وی گفت که دولت جو بایدن، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده، به جای خروج با اقتدار، دست به «فرار از بگرام» زد و با ترک گسترده داراییهای نظامی، حیثیت و اعتبار نظامی امریکا را زیر سوال برد.
گزارش نهاد بازرسی پیشین امریکا در امور بازسازی افغانستان (سیگار) حاکی از آن است که حدود 7 میلیارد دالر تجهیزات، از سامانههای دفاعی تا موترهای زرهی، در خاک افغانستان بر جای مانده است.
با وجود انتقادات تند ترامپ، واقعیت این است که بذر بحران کنونی افغانستان در دوران ریاست جمهوری خود او کاشته شد. مذاکرات دوحه که زمینهساز توافق خروج بود، در همان دوره آغاز شد و مسیر نهایی خروج در دولت بایدن، عملاً ادامه همان نقشه طراحیشده در دولت ترامپ بود.
این پیوستگی تصمیمها، مرز میان دو رویکرد را محو کرده و مسئولیت ناکامی را از سطح یک دولت، به سطح نظام سیاسی واشنگتن ارتقا میدهد؛ نظامی که بیست سال جنگ را نه بر اساس فهم و نیاز جامعه افغانستان، بلکه بر مدار منافع خود پیش برد.
ایالات متحده در طول حضور نظامیاش، از شناخت عمیق بافت فرهنگی و اجتماعی مردم افغانستان غافل بود. سیاستگذاران امریکایی بیشتر به محاسبات ژئوپلیتیکی و سود راهبردی خود در منطقه اندیشیدند تا به نیازهای واقعی ملت افغانستان.
از همین منظر، خروج شتابزده از این کشور را نمیتوان صرفاً اشتباه اجرایی یا تصمیم سیاسی فردی دانست؛ بلکه نشانهای از شکست یک ساختار فکری در سیاست خارجی امریکا است؛ ساختاری که در مدیریت بحران و بازسازی پس از جنگ، هرگز قادر به هماهنگی با واقعیتهای سرزمینی و انسانی افغانستان نشد.
آنچه از دل این فرایند برمیخیزد، نه تنها شرمساری در حافظه تاریخی ایالات متحده، بلکه زخمی تازه بر پیکر افغانستان است؛ زخمی که حاصل بیتوجهی سیستمی و یک نگاه ابزارانگار به کشوری بود که بیش از هر چیز نیاز به مسئولیتپذیری و درکی جامع از نیازهای حیاتی و فرهنگی داشت.




