«از افغانستان الگو بگیرید»؛ آیا جهان اسلام به سیاست حذف و خفقان نیاز دارد؟

استقلال در انزوا؛ نگاهی به تناقض گفتمان طالبان و واقعیت تلخ حاکمیت آنها، چرا افغانستان تحت طالبان نمی تواند الگویی برای جهان اسلام باشد؟
«از افغانستان الگو بگیرید»؛ آیا جهان اسلام به سیاست حذف و خفقان نیاز دارد؟

نویسنده: م. کهریزنوی

عبدالطیف نظری، معین وزارت اقتصاد طالبان، با صدور بیانیه ای مدعی شده است که کشورهای اسلامی باید «استقلال سیاسی» افغانستان تحت حاکمیت این گروه را الگوی خود قرار دهند. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که طالبان در پنج سال اخیر عمیق‌ ترین بحران بشری، محدودیت‌های سیستماتیک علیه زنان، سرکوب آزادی‌های مدنی و انحلال نهادهای مستقل را در افغانستان رقم زده‌اند.

عبدالطیف نظری، مقام ارشد وزارت اقتصاد طالبان، با به کارگیری اصطلاحات فریبنده‌ای چون «رهایی از سلطه استعماری» و «تصمیم ‌گیری بدون مداخله خارجی»، می‌کوشد تا تصویری از یک حکومت مستقل و آرمانی ارائه دهد. او ادعا می‌کند «بزرگ ‌ترین مشکل جهان اسلام، نبود استقلال سیاسی است» و افغانستان را به عنوان راه‌ حل این معضل معرفی میکند.

اما واقعیت در میدان کاملاً متفاوت است. «استقلال» از منظر طالبان، نه به معنای حاکمیت ملی مبتنی بر اراده مردم، بلکه به معنای آزادی عمل برای اجرای یک ایدئولوژی سخت‌گیرانه و سرکوبگرانه بدون هیچ نظارت و صدای مستقل است. گروهی که خود محصول جنگ‌های نیابتی قدرت‌های منطقه‌ای و محصول مستقیم بی‌ثباتی‌های ناشی از سیاست‌های مداخله‌ جویانه امریکاست، امروز ادعای استقلال ‌آموزی به دیگران می‌دهد.

اگر بخواهیم «الگو بودن» یک حکومت را بسنجیم، نخستین معیار، نحوه مواجهه آن با نیمی از جمعیت خود است. طالبان در این زمینه رکورد دار محرومیت ‌سازی ساختاریافته هستند.

طالبان رسماً آموزش دختران را در مقاطع متوسطه و عالی ممنوع اعلام کرده است. بر اساس گزارش‌های معتبر، افغانستان اکنون تنها کشور جهان است که به طور کامل زنان و دختران را از تحصیل در لیسه ها و دانشگاه‌ها منع می‌کند. این تصمیم که ابتدا به عنوان یک «تعلیق موقت» اعلام شد، به یک سیاست دائمی تبدیل شده است و نزدیک به 3 میلیون دختر را از حق تحصیل محروم ساخته است.

پیش‌بینی‌های سازمان ملل و یونیسف نشان می‌دهد که ادامه این محدودیت‌ها تا سال 2030، منجر به کمبود بیش از 25 هزار معلم و کادر درمانی زن خواهد شد، فاجعه‌ای که نه تنها زنان، بلکه تمام ساختار اجتماعی و اقتصادی افغانستان را نابود می‌کند .

علاوه بر این، فرمان‌های اخلاقی طالبان (که در قانون جزایی جدید آن‌ها گنجانده شده) خشونت خانوادگی را نهادینه کرده و حق تردد زنان را به همراهی «محرم» منوط ساخته است. در بیانیه اخیر 56 کشور جهان در شورای حقوق بشر سازمان ملل، این سیاست‌ها به عنوان «الگوی سیستماتیک تبعیض» محکوم شده که مشمول جرایم بین‌المللی است.

