به گفته ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، نیروهای پاکستانی شنبهشب (۲۴ حوت) دو حمله هوایی را در ولایت قندهار انجام دادند که در آن، یک مرکز ترک اعتیاد هدف قرار گرفت و آسیبهایی جزئی برجای گذاشت. هرچند اسلامآباد مدعیست پنج موضع نظامی طالبان در این عملیات بمباران شدهاند، اما واقعیت، از پیچیدگی عمیقتری در مناسبات دو کشور حکایت دارد.
این رخداد در حالی رقم میخورد که تنها دو روز پیش، طالبان از حمله پهپادی خود بر یک پایگاه نظامی در نزدیکی اسلامآباد خبر داده بود؛ اقدامی که واکنش تند ارتش پاکستان را در پی داشت. زنجیره این حملات نشان میدهد معادله امنیتی دو سوی مرز به شدت شکننده شده و هر دو طرف در بستر بیاعتمادی عمیق، در مسیر تقابل گام برمیدارند، نه تفاهم.
در سطحی وسیعتر، منازعه میان کابل و اسلامآباد تنها محدود به برخوردهای نظامی نیست. منطقه مرزی دو کشور ماههاست با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی فراگیر روبروست؛ انسداد گذرگاههای تجاری، افزایش قیمت مواد خوراکی و گسترش بیکاری، نارضایتی مردمی را در هر دو سوی مرز به شدت افزایش داده است. تداوم چنین وضعیتی نه تنها تهدیدی برای ثبات داخلی هر دو کشور، بلکه عامل تشدید رقابتهای امنیتی در جنوب آسیا به شمار میرود.
در واقع، سیاستهای متناقض اسلامآباد در قبال تحولات افغانستان بخش مهمی از ریشههای تنش کنونی را تشکیل میدهد. پاکستان سالها با بهرهگیری از «استراتژی عمق استراتژیک»، از بیثباتی و ناامنی در افغانستان حمایت کرد تا نفوذ سیاسی خود را در منطقه حفظ نماید. این سیاست هرچند در کوتاهمدت دستاوردهایی برای اسلامآباد داشت، اما در میانمدت، به بازگشت موج ناامنی به داخل پاکستان انجامید.
با روی کار آمدن دوباره طالبان در افغانستان، معادله امنیتی دو سوی مرز دچار دگرگونی بنیادین شد. برخلاف انتظار اسلامآباد، که تصور میکرد بازگشت طالبان به قدرت، امنیت مرزهایش را تضمین خواهد کرد، روندها بهگونهای معکوس پیش رفت. موج عملیات گروههای تندرو در ایالت خیبرپشتونخواه و بلوچستان، نشان داد که «ناامنی» از افغانستان به پاکستان مهاجرت کرده و چرخ سیاستهای قدیمی آن کشور علیه خود بازگشته است.
با وجود این واقعیت، رهبران پاکستانی به جای بازنگری در راهبردهای ناکام گذشته، همچنان مسیر اتهامزنی به کابل را در پیش گرفتهاند. مقامات اسلامآباد پیوسته طالبان را به پناه دادن شورشیان تحریک طالبان پاکستان متهم میکنند؛ در حالی که خود با ایجاد بیثباتی در افغانستان، بستر رشد همین گروهها را فراهم ساختهاند. این تناقض، چهره واقعی بحران را نشان میدهد و ثابت میسازد که سرچشمه ناامنیها بیش از آنکه در کابل باشد، در سیاستهای متزلزل اسلامآباد نهفته است.
در چنین شرایطی، ادامه مسیر خصومت و تقابل نظامی، نه به سود افغانستان است و نه پاکستان. واقعیت آن است که دو کشور با چالشهای مشترکِ فقر، بیکاری، افراطگرایی و بیثباتی اقتصادی روبرو هستند و امنیت هیچیک بدون ثبات دیگری ممکن نیست.
آنچه امروز بیش از هر زمان ضرورت دارد، بازگشت به گفتوگو و تعامل صادقانه است. پاکستان اگر خواهان آرامش مرزهای خود است، باید نخست در آیینه سیاستهای گذشتهاش بنگرد، مسیری تازه برگزیند و با کابل از درِ همکاری، نه دشمنی، وارد شود.




