همچنان که آتش درگیریهای مرزی میان نیروهای مسلح پاکستان و طالبان برای پنجمین روز متوالی زبانه میکشد، بیشترین خسارات و تلفات اما متوجه شهروندانی است که بیهیچ گناهی در خط مقدم این کشمکشهای دیرینه گرفتار شدهاند.
دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما)، با صدور بیانیهای امروز سهشنبه، ۱۲ حوت، عمق این فاجعه انسانی را تأیید کرد و افزود: «در پنج روز گذشته، دستکم ۴۲ غیرنظامی در افغانستان جان باخته و ۱۰۴ تن دیگر مجروح شدهاند که آمار زنان و کودکان در میان آنان تکاندهنده است.»
این زمین لرزه امنیتی، تکرار رویدادی است که مرزهای افغانستان و پاکستان سالهاست شاهد آن بودهاند؛ مناطقی که بارها هدف حملات مرگبار نیروهای پاکستانی قرار گرفتهاند. در سال جاری، این حملات به دفعات تکرار شده و همواره قربانیان غیرنظامی برجای گذاشتهاند.
این تداوم، ناشی از ضعف ساختاری حاکمیت در کابل است که موجب شده است این اقدامات نظامی، بدون هیچگونه پاسخگویی یا واکنش متناسبی، به یک رویه معمول در روابط دو کشور بدل شود.
جنگ جاری، پس از آن شدت یافت که نیروهای هوایی پاکستان، بخشهایی از ولایتهای ننگرهار و پکتیا را آماج حملات موشکی و هوایی قرار دادند؛ حملاتی که طبق گزارشهای محلی، منجر به کشته و زخمی شدن دهها تن از مردم ملکی گردید. این عملیات نظامی، نشان داد که راهکار نظامی، همچنان اولویت سیاستهای خارجی پاکستان در قبال افغانستان باقی مانده است.
مقامات اسلامآباد طی سالهای متمادی مدعی بودهاند که ریشه ناامنیهای داخلی و تحرکات تروریستی در خاک افغانستان شکل میگیرد و کابل را متهم به حمایت از گروههای ضد پاکستانی میکنند. این روایت رسمی، همواره از سوی کابل رد شده و بر دلایل داخلی بحران در پاکستان تأکید شده است. اما نگاه عمیقتر به ماجرا نشان میدهد که تشدید این اختلافات، از مرزهای امنیتی عبور کرده و ریشه در محاسبات ژئوپلیتیک دارد.
بخش عمدهای از حساسیتهای اسلامآباد، متوجه گرمی فزاینده روابط میان کابل و دهلی نو است. پاکستان، افغانستان را بهطور سنتی به عنوان «عمق استراتژیک» حیاتی خود در برابر هند تعریف کرده است. از این منظر، گسترش روابط دو جانبه افغانستان با هند، بهمثابه تهدیدی علیه منافع اصلی پاکستان تلقی میشود و این امر، با مواضع رسمی اسلامآباد مبنی بر احترام به حاکمیتها در تضاد کامل قرار دارد.
عامل دوم، که این تنشها را تغذیه میکند، نگرانی جدی پاکستان از فعالیت گروههای شبهنظامی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) است که پس از تحولات اخیر، دامنههای عملیاتی خود را گسترش دادهاند.
پاکستان با درک موفقیت طالبان در افغانستان، بیم آن دارد که همین الگو، تهدیدی جدی علیه موجودیت دولت مرکزی پاکستان محسوب شود. برای مهار این دو نگرانی عمده، اسلامآباد رویکرد نظامیگری را بر دیپلماسی ترجیح داده است.
این رویکرد نظامیگرایانه، در بستر منطقه فعلی، نه تنها راهگشا نبوده، بلکه ثبات را متزلزل ساخته و بیش از همه، بر دوش شهروندان بیدفاع سنگینی میکند. تا زمانی که دو طرف از دکترین تهدید فاصله نگیرند و به گفتمان سازنده روی نیاورند، آتش منازعه شعلهور خواهد ماند و قربانیان خاموش مرزها، همچنان زیر سایه سیاستهای بزرگتر، بهای سنگین این تنشها را خواهند پرداخت.




