در مرز اسلام ‌قلعه وقتی حریم خصوصی جرم می‌شود

نقض حریم خصوصی یا مهندسی هراس؟ طالبان در آیینه دین، حقوق بشر و عقلانیت
نقض حریم خصوصی یا مهندسی هراس؟ طالبان در آیینه دین، حقوق بشر و عقلانیت

گزارش‌های تازه از بازرسی تلفن‌های مهاجرین بازگشت ‌کننده در مرز اسلام‌قلعه، تنها یک اقدام امنیتی ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تداوم سیاست‌های کنترلی، سرکوب ‌گرانه و ناقض حقوق بنیادین انسان در افغانستان تحت حاکمیت طالبان است.

وقتی مرز، به جای «گذرگاه»، به «اتاق بازجویی» تبدیل می‌شود، دیگر مسئله فقط امنیت نیست؛ مسئله، نوع نگاه به انسان است. گزارش بازگشت هموطنان مهاجر از ایران به کشور که در مرز اسلام‌قلعه تلفون‌هایشان توسط طالبان بازرسی می‌شود، پرده از واقعیتی برمی‌دارد که سال‌هاست در افغانستان جریان دارد؛ حاکمیتی که بجای اعتماد، بر سوء‌ظن استوار است و بجای قانون، بر کنترل تکیه دارد.

این رخداد، جدا از نقض آشکار حریم خصوصی، نمادی از یک رویکرد عمیق‌ت ر است؛ رویکردی که باید در تاریخچه شکل‌گیری طالبان، ساختار قدرت آنان و عملکرد پنج‌ ساله‌ شان جستجو شود.

طالبان در طول بیست سال جنگ با نظام جمهوریت، نه یک نیروی خودجوش ملی، بلکه پروژه‌ای با حمایت گسترده منطقه‌ای بودند. نقش پاکستان در تجهیز، آموزش و پشتیبانی استخباراتی طالبان، انکارناپذیر است. مدارس دینی در خاک پاکستان، به مراکزی برای «مغزشویی» نسل جوان و تولید جنگجویان ایدئولوژیک بدل شدند.

در نهایت، با ترکیبی از حمایت‌های پاکستان همراه با چراغ سبز امریکا، نقش چهره‌هایی چون زلمی خلیلزاد، و خیانت‌های داخلی (ستون پنجم)، طالبان توانستند قدرت را به دست گیرند یعنی نه از مسیر مشروعیت مردمی، بلکه از مسیر معامله‌های سیاسی قدرت را تصاحب شدند.

اکنون پنج سال از تسلط طالبان بر افغانستان می‌گذرد؛ پنج سالی که به جای «ثبات»، شاهد تثبیت یک نظام تک‌ قومی با محوریت «پشتون‌والی» بوده‌ایم. در این مدت زنان و دختران از ابتدایی‌ ترین حقوق خود محروم شده‌اند؛ مکاتب و دانشگاه‌ها به روی آنان بسته شده است. رسانه‌ها یا خاموش شده‌اند یا به تبعید رفته‌اند، شیعیان با محدودیت‌های سیستماتیک مواجه‌اند؛ از جمله لغو رسمیت مذهب جعفری و ممنوعیت تدریس آن در دانشگاه ها و مکاتب مناطق شیعه نشین.

خشونت علیه روحانیون مستقل نیز افزایش یافته؛ نمونه اخیر، لت ‌و کوب یک روحانی به جرم خواندن نکاح یک زوج جوان پیش از مراسم عروسی است.

در چنین بستری، بازرسی تلفن‌ها نه یک اقدام استثنایی، بلکه ادامه منطقی یک سیاست کلان کنترلی است. طالبان خود را مدعی اجرای شریعت می‌دانند، اما آیا این رفتارها با روح اسلام سازگار است؟

قرآن کریم در سوره حجرات، آیه 12 با صراحت می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ… وَلَا تَجَسَّسُوا» یعنی: ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید… و تجسس نکنید!

پیامبر اسلام (ص)، نیز می‌فرماین: «از گمان بد بپرهیزید، زیرا گمان بد دروغ‌ترین سخن است؛ و (در کار مردم) جست‌وجوی پنهانی و تجسس نکنید» (صحیح بخاری، حدیث 6064)، (صحیح مسلم، حدیث 2563)

بازرسی تلفون‌های شخصی بدون حکم قانونی و بدون ضرورت مشخص، مصداق آشکار «تجسس» و «نقض حرمت انسان» است، چیزی که در اسلام به شدت نهی شده است.

