نویسنده: م. کهریزنوی
وقتی ابهام استراتژیک واشنگتن، در آتش کوبنده منطق حق و باطل میسوزد
روزنامه گاردین در گزارشی افشاگرانه، دونالد ترامپ را رئیس جمهوری توصیف میکند که در باتلاق جنگی علیه ایران گیر افتاده و اهدافش دست نیافتنی شده است. این گزارش در حالی منتشر میشود که تجاوز نظامی مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران، نه تنها به پیروزی که ترامپ و نتانیاهو در خیال میپروراندند منجر نشد، بلکه با پاسخ قاطع و کوبنده جمهوری اسلامی ایران، معادلات منطقه را به نفع محور مقاومت تغییر داد.
تاریخ ۲۰۲۶ میلادی، شاهد یکی از جسارت ترین و پرهزینه ترین تصمیمات تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بود. حمله مشترک امریکا و رژیم کودک کش صهیونیستی به ایران که منجر به شهادت رهبر انقلاب اسلامی شد، بر پایهای از توهم و محاسبات غلط استوار بود. همانطور که روزنامه «گاردین» به نقل از سیدنی بلومنتال مشاور ارشد سابق بیل کلینتون بیان میکند، ترامپ در «مه جنگ خود گم شده است». او با یک انتظار ساده لوحانه از یک پیروزی سریع و برق آسا در تنگه هرمز وارد میدان شد، اما با واقعیتی تلخ روبرو گردید. این گزارش، تصویری از یک رئیسجمهور سردرگم ارائه میدهد که سعی دارد با «دروغ های ساختگی» بر پوشالی بودن استراتژی خود سرپوش بگذارد. در این میان، اما نکته حائز اهمیت، چگونگی مواجهه ملت ایران با این تجاوز و دست برتری است که این ملت با تکیه بر خدا و ایمان و استقلال، در برابر ابرقدرتهای متجاوز به دست آورده است.
گاردین به درستی اشاره میکند که ترامپ فکر میکرد ایران به راحتی از «سناریوی بینقص» ونزوئلا پیروی خواهد کرد و هیچ اختلالی در بازارهای نفت ایجاد نخواهد شد. این نشان دهنده نگاه استعماری و پوچ واشنگتن به ملتهای مستقل است. آنها گمان میکردند با بمباران و ترور، مردم ایران را مجبور به تسلیم کنند، اما فراموش کردند که روحیه مقاومت در ایران ریشه در فرهنگ اسلام شیعی و تاریخ این مرز و بوم دارد. همانطور که گاردین مینویسد، بنیان استدلال ترامپ «پوچ» و استراتژیهای او «ناپایدار و ناشی از توهم» است. تلاش برای استخراج معنای منسجم از کلمات آشفته ترامپ، تلاشی برای منطقی جلوه دادن غیرمنطقیهاست. او که مدعی بود «در همان ساعت اول، همه چیز تمام شد»، اکنون درگیر جنگی است که گاردین آن را «ویتنام شخصی» او مینامد؛ جنگی که در آن «شکاف اعتبار» او عمیقتر از هر زمان دیگری است.
اگرچه گاردین تمرکز خود را بر ناتوانیهای ترامپ گذاشته، اما خواندن بین سطور این گزارش، دست برتر ایران را به وضوح نشان میدهد. گاردین اعتراف میکند که «بمبارانهایش مردم را مجبور به تسلیم نمیکند». این یعنی اراده ملت ایران شکست ناپذیر است. جمهوری اسلامی ایران در پاسخی که گاردین به آن اشارهای مستقیم نکرد، اما در واقعیت میدانی محرز گشت، ثابت کرد که «هیچ راهبردی برای خروج» وجود ندارد، زیرا متجاوزان در دام تلهای افتادهاند که خودشان بافتهاند. جمهوری اسلامی ایران با پاسخ قاطع، هدفمند و متناسب، مواضع نظامی رژیم صهیونیستی و پایگاههای امریکا را هدف قرار داد. این عملیات که در چارچوب ماده ۵۱ منشور سازمان ملل و حق دفاع مشروع انجام شد، پیامی روشن داشت: امنیت رژیم صهیونیستی و نیروهای امریکایی در منطقه، به خطری جدی و وجودی تبدیل شده است. وقتی گاردین مینویسد ترامپ «در حال ایجاد یک فاجعه انسانی است»، باید اضافه کرد که مقاومت ایران در حال ایجاد یک «تحول ژئوپلیتیک» است که در آن امنیت دشمنان، به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است. دست برتر ایران زمانی آشکارتر میشود که میبینیم علیرغم شهادت رهبر انقلاب اسلامی، ساختار دفاعی ایران نه تنها متلاشی نشد، بلکه با قدرتی مضاعف به تهاجم پاسخ داد و متجاوزان را در وضعیتی قرار داد که گاردین آن را «باتلاق» نامید.
