7 و 8 ثور؛ از قفس اشغال تا جهنم اختلاف

چگونه جهاد مردم افغانستان سلطه بیگانه را شکست، اما نتوانست پیروزی را به دولت‌سازی پایدار تبدیل کند؟
 7 و 8 ثور؛ از قفس اشغال تا جهنم اختلاف

نویسنده: م. کهریزنوی

7 ثور 1357 آغازگر دوره‌ای از کودتا، اشغال شوروی و جنگ تحمیلی بر مردم افغانستان بود. 8 ثور 171 پایان نظام کمونیستی و پیروزی مجاهدین را رقم زد، اما فقدان برنامه دولت‌سازی فراگیر، کشور را به ورطه جنگ‌های داخلی کشاند. این مقاله، این دو نقطه عطف متضاد را تحلیل کرده، نقش مردم را بر احزاب برجسته می‌سازد و از نسل آینده می‌خواهد بدون اسطوره‌سازی یا تحقیر گذشته، از آن یک منبع آموزشی بسازد.
تاریخ معاصر افغانستان سرشار از فراز و نشیب‌هایی است که هرکدام به تنهایی می‌توانند سرنوشت چندین نسل را رقم بزنند. در میان این رویدادها، 7 و 8 ثور (اردیبهشت) چنان بااهمیت و متضادند که گویی دو قطب متفاوت از یک سرنوشت مشترک را نشان می‌دهند. 7 ثور، روز کودتای کمونیستی و آغاز وابستگی و اشغال؛ 8 ثور، روز سقوط آن نظام و پیروزی مجاهدینی که سال‌ها در برابر ارتش سرخ ایستادگی کردند. اما پیروزی نظامی، به خودی‌خود به معنای دولت‌سازی موفق نبود. آنچه در این میان گم شد، «اراده جمعی برای آینده‌سازی» بود.

7 ثور؛ سرآغاز مقاومتی ناخواسته اما افتخارآمیز
کودتای 7 ثور 1357، گرچه به دست نیروهای چپ‌گرای داخلی و با حمایت شوروی رقم خورد، اما به سرعت به اشغال نظامی در 1358 انجامید. آنچه در برابر چشمان جهانیان رخ داد، قیام مردمی بدون سنگرهای حزبیِ پیشین بود. مردم عادی، کشاورزان، دانشجویان، بازاریان و روحانیونِ محلی، بدون چتر لجستیکی گسترده، جنگ نامتقارنی را آغاز کردند که استادان بزرگ نظامی جهان را متحیر ساخت.
و نتیجه آن شد که جهاد مردم از فروپاشی کامل استقلال کشور جلوگیری کرد. اگر مقاومت مردمی نبود، افغانستان احتمالاً به یکی از جمهوری‌های شوروی بدل می‌شد.

نقش مردم در برابر احزاب؛ نقطه قوت و ضعف همزمان
نقطه قوت جهاد، مشارکت خودجوش توده‌ها بود. نقطه ضعف بزرگ آن، تبدیل شدن این انرژی عظیم به دست گروه‌های مسلحی که هرکدام پشتیبان خاصی خود را در بیرون از مرز ها  داشتند، احزاب مجاهدین هرگز به یک وفاق ملی برای دولت‌سازی نرسیدند، چراکه اولویت شان حفظ رهبریِ حزبی و سهم‌خواهی بود، نه نهادسازی.

8 ثور؛ پیروزی تلخ و آغاز فاجعه‌ای بزرگ‌تر
8 ثور 1371، کابل سقوط کرد و نظام کمونیستی نجیب‌الله از هم پاشید. اما به جای یک دولت فراگیر، هر حزب مجاهدین بخشی از پایتخت را تصرف کرد. نبود برنامه مدون برای انتقال قدرت، ادامه جنگ با یکدیگر، و نادیده گرفتن هویت ملی و شهروندی به جای هویت حزبی و قومی، تمام زیرساخت‌های فرهنگی، علمی و اقتصادی کشور را نابود کرد. شیرینی پیروزی و آزادی، با خاک یکسان شدن کتابخانه‌ها، موزیم ‌ها، شفاخانه، مکاتب‌ها و محله‌های کابل، به کام مردم تلخ شد.