یکی از دروغ‌های بزرگ طالبان، ادعای «عفو عمومی» پس از تسلط بر کابل در اوت 2021 بوده است. گزارش‌های میدانی و مستند خبری، تصویری کاملاً متفاوت را نشان می‌دهند.

نیروهای طالبان به طور سیستماتیک به ترور، دستگیری و شکنجه پرسنل سابق امنیتی و نظامی جمهوریت پرداخته‌اند. بر اساس تحقیقات انجام شده، در هشت ماه ابتدای سلطنت طالبان، بیش از 490 نفر از اعضای سابق نیروهای امنیتی و خانواده‌هایشان یا کشته و یا ناپدید شده‌اند.

این اقدامات تنها محدود به چهره‌های نظامی نبوده است. در موارد متعددی، طالبان افرادی را که پس از سقوط حکومت پیشین به کشور های همسایه پناهنده شده بودند، با فریب بازگردانده و به قتل رسانده‌اند. گزارش‌ها حاکی از آن است که حتی اعضای خانواده این افراد نیز در امان نمانده‌اند. چنین رویه‌ای که ناقض صریح موازین اسلامی (مانند اصل وفای به عهد و عفو) است، نشان می‌دهد که «عدالت» در قاموس طالبان معنایی جز «تصفیه فیزیکی مخالفان» ندارد .

افغانستان پیش از طالبان، یکی از پرجنب ‌و جوش‌ترین فضاهای رسانه‌ای در منطقه را داشت. اما امروز، این فضا به کلی خاموش شده است. بر اساس گزارش  های میدانی بیش از نیمی از 540 رسانه فعال پیشین تعطیل شده‌اند.

بسیاری از خبرنگاران نیز به دلیل انتقاد از سیاست‌های طالبان، زندانی، تبعید یا کشته شده‌اند. در نقطه مقابل، طالبان وابستگان خود را به عنوان «خبرنگار» در شبکه‌های اجتماعی منصوب کرده‌اند تا به تولید محتوای تبلیغاتی بپردازند. الگوریتم‌های فضای مجازی جایگزین استانداردهای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری شده است. این چیزی نیست جز «استقلال رسانه‌ای» به سبک طالبان؛ یعنی استقلال از حقیقت و وابستگی مطلق به پروپاگاندا .

ادعای طالبان مبنی بر «وحدت اسلامی» و «برابری همه اقوام و مذاهب» در عمل نقض می‌شود. یکی از مصادیق بارز این تناقض، ممنوعیت تدریس فقه جعفری (مذهب رسمی شیعیان) در نظام آموزشی این کشور است .

اگرچه پس از فشارهای داخلی در ولایت بامیان مصالحه‌هایی صورت گرفته، اما سیاست مرکزی طالبان در کابل به وضوح بر حذف هویت مذهبی شیعیان استوار است. مقامات ارشد طالبان علناً اعلام کرده‌اند که نظام حقوقی این کشور تنها بر مبنای فقه حنفی (مذهب اهل سنت) عمل می‌کند و مذاهب دیگر رسمیت ندارند.

این رویکرد نه تنها «استقلال» نیست، بلکه پیروی کورکورانه از یک قرائت افراطی است که با تنوع غنی جهان اسلام در تضاد است.

طبیعتاً نمی‌توان از وضعیت کنونی افغانستان سخن گفت و سهم مخرب سیاست‌های امریکا را نادیده گرفت. اشغال نظامی 20 ساله، تحمیل یک سیستم اقتدارگرای وابسته به واشنگتن، خروج شتابزده و بی‌برنامه و در نهایت، آزاد کردن منابع مالی این کشور به عنوان اهرم فشار سیاسی، همگی دست به دست هم دادند تا زمینه برای بازگشت طالبان فراهم شود.

 

نمی‌توان «استقلال» را بر شالوده زندان‌های ابدی برای زنان و قتلگاه‌های مخفی برای مخالفان بنا کرد.

