نویسنده: ز. نظری
جفری ساکس، تحلیلگر و اقتصاددان برجسته امریکایی، با صراحت تمام اعلام کرده است که حضور پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاک یک کشور، به معنای پایان حاکمیت واقعی و اشغال بودن آن کشور است.
برای دههها، بسیاری از کشورهای منطقه غرب آسیا در توهمی استعماری به سر میبردند. آنها تصور میکردند که میزبانی از بزرگ ترین پایگاههای نظامی جهان، نمادی از قدرت، امنیت و اعتبار بینالمللی آنهاست. اما جفری ساکس، این تحلیلگر خستگی ناپذیر و واقع بین امریکایی، پرده از این توهم بزرگ برداشت. او به صراحت گفت: “اگر پایگاه نظامی امریکا در خاک تان است، شما تحت اشغال هستید. شما یک کشور مستقل نیستید.”
این سخن، نه یک نظر شخصی، بلکه یک گزاره بنیادین در علوم سیاسی و حقوق بینالملل است. حاکمیت یعنی انحصار تصمیم گیری درباره جنگ و صلح، بدون دخالت خارجی. کشوری که دهها هزار سرباز خارجی در آن مستقر هستند و فرماندهی آنها در پنتاگون مستقر است، هرگز نمیتواند مدعی استقلال راهبردی باشد. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به ویژه قطر، میزبان بزرگ ترین پایگاه امریکا در منطقه است، در بحرین نیز مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی امریکا حضور دارد، کویت و امارات متحده عربی، سالهاست که قربانی این اشغال مدرن و ظریف هستند.
ساکس با دردی عمیق از این کشورها یاد میکند که “به سختی میتوانند یک جمله منسجم بر زبان بیاورند: «عرب های اشغال شده در سازمان ملل تنها از حمله ایران سخن میگویند و حتی اشاره نمیکنند که این ایران است هدف حملات قرار اسرائیل و امریکا گرفته است»
جمهوری اسلامی ایران در دو مقطع حساس تاریخی، نشان داد که برخلاف کشورهای اشغالشده منطقه، اراده تصمیم گیری مستقل دارد. در شرایطی که مذاکرات دیپلماتیک جریان داشت، رژیم صهیونیستی و ایالات متحده با نهایت بیاخلاقی و خیانت به اصول دیپلماتیک، دست به ترور فرماندهان و حمله به تأسیسات ایران زدند.
ایران اما پاسخ کوبندهای داد که معادلات راهبردی منطقه را برای همیشه تغییر داد:
- حمله به قلب اشغالگران: ایران صد ها موشک بالستیک و پهپاد را به سمت اهداف نظامی و اطلاعاتی در عمق سرزمینهای اشغالی شلیک کرد. نتانیاهو خود اذعان کرد که این حملات “در زمره بزرگ ترین حملات تاریخ” علیه اسرائیل بوده است.
- هدف قرار دادن پایگاههای اشغالگران امریکایی: در حملات تلافیجویانه، ایران تمام پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای همسایه، از جمله “ال عُدید” در قطر، پایگاه هوایی “الظفره” در امارات، مقر ناوگان پنجم در بحرین و پایگاه “علی السالم” در کویت را با موشکهای نقطهزن و قدرتمند خود با خاک یکسان کرد. ایران اعلام کرد که تا زمانی که از خاک این کشورها علیه امنیت ملی ایران استفاده شود، آنها اهداف نظامی مشروعی هستند.
این جا است که چهره واقعی برخی کشورهای عربی آشکار میشود. آنها نه تنها از بمبارانهای امریکا و اسرائیل علیه ایران جلوگیری نکردند، بلکه با در اختیار گذاشتن خاک خود به جنایتکاران، همدست جنایت شدند. با این حال، به محض اینکه جمهوری اسلامی ایران از حق مسلم دفاع از خود کرد، این کشورها به یکباره زبان به اعتراض گشودند.
این کشورها در سازمان ملل متحد لایحهای را به تصویب رساندند که طی آن “حملات ایران” را محکوم میکند و خواهان “غرامت” از ایران شدهاند. در این لایحه و گزارشها، کوچکترین اشارهای به حملات اولیه امریکا جنایتکار و اسرائیل کودک کش که منجر به شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان و کودکان و مردم غیر نظامی و انفجار تأسیسات هستهای این کشور شد، وجود ندارد.