گاردین مینویسد ترامپ «متحدان ما را از خود بیگانه کرده است». اما باید پرسید چه متحدانی؟ متحدانی که در این جنایت شریک بودند؟ رژیم کودک کش صهیونیستی که ریشه اصلی تروریسم و ناامنی در منطقه است، بار دیگر نشان داد که موجودیت اش وابسته به جنگ و خونریزی است. اما محکومیت در اینجا تنها به امریکا و اسرائیل محدود نمیشود؛ کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که با روی گرم و خوش به امریکا و اسرائیل، اجازه دادند خاکشان به پایگاهی برای حمله به ایران تبدیل شود، شریک اصلی این جنایت هستند. این حکام عرب که با دوستی با دشمنان اسلام، امنیت کشورهای خود را نیز به خطر انداخته اند، باید بدانند که «صبح بخیر ویتنام» که گاردین به آن اشاره میکند، تنها برای امریکاییها نیست. این باتلاق، کشورهایی را نیز که بخشی از سرزمین خود را در اختیار بیگانگان قرار دادهاند، خواهد بلعید. آنها با اجازه دادن به امریکا برای استفاده از اراضیشان، عملاً پیمانهای اخوت اسلامی را پاره کردند و در برابر ملت مقاوم ایران ایستادند. این خیانت به آرمانهای امت اسلامی است و تاریخ از این سکوت و همکاری آنها نخواهد گذشت.
گاردین به سفر ترامپ به کنتاکی و تلاش او برای برانگیختن شور و شوق طرفدارانش علیه توماس ماسی اشاره میکند. ترامپ مدعی است «بیوفایی به ترامپ خیانت به کشور است». این جمله گویای همه چیز است؛ او شخصیت خود را با کشور یکی دانسته است. جنگ علیه ایران نه برای امنیت امریکا، که برای پر کردن خلاءهای سیاسی داخلی و انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی امریکا و پوشاندن پرونده اپستین آغاز شد. اما همانطور که گاردین هشدار میدهد، جریان اظهارات پراکنده او زمینهای را برای تحقیقات کنگره فراهم کرده است. جنگی که قرار بود ترامپ را قهرمان کند، اکنون او را در موضعی قرار داده که مجبور است منتقدان داخلی خود را به خیانت متهم کند.
در نهایت، آنچه از دل گزارش گاردین و واقعیت های میدانی جنگ جاری برمیآید، درسی عمیق برای تاریخ معاصر است. گاردین مینویسد ترامپ در باتلاق گیر افتاده و اهدافش دست نیافتنی است، اما ریشه این شکست کجاست؟ شکست امریکا نه به خاطر کمبود سلاح یا قدرت نظامی، بلکه به دلیل «فقر اخلاقی» و «نبود منطق» در استراتژی و حمایت اش از رژیم کودک کش است. آنها تصور میکردند با حذف فیزیکی رهبران، میتوانند ایده مقاومت را کشت، اما غافل از اینکه در ایران اسلامی، رهبری یک پست سیاسی نیست، بلکه تجلیگر اراده ملتی است که خدا را شاهد و ناظر بر اعمال خود میداند.
دست برتر ایران در این جنگ، تنها پیروزی بر دشمن نبود، بلکه پیروزی «منطق حق» بر «قدرت زور» نیز بود. امریکا و اسرائیل و حامیان عرب شان ثابت کردند که هنوز در قرون وسطیِ قدرت طلبی اسیرند و باور ندارند که دوران زورگویی به سر رسیده است. این جنگ به جهان آموخت که وقتی ملتی بر اساس اصول الهی و با اتکا به درون خود بایستد، حتی ابرقدرتهای جهان نیز نمیتوانند بر آن غلبه کنند. باتلاق ترامپ، در واقع قبر آرمانهای پوشالی امریکاست که توسط مقاومت جمهوری اسلامی ایران و نیرو های مقاومت حفر شد. آیا جهانِ آزاده و عقلانی، درس عبرت از این واقعه را خواهد گرفت؟




