در همین راستا، ایهود باراک، نخستوزیر اسبق رژیم اسرائیل، اخیرا در گفتوگویی با شبکه «کان»، پرده از بنبست عملیاتی و فقدان نقشهی راه سیاسی در مدیریت این نبرد برداشت و هشدار داد که تداوم این مسیر، تنها به تعمیق بحرانهای ساختاری میانجامد.
وی تصریح کرد: «ما بر پایه آرزوها برنامهریزی کردهایم و در مواجهه با ایران، دچار کوتهفکری و اتکای احمقانه به گروههای ناپایدار شدهایم». این اعتراف، حلقهی گمشدهی سیاستگذاریهای خیالبافانه غرب در سالهای اخیر را آشکار میسازد؛ سیاستی که دیپلماسی منطقهای را قربانی توهم برتری تسلیحاتی کرد و اکنون با واقعیتهای میدانی در تضاد کامل قرار گرفته است.
در این میان، ادعاهای واشنگتن مبنی بر «پیروزی نظامی» در جنگ، با واقعیتهای ژئوپلتیک منطقه در تناقضی آشکار قرار گرفته؛ چرا که پاسخ ایران به تهاجم امریکایی-صهیونی در جای جای منطقه، ضربهای سهمگین و دقیقتر به نیروهای مهاجم و همپیمانان منطقهای شان وارد کرده است.
از سوی هم، تجربهی شکست پروژههای «کمربند امنیتی» در غزه، سوریه و لبنان، گواه روشنی بر ناکارآمدی مدلهای صرفاً نظامی است. باراک به درستی خاطرنشان میسازد که حذف حزبالله بدون اشغال کامل لبنان غیرممکن است و نتانیاهو با تبدیل اسرائیل به «اسپارت جدید»، پنجرههای دیپلماسی را به روی خود بسته است.
امروزه محافل تحلیلی غربی، ناگزیر از بازتعریف معادلات میدانی شدهاند و دست برتر مقاومت را در خنثیسازی محاصرههای استراتژیک به رسمیت میشناسند.
واشنگتن و تلآویو در محاسبهای سرانگشتی، گمان میبردند که ائتلاف فشار نظامی، معماری سیاسی تهران را فرو میریزد؛ حال آنکه جمهوری اسلامی و محور مقاومت، با اتکا به عمق راهبردی و پیوستگی ایدئولوژیک، خیالات هژمونیک را به واقعیتی شکستخورده بدل ساخته و موازنهی قدرت را بازتعریف کرده است.
جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر آرمانهای اسلامی و عدالتخواهانه، نه تنها در مسیر تقابل با استکبار جهانی استوار با قدرت و صلابت گام برداشته، بلکه الگویی نوین از مقاومت راهبردی و آزادیبخش را در برابر زیادهخواهیهای نظام سلطه و استبداد به نمایش گذاشته است.




