نویسنده: م. کهریزنوی
گزارش تازه یونیسف از کاهش شدید معلمان و کارمندان صحی زن در افغانستان، هشداری است درباره یک بحران خاموش اما عمیق: فروپاشی تدریجی زیرساخت های انسانی کشور. این بحران نه تنها پیامد سیاست های محدود کننده طالبان است، بلکه آینده نسلها را تهدید میکند.
افغانستان در یکی از حساس ترین بزنگاههای تاریخی خود قرار دارد. تصمیمهایی که امروز در قبال آموزش و نقش زنان گرفته میشود، مستقیماً آینده کشور را شکل میدهد. گزارش یونیسف هشدار میدهد که افغانستان تا سال 2030 با کمبود بیش از 25 هزار نیروی متخصص زن در بخشهای آموزش و صحت مواجه خواهد شد؛ وضعیتی که میتواند بنیانهای جامعه را متزلزل سازد.
این بحران، صرفاً یک مسئله جنسیتی نیست؛ بلکه یک بحران تمدنی است.
بحران تربیت نسل؛ مادران محروم، آیندهای آسیب پذیر
مادر نخستین معلم انسان است. حذف دختران از آموزش، به معنای تربیت نسلهایی است که از آگاهی، مهارت و بینش محروماند. این روند، چرخهای از جهل و عقب ماندگی را بازتولید میکند و جامعه را از درون تهی میسازد.
فروپاشی نظام صحی؛ نبود زنان، بحران درمان
در جامعه افغانستان، حضور زنان در بخش صحت حیاتی است. کاهش کارمندان صحی زن به معنای کاهش دسترسی زنان به خدمات درمانی، افزایش مرگ و میر مادران و شکل گیری یک فاجعه انسانی است.
سؤال جدی اینجاست: اگر دختران امروز پزشک نشوند، چه کسی مادران فردا را درمان خواهد کرد؟
اقتصاد در مسیر سقوط؛ حذف نیمی از ظرفیت انسانی
هیچ کشوری با حذف نیمی از نیروی کار خود توسعه نمییابد. محرومیت زنان از آموزش و اشتغال، به افزایش فقر، کاهش تولید و وابستگی بیشتر به کمک های خارجی منجر میشود. این سیاستها، اقتصاد افغانستان را از درون فرسوده میکند.
بحران فرهنگی؛ جامعهای تکصدا و ایستا
فرهنگ بدون حضور زنان، ناقص و ناتوان است. حذف زنان از عرصه عمومی، به معنای حذف نیمی از خلاقیت، اندیشه و پویایی جامعه است. این روند، جامعه را به سمت افراطگرایی و رکود سوق میدهد.
آیا این سیاستها اسلامی است؟
پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «کسب علم بر زن و مرد مسلمان واجب است.»
بنابراین، محروم سازی زنان از آموزش، در تضاد آشکار با این اصل اسلامی است.
یکی از مهم ترین اسناد تاریخی که روایت طالبان را به چالش میکشد، حضور فعال زنان در جنگهای صدر اسلام است.
در جنگ اُحد، زنان نه تنها حضور داشتند، بلکه نقش حیاتی در نجات جان مجروحان ایفا میکردند. در حدیثی صحیح از منابع معتبر آمده است که حضرت ام سلیم و عایشه مشکهای آب را حمل میکردند و به مجروحان آب میدادند.
در روایت دیگری نیز تصریح شده است که «ما همراه پیامبر به جنگها میرفتیم، آب میدادیم و زخمیها را مداوا میکردیم»، این روایات به وضوح نشان میدهد که زنان در زمان پیامبر (ص) در پشت جبههها حضور داشتند، به مداوای زخمیها میپرداختند، در خدمات صحی و انسانی نقش اساسی داشتند.
همچنین گزارشهای تاریخی نشان میدهد که در جنگ احد، زنان انصار به صورت فعال در آبرسانی و پرستاری از مجروحان مشارکت داشتند.
نمونههای تاریخی:
- حضرت عایشه (رض): مشارکت در جنگها و رسیدگی به مجروحان
- ام سلیم (رض): آبرسانی و خدمات درمانی در میدان جنگ
- رفیده اسلمیه: ایجاد خیمه درمانی (نخستین مرکز پرستاری در اسلام)
- نسیبه بنت کعب: دفاع از پیامبر در میدان نبرد
این شواهد نشان میدهد که زن در اسلام، عنصر فعال، مسئول و اثرگذار است.
وقتی در زمان پیامبر اسلام (ص)، زنان در میدان جنگ جان مجروحان را نجات میدادند،
امروز چگونه میتوان به نام اسلام، آنان را از آموزش طبابت و درمان بیماران محروم کرد؟ این سیاستها نهتنها اسلامی نیست، بلکه در تضاد مستقیم با سیره پیامبر (ص) قرار دارد.
بررسی دقیق نشان میدهد که سیاستهای طالبان بیشتر ریشه در باورهای قبیلهای و فرهنگی دارد تا آموزههای اسلامی، زیرا دین مقدس اسلام علم را برای همه واجب میداند، نقش اجتماعی زنان را به رسمیت میشناسد، تنوع فقهی را میپذیرد. این در حالی ست که طالبان آموزش زنان را محدود میکنند، نقش اجتماعی آنان را حذف میکنند و دیگر مذاهب در کشور را نادیده میگیرند. این تضاد، نشاندهنده فاصله عمیق میان اسلام اصیل و قرائت طالبانی است.
افغانستان امروز در آستانه یک انتخاب سرنوشت ساز قرار دارد، یا به مسیر حذف، انحصار و تاریکی ادامه دهد، یا به سوی آگاهی، عدالت و شمول بازگردد.
حذف زنان، فقط حذف یک قشر نیست؛ حذف آینده است. کشوری که معلم ندارد، آینده ندارد. کشوری که پزشک ندارد، زندگی ندارد و کشوری که زنان اش خاموشاند، روح ندارد. و سوالی که مطرح می شود، آیا میتوان به نام دین، در برابر روشن ترین آموزههای همان دین ایستاد؟ و اگر پاسخ منفی است، پس تا چه زمانی یک ملت باید هزینه این تناقض را بپردازد؟
این بحران، صرفاً یک مسئله سیاسی نیست؛ یک آزمون اخلاقی و انسانی است.