آنچه نباید از خاطر برد این است که جهاد مردم افغانستان نقش تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از فروپاشی استقلال کشور ایفا کرد؛ زیرا ورود نیروهای شوروی در سال 1358، اگر با مقاومت گسترده مردمی رو به‌ رو نمی‌شد، می‌توانست سرنوشتی مشابه کشورهای بالتیک را برای افغانستان رقم بزند. در کنار این، روحیه ضداشغالگری و توانایی مردم در پیشبرد جنگ‌های نامتقارن به‌گونه‌ای برجسته شد که بعدها به الگویی الهام‌ بخش در نقاط دیگر جهان بدل گردید. همچنین، در برابر تهدید مشترک، نوعی وحدت میان اقوام و مذاهب شکل گرفت که هرچند شکننده بود، اما نشانه‌ای از امکان همبستگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی به شمار می‌رفت. افزون بر این، مسئله افغانستان در افکار عمومی جهان بیش از پیش مطرح شد و از مذاکرات ژنو گرفته تا مباحث سازمان ملل، به نمادی از مقاومت در برابر یک ابرقدرت تبدیل گردید.

روشنفکران، سیاسیون، فرهنگیان، علمای دین و اهالی رسانه وظیفه دارند که تجربه جهاد را به یک منبع آموزشی نظام‌مند برای نسل آینده تبدیل کنند. نه به عنوان اسطوره‌ای دست‌نیافتنی، نه به عنوان فاجعه‌ای بی‌درس. باید تحلیل کرد که چرا انرژی عظیم مردمی به نتیجه پایدار نرسید؟ چرا پیروزی نظامی به دولت‌ سازی نیانجامید؟ چه شد که مجاهدین در مدیریت پساپیروزی، شکست خوردند؟ این پرسش‌ها باید وارد کتب درسی، نشست‌های رسانه‌ای و گفتمان عمومی شوند. نسل امروز افغانستان حق دارد بداند که قهرمانی بدون برنامه، به تنهایی کافی نیست.
7 ثور و 8 ثور، نه روزهای افتخار محض اند، نه روزهای شرم محض. آنها دو لبه یک قیچی هستند که یک ملت را بریدند: لبه اول، اشغال بیگانه؛ لبه دوم، ناتوانی خودی در اداره پیروزی.
نسل آینده باید این حقیقت را بپذیرد که جهاد بدون جهادِ بر سرِ قدرتِ عادلانه و فراگیر، به آزادی بدون دولت‌سازی ختم می‌شود. آزادیِ بدون نهاد، به آنارشی بدل می‌گردد. اگر افغانستان فردایی باثبات می‌خواهد، باید از هفت ثور بیاموزد که وابستگی چه ویرانی می‌آورد، و از هشت ثور بیاموزد که پیروزی بدون وفاق ملی، خودْ شکستی دیگر است. تنها نسلی از این تاریخ عبور می‌کند که توانایی گفتن «ما اشتباه کردیم» را داشته باشد، بدون آنکه قهرمانی‌های نیاکانش را انکار کند. جهاد مردم افغانستان حرکت بزرگی علیه سلطه خارجی بود، اما ضعف مدیریت و دخالت‌های بیرونی مانع تبدیل آن به یک دستاورد پایدار شد. نسل آینده باید از این تجربه برای ساختن آینده‌ای باثبات‌تر استفاده کند. هفت و هشت ثور، دو آینه‌اند؛ یکی درد وابستگی را نشان می‌دهد، دیگری درمانِ ناقصِ آزادی را. ساختن آینده، مستلزم نگاه به هر دو آینه است، بدون ترس از دیدن لکه‌ها.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x