نویسنده:ز. نظری
در حالیکه یونسکو در «روز جهانی آب» بر مشارکت برابر زنان در مدیریت منابع آب تأکید میکند، واقعیت افغانستان روایت دیگری است؛ روایتی از زنانی که نه تنها بار تأمین آب را بر دوش دارند، بلکه از ابتدایی ترین حقوق انسانی چون آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محروماند.
«آب» در ادبیات دینی، فلسفی و تمدنی، مظهر حیات و برکت است. اما همین عنصر حیاتی، در بسیاری از جوامع، به ابزار سنجش عدالت و نابرابری بدل شده است. نام گذاری 22 مارچ به عنوان «روز جهانی آب» از سوی سازمان ملل، تلاشی برای یادآوری همین حقیقت است که بحران آب، صرفاً یک چالش زیست محیطی نیست، بلکه مسئلهای عمیقاً اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.
در این میان، کشور ما افغانستان نمونهای پیچیده و دردناک از تلاقی بحران آب و بحران حکمرانی است؛ جایی که زنان، هم ستونهای پنهان تأمین آب اند و هم قربانیان خاموش سیاستهای محدودکننده.
گزارش یونسکو به درستی تأکید میکند که زنان و دختران، در بسیاری از جوامع، نقش محوری در تأمین آب دارند، اما در ساختارهای تصمیم گیری غایب اند. این تناقض، در افغانستان به شکل حادتر دیده میشود.
طبق آمار صندوق کودکان سازمان ملل متحد، نزدیک به یک سوم جمعیت افغانستان به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند. در مناطق روستایی، این زناناند که هر روز کیلومترها راه میپیمایند، آب حمل میکنند، و مسئولیت کامل بهداشت خانواده را بر دوش دارند.
اما همین زنان، در هیچ سطحی از مدیریت منابع آب—از تصمیمگیریهای محلی تا سیاستگذاری ملی نقشی ندارند. این یعنی حذف نیمی از ظرفیت انسانی در یکی از حیاتیترین حوزههای زندگی.
مشکل افغانستان فقط کمبود آب نیست؛ بلکه «نحوه توزیع قدرت و فرصت» است. سیاستهای طالبان در سالهای اخیر، زنان را از عرصههای اساسی زندگی حذف کرده است:
- ممنوعیت کار برای بسیاری از زنان، بهویژه نان آورانی که همسران شان را در جنگها از دست دادهاند
- محرومیت از تحصیلات عالی و حتی محدودسازی آموزش دختران به سطوح ابتدایی
- حذف سیستماتیک زنان از عرصههای تصمیمگیری اجتماعی و اقتصادی
در چنین شرایطی، بحران آب به یک «بحران چندلایه» تبدیل میشود:
زنی که نه اجازه کار دارد، نه امکان تحصیل، و نه حق مشارکت، چگونه میتواند از چرخه فقر و بحران آب رهایی یابد؟
این وضعیت، نهتنها سلامت جسمی زنان را تهدید میکند، بلکه فشارهای روانی، فرسودگی مزمن و احساس بیقدرتی را نیز تشدید میکند. به بیان دیگر، بحران آب در افغانستان، چهرهای زنانه دارد.
هرچند مقامهای طالبان از بهبود دسترسی به آب در روستاها سخن میگویند، اما شواهد میدانی و گزارشهای بینالمللی، از تداوم یک بحران مزمن حکایت دارد.
این شکاف میان «گفتمان رسمی» و «واقعیت اجتماعی»، یکی از خطرناک ترین عوامل در تداوم بحران است؛ زیرا بدون پذیرش واقعیت، هیچ اصلاحی ممکن نیست.
از منظر دینی و اخلاقی، حذف زنان از عرصههای حیاتی جامعه، نه تنها قابل دفاع نیست، بلکه در تضاد با روح عدالت محور تعالیم اسلامی است.
اسلام، بر مشورت (شورا)، عدالت و کرامت انسانی تأکید دارد. چگونه میتوان از عدالت سخن گفت، در حالی که نیمی از جامعه از ابتدایی ترین حقوق محروماند؟
مدیریت آب بهعنوان یک مسئله حیاتی نیازمند «حکمت جمعی» است، و این حکمت، بدون حضور زنان ناقص خواهد بود.
بدون ورود به تقابلهای سیاسی، میتوان چند نکته صادقانه و دلسوزانه را مطرح کرد:
- بازگشایی مسیر آموزش برای دختران؛ زیرا آموزش، زیربنای هر نوع مدیریت پایدار است
- ایجاد فرصتهای کاری برای زنان؛ به ویژه در حوزههای مرتبط با آب، بهداشت و توسعه روستایی
- مشارکت دادن زنان در شوراهای محلی مدیریت منابع آب
- پذیرش واقعیتهای میدانی بهجای انکار آنها
این اقدامات، نه تنها به نفع زنان، بلکه به سود کل جامعه افغانستان خواهد بود.
بحران آب در افغانستان، صرفاً کمبود یک منبع طبیعی نیست؛ بلکه آینهای است که نابرابریها، ناکارآمدیها و حذفهای ساختاری را بازتاب میدهد.
اگر زنان همچنان بار تأمین آب را بر دوش بکشند اما از حق تصمیم گیری محروم باشند، هیچ راه حل پایداری شکل نخواهد گرفت.
و پیام «روز جهانی آب» هم روشن است: بدون عدالت، توسعهای وجود ندارد؛ و بدون حضور زنان، عدالتی شکل نمیگیرد. برای حاکمان امروز افغانستان، این یک انتخاب تاریخی است، ادامه مسیر حذف و تعمیق بحران، یا بازگشت به عقلانیت، عدالت و مشارکت. آب، اگرچه مایه حیات است، اما در غیاب عدالت، میتواند به نماد خاموش رنج یک ملت تبدیل شود.




