نویسنده: ز. نظری
این قلم، قلم یک افغانستانی است. قلمی که بر خاک غریب نشسته، اما قلبی پر از عشق به انقلابی دارد که از تهران تا کابل، از غزه تا یمن، امید را زنده نگه داشته است. امروز، در چهلمین روز شهادت آیتالله سید علی حسینی خامنهای (ره) رهبر انقلاب جمهوری اسلامی ایران، میخواهم از حکیمی بنویسم که نه تنها رهبر انقلاب اسلامی (ایران)، بلکه رهبر جهان اسلام بود.
حضرت آیتالله حسینی خامنهای متعلق به هیچ مرزی نبودند. ایشان متعلق به امت بودند. از اولین روزهای رهبریشان، ثابت کردند که جمهوری اسلامی ایران، تنها یک کشور نیست، بلکه پرچمی است برای تمام مستضعفین جهان.
رهبری که برای افغانستانی های مهاجر در ایران، حقوق بشردوستانه را یادآوری میکرد و میفرمود: «مهاجرین افغانستان، برادران و خواهران ما هستند، و همه کودکان آنها باید در مدارس کشور ثبت نام شوند و نباید از درس باز بمانند» این کلمات، در دل ما حک شده است.
حضرت آیتالله حسینی خامنهای، سرداری بود که تنها با سخنان اش، امریکا را در منطقه به زانو درآورد. ایشان با ادامه همان سیاست «نه شرقی، نه غربی»، نشان دادند که یک ملت میتواند با اتکا به ایمان و علم، در برابر بزرگ ترین قدرتهای جهان بایستد.
در افغانستان، ما بارها دیدیم که امریکا چگونه با کشور ما رفتار کرد. بیست سال اشغال، هزاران کشته، غارت منابع زیر زمینی، و در نهایت، فراری خوارکننده. اما در رابطه با ایران، امریکا نتوانست هیچ غلطی بکند، چرا؟ چون رهبری چون آیتالله سید علی حسینی خامنهای در رأس امور بود.
ایشان به ملت ایران آموختند که «مذاکره با امریکا» بی فایده است چون امریکای جنایتکار به تعهدات اش عمل نمی کند لذا امریکا فقط زبان زور را می داند نه زبان تفاهم و صلح را. این درس، نه تنها برای ایران، بلکه برای تمام جهان اسلام ارزشمند است.
هیچ رهبری در تاریخ معاصر، به اندازه حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای از فلسطین دفاع نکرده است. ایشان بارها تأکید کردند که «فلسطین، خط قرمز امت اسلامی است» و «رژیم صهیونیستی، سرطانی در بدن جهان اسلام است که باید ریشهکن شود.»
برای ما افغانستانیها، این سخنان، بسیار آشنا است. ما نیز تحت اشغال بودیم. ما نیز کودکانمان را در بمبارانها از دست دادیم. ما میفهمیم که ملت فلسطین چه میکشد. و میدانیم که حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی، تنها رهبری بود، فریاد فلسطین را به گوش جهان رساند.
آیتالله خامنهای، الگوی مقاومت در برابر استکبار بودند. ایشان به ما آموختند که:
- تحریم، فرصت است: وقتی امریکا ایران را تحریم کرد، ایران به سمت خودکفایی حرکت کرد و امروز، در بسیاری از عرصهها، بینیاز از غرب شده است.
- تسلیم، خیانت است: ایشان هرگز در برابر زورگویان تسلیم نشدند و به جوانان و نوجوانان ایران آموختند که «کرامت و استقامت، بالاتر از نان است.»
- وحدت، قدرت است: ایشان همواره بر وحدت امت اسلامی تأکید داشتند و نشان دادند که تفرقه، تنها ابزار دشمن برای ضعیف کردن ماست.
این درسها، بسیار ارزشمند است. همه ملت های مسلمان نیز باید این درسها را در کشور های شان اجرا کنند.
شهادت ایشان در ماه مبارک رمضان، تصادفی نبود. این، پیوندی عمیق با جد بزرگوارشان حضرت علی (ع) داشت. همانگونه که حضرت علی (ع) در شب قدر به شهادت رسیدند، ایشان نیز در این ماه مقدس، به لقاءالله پیوستند.
این شهادت، پیامی روشن داشت: راه علوی، همچنان زنده است. کسانی هستند که حاضرند جان خود را در راه عدالت فدا کنند. و این، بزرگ ترین درسی است که می شود از ایشان آموخت.
نگارنده به عنوان یک افغانستانی، از صمیم قلبم، شهادت حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی را به ملت شریف ایران تسلیت میگویم. شما رهبری داشتید که در تاریخ کمتر یافت میشود. رهبری که هم فقیه بود و هم سیاستمدار، هم شاعر بود و هم فرمانده، هم پدر بود و هم رهبر.
برای شما ایرانیها، آرزو میکنم که همواره رهبرانی چون ایشان داشته باشید.
برای مردم و کشور خود، آرزو میکنم که روزی، رهبری چون ایشان داشته باشیم.
و برای تمام جهان اسلام، آرزو میکنم که راه شهید آیتالله حسینی خامنهای، هرگز فراموش نشود؛ چرا که این راه، راه آزادی، استقلال و عزت است.