و سوالی که مطرح می شود: کدام کشور اسلامی، زندان انفرادی زنان را الگو قرار می‌دهد؟

عبدالطیف نظری و سایر مقامات طالبان بارها و بارها شعار داده‌اند: «کشورهای اسلامی باید از افغانستان الگو بگیرند.»

آیا کشوری مانند اندونزی، مالزی، ترکیه، مصر که در مسیر تحولات اقتصادی و اجتماعی گام برمی‌دارند، می‌توانند کشوری را الگو بدانند که نیمی از استعدادهای علمی خود (زنان) را از دانشگاه بیرون انداخته و آنها را در خانه محبوس کرده است؟

آیا جهان اسلام برای حل مشکل «فقر» و «بیکاری» باید به کشوری نگاه کند که عملاً میلیون‌ها دختر را از ورود به بازار کار محروم ساخته و اقتصاد خود را به کمک‌های بشردوستانه خارجی وابسته کرده است؟

واقعیت این است که هیچ کشوری در جهان طالبان را به عنوان دولت قانونی به رسمیت نشناخته است. حتی متحدان سنتی طالبان مانند قطر، عربستان و پاکستان نیز از به رسمیت شناختن رسمی آن خودداری کرده‌اند. اگر طالبان الگوی موفقی بود، چرا سفارتخانه‌های کشورهای اسلامی در کابل بازگشایی رسمی نمی‌شوند؟ اگر استقلال آن‌ها قابل دفاع بود، چرا سازمان ملل و اتحادیه اروپا همچنان بر وضع «جنسیت‌آپارتاید» صحه می‌گذارند؟

این انزوای سیاسی، قوی‌ترین دلیل بر شکست الگوی حاکمیت طالبان است.

نقد از طالبان هرگز به معنای دفاع از جمهوریت گذشته نیست؛ رژیم حامدکرزی و اشرف غنی نیز جز ناکارآمدی، فساد سیستماتیک اداری و اختناق اقتصادی دستاوردی نداشت. داوری ما مبتنی بر الگوی «بدتر از بد» نیست، بلکه ریشه در دغدغهٔ اصیلِ آیندهٔ مردم وطن دارد. تلاش ما برای افشای کاستی های هر دو ساختار، ابراز مسئولیت ملی و دلسوزانه است، نه جانبداری از یک جناح شکستخورده در برابر جناح دیگر.

در نهایت، طالبان و سخنگویان آن باید بدانند که استقلال سیاسی یک کمیت صفر و یک نیست. نمی‌توان نقض فاحش حقوق بشر، حذف فیزیکی مخالفان، محو تنوع مذهبی و به زندان کشیدن نیمی از جامعه را با عنوان «رهایی از استعمار» توجیه کرد.

جهان اسلام امروز با چالش‌های واقعی مواجه است: وابستگی اقتصادی، عقب‌ماندگی علمی، خشکسالی و بحران هویت. راهکار مواجهه با این چالش‌ها، زندانی کردن زنان و بستن دانشگاه‌ها نیست، بلکه گشودن درهای دانش، تضمین عدالت قضایی و مشارکت دادن همه شهروندان در عرصه عمومی است.

 

طالبان مدعی است که «بزرگ‌ ترین مشکل جهان اسلام، نبود استقلال سیاسی است». اما اشتباه می‌کند. بزرگ‌ ترین مشکل جهان اسلام، سوءاستفاده از مفاهیم مقدسی چون «استقلال» و «اسلام» برای پنهان کردن وحشی‌گرایی سیاسی و سرکوب سیستماتیک است.

کشورهای اسلامی از افغانستان تحت حاکمیت طالبان الگو نخواهند گرفت، چرا که هیچ ملتی آرزوی تبدیل شدن به بزرگترین زندان هوای آزاد جهان را ندارد. تا زمانی که دختری در کابل نتواند به دانشگاه برود، شعار «استقلال» طالبان در برابر وجدان بیدار بشریت، پوچ ‌ترین و سقط‌ شده ‌ترین ادعای سیاسی خواهد بود.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x