افغانستان عضو سازمان ملل متحد و امضاکننده میثاق حقوق مدنی و سیاسی است. ماده 17 این میثاق، هرگونه مداخله خودسرانه در حریم خصوصی را ممنوع می‌داند. نکته مهم این است که حتی در مرزها نیز، حقوق بشر تعلیق نمی‌شود. اصل «تناسب، ضرورت و قانونی بودن» باید رعایت شود، چیزی که در این بازرسی‌ها دیده نمی‌شود.

گزارش‌های یوناما نیز نشان می‌دهد که بازگشت ‌کنندگان با بازداشت، شکنجه و حتی قتل‌های فراقانونی مواجه شده‌اند؛ این یعنی بازرسی تلفون‌ها ممکن است مقدمه‌ای برای سرکوب‌های بعدی باشد. این نوع اقدامات بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، «هراس» تولید می‌کند. حکومت‌هایی که مشروعیت مردمی ندارند، معمولاً به ابزارهای کنترلی شدید متوسل می‌شوند:

  • نظارت گسترده
  • محدودسازی آزادی‌ها
  • ایجاد فضای بی‌اعتمادی

اما تجربه تاریخی نشان داده که «امنیت بدون آزادی»، نه پایدار است و نه واقعی.

اگر طالبان به ‌راستی به دنبال ثبات و مشروعیت‌ اند، راه آن از مسیر زور نمی‌گذرد. بلکه از مسیر های چون:

  1. بازگشت به اصول واقعی اسلام: پرهیز از تجسس، رعایت کرامت انسانی و عدالت.
  2. پذیرش تنوع قومی و مذهبی: به رسمیت شناختن حقوق شیعیان و سایر اقوام.
  3. آزادی آموزش برای زنان: توسعه بدون مشارکت نیمی از جامعه ممکن نیست.
  4. احیای رسانه‌ها: صدای مردم، تهدید نیست؛ فرصت اصلاح است.
  5. پایبندی به تعهدات دینی و بین‌المللی: برای خروج از انزوا، احترام به حقوق که دین مقدس اسلام برای هر شهروند مشخص نموده و احترام به حقوق بشر نیز ضروری است.
  6. تشکیل حکومت همه شمول: ایجاد ساختار حکمرانی مبتنی بر مشارکت واقعی، عدالت ساختاری و به ‌رسمیت‌ شناختن تکثر اجتماعی افغانستان؛ به‌گونه‌ای که هر شهروند فارغ از قومیت، زبان، مذهب یا جغرافیا نه ‌تنها در قدرت سهم داشته باشد، بلکه خود را در آیینهٔ تصمیم ‌گیری، قانون ‌گذاری و سرنوشت ملی ببیند.

چنین حکومتی زمانی معنا می‌یابد که «حضور» به «اثرگذاری» تبدیل شود؛ یعنی اقوام و گروه‌ها صرفاً نمادین نباشند، بلکه در تعیین مسیر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور نقش واقعی و تعیین‌ کننده ایفا کنند. تنها در این صورت است که حس تعلق ملی تقویت شده و شکاف ‌های تاریخی به‌ سوی همگرایی و اعتماد متقابل حرکت می‌کند.

بازرسی تلفون‌ها در مرز اسلام‌قلعه، شاید در ظاهر یک اقدام کوچک باشد، اما در واقع نشانه‌ای از یک بحران بزرگ‌ تر است، بحران «اعتماد». حکومتی که از پیام‌های مردمش می‌ترسد، پیش از آنکه دیگران را کنترل کند، درگیر ترس از درون است.

طالبان امروز در یک دو راهی تاریخی قرار دارند: یا مسیر کنترل و سرکوب را ادامه دهند و افغانستان را به انزوای بیشتر بکشانند، یا با بازگشت به عقلانیت، عدالت و کرامت انسانی، راهی تازه بگشایند.

تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی با «ترس» پایدار نمانده است، اما حکومت‌ هایی که بر «اعتماد» بنا شوند، حتی در سخت ‌ترین شرایط نیز ماندگارند.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x