گزارشهای حاکی از آن است که در سایه این انزوای دیپلماتیک، فقر، بیکاری و ناامنی غذایی به مرزهای بحرانی رسیده و زندگی میلیونها خانواده را تحت فشار مضاعف قرار داده است.
پیشینه این بحران سیاسی و اقتصادی نشان میدهد که انزوای بینالمللی، بهویژه در کشورهای درگیر منازعه، نهتنها مانع توسعه است بلکه باعث مهاجرت سرمایه، کاهش کمکهای بشردوستانه و فروبستن دروازههای تعامل خارجی میشود.
افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. سرمایهگذاران داخلی و خارجی با بیم از آینده نامعلوم، کشور را ترک کردهاند و جریان سرمایه کاهش یافته است؛ وضعیتی که خود به چرخه فقر و بیثباتی دامن میزند.
در مقابل، جامعه جهانی بارها هشدار داده و خواستار بازنگری بنیادی در رویکرد حکمرانی طالبان شده است. تأکید اصلی این خواست بر تشکیل حکومت فراگیر و احترام به حقوق شهروندان است؛ خواستی که کابل تاکنون آن را نادیده گرفته و بهجای پذیرش اصلاحات، چنین مطالباتی را «دخالت در امور داخلی» قلمداد کرده است. این برخورد انفعالی، به نوعی تناقض سیاسی میان نیاز کشور به تعامل بیرونی و مقاومت حاکمیت در برابر تغییر تبدیل شده است.
مقایسه تجربه افغانستان با دیگر کشورهای پسامنازعه نشان میدهد که گذار از نظامهای تکمحور به حکومتهای مشارکتی، پیششرط ثبات پایدار و رشد اقتصادی است. تجربه نیم قرن اخیر کشور گواه آن است که هر نظام سیاسی مبتنی بر تکصدایی در افغانستان، دیر یا زود با بیثباتی و سقوط مواجه شده است. این درس تاریخی، امروز بیش از هر زمان دیگر، ضرورت تغییر رویکرد طالبان در حکمرانی را آشکار میسازد.
ادامه این وضعیت نهتنها بنبست سیاسی را طولانیتر میکند بلکه جامعه را در معرض فروپاشی اجتماعی قرار میدهد. با ادامه انزوای جهانی، فقر، بیکاری و مهاجرت همچنان روند صعودی خواهد داشت. در حالیکه مردم فرسوده از جنگ و بیثباتی، بیش از هر چیز تشنه صلح، رفاه و همزیستی ملیاند.
امید جمعی مردم افغانستان اکنون با انتظار برای فردایی امن و باثبات گره خورده است؛ فردایی که از مسیر گفتوگو، آشتی ملی و پذیرش تکثر سیاسی ممکن میشود. از این منظر، مسئولیت سنگینی بر دوش حاکمان و نخبگان سیاسی کشور است. آنان باید با درک موقعیت حساس کنونی، رویکرد تصمیمگیری را از منافع گروهی به منافع ملی تغییر دهند. استمرار وضعیت فعلی، فرصتهای تعامل جهانی را از میان برده و کشور را در مدار بحران دایمی نگه خواهد داشت.
در مقابل، تغییری خردمندانه و مسئولانه در شیوه حکمرانی، میتواند به اعتماد جهانی و بازگشت افغانستان به مدار مشروعیت بینالمللی منجر شود. تجربه چهار دهه جنگ نشان داده است که زور، حذف و انحصار سیاسی هیچگاه ضامن ثبات نبوده است؛ در حالیکه وفاق ملی و همپذیری میتواند افغانستان را از انزوای مرگبار کنونی نجات دهد.
با این وصف، اگر حاکمیت کنونی بتواند به تعامل سازنده با مردم و جهان روی آورد، میزان مشروعیت داخلی و اعتبار جهانیاش افزایش خواهد یافت و کشور در مسیر توسعه، آرامش و ثبات قرار خواهد گرفت. در آن صورت است که افغانستان میتواند از سایه انزوا بیرون آمده و جایگاه شایسته خود را در جامعه بینالمللی باز یابد.




