویترز و سی‌ان‌ان گرفته تا آتلانتیک، این سفر را «بی‌نتیجه»، «تحقیرآمیز» و نشانه‌ای از کاهش قدرت جهانی امریکا توصیف کردند. آنچه در پکن رخ داد، تنها یک دیدار سیاسی نبود؛ بلکه صحنه‌ای آشکار از تقابل دو نوع سیاست ‌ورزی بود: از یک سو دیپلماسی مبتنی بر هیاهو، تحقیر و فشار، و از سوی دیگر سیاست صبورانه، حساب‌ شده و مبتنی بر موازنه قدرت.

دونالد ترامپ در تمام دوران حضورش در سیاست امریکا، تلاش کرده است چهره‌ای «تهاجمی»، «تحکم ‌آمیز» و «غیرقابل پیش ‌بینی» از خود بسازد. او همواره کوشیده با زبان تهدید، تحقیر رقبا و نمایش‌های رسانه‌ای، سیاست خارجی امریکا را پیش ببرد. اما سفر اخیرش به چین، تصویری متفاوت و حتی متضاد از او به نمایش گذاشت؛ تصویری از رئیس‌جمهوری که در برابر قدرتی نوظهور، ناچار شد از بسیاری از رفتارهای همیشگی‌اش فاصله بگیرد.

این سفر، بیش از آنکه درباره توافق‌ها و نتایج سیاسی باشد، درباره تغییر موازنه قدرت در جهان بود. رسانه‌های غربی نیز، برخلاف معمول، با صراحت کم‌ سابقه‌ای این واقعیت را بازتاب دادند که امریکا دیگر آن قدرت بلا منازع گذشته نیست و چین اکنون در جایگاهی قرار گرفته که می‌تواند بدون امتیاز دادن، واشنگتن را پشت درهای انتظار نگه دارد.

دیپلماسی تحقیر؛ وقتی ترامپ با همان ابزار خودش مواجه شد

یکی از برجسته ‌ترین حاشیه‌های این سفر، نحوه استقبال سرد و غیرمستقیم چین از ترامپ بود. رسانه‌ها گزارش دادند که شی جین‌پینگ شخصاً به استقبال رئیس ‌جمهور امریکا نرفت و این اقدام در فضای دیپلماتیک، حامل پیامی روشن بود: چین حاضر نیست در زمین نمایش‌های شخصی ترامپ بازی کند.

ترامپ سال‌ها سیاست خارجی امریکا را بر پایه تحقیر دیگران بنا کرد؛ از برخوردهای توهین‌آمیز با رهبران اروپایی گرفته تا رفتارهای نمایشی با متحدان و رقبا. اما این‌ بار، خود او در موقعیتی قرار گرفت که نتوانست قواعد بازی را تعیین کند. این مسئله از منظر علوم سیاسی بسیار مهم است؛ زیرا در نظام بین‌الملل، «زبان بدن دیپلماتیک» بخشی از قدرت نرم کشورها محسوب می‌شود. وقتی رئیس‌جمهور امریکا ناچار می‌شود برخلاف شخصیت همیشگی‌اش با احتیاط رفتار کند، معنایش آن است که توازن روانی قدرت تغییر کرده است.

شکست دیپلماسی فشار؛ چین چرا تسلیم نشد؟

از جمله اهداف مهمی که ترامپ در سفر به چین داشت عبارت بودن از جلب همکاری چین درباره ایران، کاهش تنش‌های اقتصادی و تجاری، حل اختلافات مرتبط با تایوان، تضمین دسترسی امریکا به عناصر نادر خاکی.

اما مطابق گزارش رویترز، این سفر «بدون هیچ نشانه‌ای از همکاری چین در قبال ایران» پایان یافت. این یعنی مهم ‌ترین هدف راهبردی واشنگتن محقق نشد.

نشریه آتلانتیک نیز نوشت: «چین فقط ترامپ را سرگرم کرد، بدون آنکه امتیاز واقعی بدهد.»

این جمله، در حقیقت توصیف دقیقی از شکست دیپلماسی مبتنی بر فشار است. ترامپ تصور می‌کرد همان شیوه‌ای که علیه کشورهای ضعیف ‌تر به کار می‌برد، در برابر چین نیز کارآمد خواهد بود؛ اما پکن نشان داد که قدرت‌های بزرگ، با تهدید و هیاهو عقب ‌نشینی نمی‌کنند.

در واقع، چین به امریکا فهماند که جهان دیگر تک ‌قطبی نیست و دوران تصمیم ‌گیری یک ‌جانبه واشنگتن به پایان رسیده است.