نماینده قطر در شورای حقوق بشر سازمان ملل با صراحت گفت: “ما دیگر نمیتوانیم سکوت کنیم” ! اما چرا این سکوت هرگز در برابر حمله به ایران شکسته نمیشود؟ چرا وقتی زیرساختهای غیرنظامی ایران بمباران میشود، و وقتی کودکان میناب بمباران می شود کسی سخن از “فاجعه انسانی” نمیگوید؟ این رفتار، دقیقاً مصداق همان جمله ساکس است که میگوید این کشورها “تحت اشغال” هستند و استقلال تصمیم گیری و حتی استقلال قلم ندارند. آنها به سختی میتوانند یک جمله منسجم علیه متجاوز اصلی بر زبان بیاورند.
از منظر دین مقدس اسلام، هرگز سلطه کافران بر مسلمانان را جایز نمیداند. قرآن کریم میفرماید: «هرگز خداوند برای کافران بر مؤمنان راه تسلطی قرار نداده است.»، کشورهایی که پایگاههای نظامی امریکا را در خاک خود نگه داشته اند و از آن برای کشتار مسلمانان ایران استفاده میشود، نه تنها مستقل نیستند، بلکه مرتکب گناه “استعانت از کفار بر مسلمانان” شدهاند که در فقه اسلامی از گناهان کبیره است. چگونه میتوان همزمان مدافع قدس و فلسطین بود، اما خاک خود را پایگاه دشمن اصلی امت (امریکا و اسرائیل) قرار داد؟
حقوق بشر میگوید هر انسانی حق حیات دارد. امریکا و اسرائیل با حمله به تأسیسات هستهای و مناطق مسکونی ایران و به شهادت رساندن کودکان میناب، جان صدها انسان غیرنظامی را گرفتند. از سوی دیگر، زمانی که ایران به پایگاههای نظامی (که بر اساس کنوانسیون ژنو، اهداف نظامی مشروعی هستند) حمله میکند، کشورهای عربی مدعی “ترس شهروندان خود” میشوند. این استاندارد دوگانه، اساس حقوق بشر را به سخره گرفته است.
مهمترین اصل در حقوق بینالملل، اصل منع توسل به زور است. ایالات متحده و اسرائیل متجاوزان اصلی هستند. آنها بودند که به حاکمیت ملی ایران یورش بردند. از سوی دیگر، ماده 51 منشور ملل متحد به صراحت “حق دفاع مشروع” را برای کشورها به رسمیت میشناسد. اقدامات ایران علیه پایگاههایی که بستر تجاوز بودند، یک اقدام حقوقی و قانونی محض است.
بنابراین، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که در ملل متحد علیه ایران رأی میدهند، نه تنها محکوم به حمایت از اشغالگران هستند، بلکه با نادیده گرفتن اصل علیت (تجاوز اولیه)، شریک جرم امریکا و اسرائیل در ناامن کردن منطقه میباشند.
سخنان جفری ساکس یک زنگ خطر بزرگ برای کشورهای منطقه است. حضور پایگاههای امریکایی، آنها را به امن ترین کشورها تبدیل نکرد، بلکه آنها را به هدف اول موشکهای مقاومت تبدیل کرد. جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که قدرت آتش و اراده بازدارنده اش، فراتر از توان تجهیزات دفاعی امریکا عمل میکند.
منطقه غرب آسیا وارد عصر جدیدی از “بازدارندگی فعال” شده است. آن روزهایی که امریکا و اسرائیل بتوانند با خیال راحت به کشوری حمله کرده و کشورهای همسایه سکوت کنند، برای همیشه به پایان رسیده است.
کشورهای عربی دو راه بیشتر ندارند: یا ادامه اشغال و ذلت و پذیرش نقش “سپر انسانی” برای امریکا که در طوفان انتقام ایران قطعاً نابود خواهند شد، یا بازپس گیری حاکمیت واقعی خود و اخراج پایگاههای بیگانه از خاک خود.
موشکهای ایران به اسرائیل و پایگاههای امریکا فقط یک پیام دارد: حکومت نظامی و یک طرفه در غرب آسیا منتفی است. اگر کشورهای عربی هنوز هم در سازمان ملل جرأت محکوم کردن قاتل اصلی (امریکا/اسرائیل) را ندارند، بدانند که تاریخ و ملتهای منطقه هرگز آنها را نخواهند بخشید. روزی خواهد رسید که مردم این کشورها از حاکمان خود خواهند پرسید: “وقتی موشکهای ایرانی بر فراز سر ما بود، چرا از کسانی که آن موشکها را متوجه ما کردند، دفاع میکردید؟