مهم‌ ترین نکته این ماجرا شاید نه رفتار چین، بلکه نوع واکنش رسانه‌ها و تحلیلگران غربی بود. وقتی رسانه‌ای مانند سی‌ان‌ان تصریح می‌کند که ترامپ «بدون هیچ پیشرفت مشخصی» به واشنگتن بازگشته، یا آتلانتیک از «افول امریکا» سخن می‌گوید، این صرفاً یک اختلاف سیاسی داخلی نیست؛ بلکه اعترافی به بحران رهبری جهانی امریکاست.

فرانکلین فلور در آتلانتیک نوشت: «وقتی امریکا دستش را دراز می‌کند، دیگر هیچ‌ کس برای گرفتن آن عجله نمی ‌کند و وقتی تهدید می‌کند، دیگر کسی نمی‌ترسد.»

این جمله، شاید خلاصه وضعیت کنونی سیاست خارجی امریکا باشد. قدرت جهانی فقط به ارتش و اقتصاد وابسته نیست؛ بلکه به «اعتبار»، «اعتماد» و «قدرت اقناع» نیز بستگی دارد. سیاست‌های ترامپ طی سال‌های اخیر، بسیاری از این سرمایه‌های نرم امریکا را فرسوده کرده است.

دانیل کوهن، نماینده پیشین پارلمان اروپا، ترامپ را در برابر شی جین‌پینگ «مثل یک پسربچه» توصیف کرد. هرچند این تعبیر تند و کنایه ‌آمیز است، اما به یک واقعیت روان ‌شناختی در سیاست اشاره دارد: خودشیفتگی سیاسی!

ترامپ همواره تلاش کرده خود را «مرد قدرتمندِ شکست‌ ناپذیر» نشان دهد. اما سیاست خارجی، میدان نمایش فردی نیست. رهبران بزرگ، پیش از فریاد زدن، توان شنیدن دارند و پیش از تهدید، قدرت مذاکره را می‌فهمند.

مشکل ترامپ آن است که سیاست را به نوعی نمایش تلویزیونی تبدیل کرده است؛ جایی که هیجان، جای عقلانیت را می‌گیرد و لفاظی، جای راهبرد را. اما در برابر کشوری مانند چین، که با صبر تاریخی و محاسبه بلندمدت عمل می‌کند، چنین رویکردی نه‌ تنها کارآمد نیست، بلکه به ضد خود تبدیل می‌شود.

بخش مهمی از اهداف سفر ترامپ، به مسئله ایران مرتبط بود. دولت امریکا امیدوار بود چین بتواند تهران را برای تغییر رفتار منطقه‌ای یا پایان جنگ متقاعد کند. اما پکن نه‌ تنها وارد بازی فشار علیه ایران نشد، بلکه ترجیح داد فاصله خود را با پروژه‌های تنش ‌زای واشنگتن حفظ کند.

این مسئله نشان می‌دهد که حتی در بحران‌های حساس خاورمیانه نیز، امریکا دیگر توان اجماع‌ سازی سابق را ندارد. چین امروز بیش از آنکه شریک فشار امریکا باشد، به دنبال تثبیت نقش مستقل خود در نظم جهانی است.

سفر ترامپ به چین، تنها یک ناکامی دیپلماتیک نبود؛ بلکه آینه‌ای بود که تغییرات عمیق نظم جهانی را منعکس کرد. رئیس ‌جمهوری که سال‌ ها با زبان تحقیر و تهدید سخن گفته بود، این‌بار در برابر قدرتی قرار گرفت که نه مرعوب شد و نه امتیازی داد.

رسانه‌های غربی نیز، برخلاف گذشته، با صراحتی کم‌ سابقه از شکست این سفر سخن گفتند. این واکنش‌ ها نشان می‌ دهد که حتی در داخل جهان غرب نیز، باور به «قدرت مطلق امریکا» در حال فروریختن است.

شاید مهم ‌ترین درس این سفر آن باشد که در جهان امروز، سیاست خارجی دیگر با فریاد، تحقیر و نمایش‌های پوپولیستی اداره نمی ‌شود. عصر جدید، بیش از هر زمان دیگری، به عقلانیت، احترام متقابل، دیپلماسی متوازن و فهم واقعیت‌ های پیچیده جهان نیاز دارد؛ چیزی که به نظر می‌رسد ترامپ و تیم او هنوز در درک آن با بحران جدی مواجه‌اند.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x