با دلی آکنده از اندوهی بیکران و ارادتی که تا اعماق جان ریشه دارد، سالگرد جانسوز رحلت پیامبر رحمت و مهربانی، حضرت محمد مصطفی (ص)، و نیز شهادت امام حسن مجتبی (ع)، را به همهٔ مسلمانان شیفتهٔ حق، و تمامی آزادگان تاریخ آگاه جهان، تسلیت می گوییم.
بیست و هشتم صفر، حلقه ای زرین و دردناک در زنجیرهٔ خاطرهٔ جمعی امت است، جایی که آسمان نبوت، ستاره ای تابناک را از دست می دهد و زمین امامت، شکوفه ای از شاخسار عصمت می بازد. این موعد سرآغاز بازخوانی مسئولیت های تازه ای است که بر دوش پیروان این راه آسمانی نهاده می شود؛ راهی که از فراق، جوهر وفا را می آموزد و از شهادت، معنی ماندگاری را.
تاریخ اسلام، سرشار از آموزه های عمیق برای زندگی فردی و اجتماعی انسان هاست. روز 28 صفر، فرصتی مغتنم برای بازخوانی این آموزهها و تطبیق آنها با مسائل پیچیده جهان امروز است. از یک سو، با شخصیتی مانند امام حسن مجتبی (ع) روبرو هستیم که در اوج بحران، صلحی را انتخاب کرد که نه از سر ضعف، بلکه بر پایه مصلحت اندیشی و حفظ کیان اسلام بود. از سوی دیگر، سیره پیامبر اکرم (ص) در تعامل با جهانیان، الگویی بی نظیر از عزت، حکمت و دیپلماسی فعال را به ما ارائه می دهد که می تواند چراغ راه مسلمانان در عرصه سیاست بینالملل باشد.
در نگاه شیعه، 28 صفر در کنار سالروز رحلت پیامبر (ص)، یادآور شهادت امام حسن مجتبی (ع) نیز است. ایشان که در سایه پدری چون علی (ع) و مادری چون فاطمه (س) پرورش یافت، به اوج فضایل اخلاقی و انسانی دست یافت. امام صادق (ع) درباره ایشان میفرمایند: «حسن بن علی (ع) به درستی پرهیزگارترین، زاهد ترین و برترین فرد در میان مردم زمان خود بود.»
یکی از بارزترین ویژگی های امام حسن (ع)، صلح جویی و صلح گرایی ایشان بود. ایشان با انتخاب صلح در برابر معاویه، صلحی که با هدف حفظ خون مسلمانان و جلوگیری از سست شدن پایه های دین صورت گرفت، نگاهی واقع بینانه و آینده نگر از خود نشان دادند. در عین حال، هرگز در برابر ظلم و بی عدالتی سکوت نکردند و با بیانی رسا و کلامی نافذ، حقانیت خاندان رسالت را یادآور می شدند.
رسول اکرم (ص)؛ بنیانگذار تمدنی نوین
پیامبر اسلام (ص)، با تکیه بر وحی الهی، توانست تحول عظیمی در جامعه جاهلی عربستان ایجاد کنند. ایشان تنها پیام آور الهی نبود، بلکه یک سیاستمدار، فرمانده جنگی، و دیپلماتی بی نظیر نیز بودند. ایشان با اخلاق کریمانه و رفتار عادلانه، دلها را فتح کردند و از تفرقه و جهل، جامعه ای مبتنی بر توحید، عدالت و علم بنا نهادند.
یکی از درخشان ترین جلوه های حکمرانی پیامبر (ص)، ارسال نامههایی به سران کشورهای همجوار، از جمله هرقل امپراتور روم، خسروپرویز پادشاه ایران، و نجاشی پادشاه حبشه بود. این نامهها، اصولی را در دیپلماسی نبوی به تصویر میکشند که به آنها به شکل مختصر می پردازیم:
تعامل از موضع عزت: لحن نامهها نه از سر التماس، بلکه با صلابت و اقتدار بود و طرف مقابل را به حق دعوت می کرد.
مخاطب شناسی و احترام به مشترکات: در نامه به نجاشی، پادشاه مسیحی، از حضرت مریم (س) با احترام یاد شده است که نشان دهنده درک عمیق از باورهای مخاطب است.
شفافیت و هشدار: پیامبر (ص) به روشنی پیام اسلام را ابلاغ کردند و در صورت رویگردانی، مسئولیت عواقب آن را به گردن حاکم انداختند. این امر، ثبت موضع و تمام کردن حجت بود، حتی اگر نتیجه فوری مثبتی به همراه نداشت.
نامه به خسروپرویز و پاره کردن آن توسط پادشاه ایران، منجر به نفرین پیامبر (ص) و متلاشی شدن حکومت ساسانیان شد. این درس عبرتی است برای تمام حاکمانی که در برابر حق و حقیقت تکبر می ورزند.
در ادامهٔ بازخوانی دیپلماسی نبوی در 28 صفر، نمی توان از چالشهای تلخ امروز جهان اسلام چشم پوشید؛ جایی که حملۀ نظامی عربستان به یمن، با هزاران قربانی غیرنظامی و محاصرۀ ظالمانه، نه تنها با «تعامل از موضع عزت» و «عدالت» پیامبر (ص) همخوانی ندارد، بلکه نمونهای آشکار از سلطهجویی بر برادران هم دین است. همچنین تنشهای مرزی پاکستان و افغانستان، با بمباران مناطق مسکونی، در حالی رخ میدهد که هر دو کشور از فقر و تروریسم رنج میبرند و این رویارویی جز به سود دشمنان اسلام تمام نمیشود. اندوه بارتر آنکه کشورهای عربی، فلسطین را در برابر نسل کشی آشکار رژیم صهیونیستی تنها گذاشتهاند و با سکوت یا عادی سازی روابط، خون زنان و کودکان غزه را پشت منافع سیاسی خود دفن کردهاند.
در همین راستا، حملات امریکا با همکاری رژیم اسرائیل به خاک ایران، و همسویی برخی کشورهای حوزهٔ خلیج فارس با این تجاوز، خط بطلانی بر «امت واحده» و «اخوت اسلامی» است که پیامبر (ص) پایه گذاری کرد. ما این اقدامات را به شدت محکوم میکنیم و از حاکمان این کشورها میپرسیم: کجاست آن «شفافیت و هشدار» نبوی در برابر ظلم؟ کجاست آن «مصلحت اندیشی برای حفظ کیان اسلام» که امام حسن (ع) الگوی آن بود؟ آیا غیر از این است که این رفتارها، قرائتی انحرافی و ابزاری از دین است که جز تفرقه و عقب ماندگی برای جهان اسلام به ارمغان نداشته است؟ امروز، وظیفۀ پیروان رسول خدا (ص)، افشای این تناقضها و بازگشت به اخلاق نبوی است تا با وحدت و هوشمندی، در برابر زورگویان جهانی و همدستان منطقهای آنان بایستند وگرنه تاریخ، این حاکمان را چون «پاره کنندگان نامهٔ خدا» به فراموشی نخواهد سپرد.
اکنون که به یاد رویه و فرمایشات آخرین پیامبر و فرزند اش نشسته ایم، چگونه می توان از حکومت «طالبان» در افغانستان و رفتار آنان با اقوام و زنان دختران کشور چشم پوشید؟!
طالبان که خود را پیرو اسلام میدانند، پنج سال است که درهای مکاتب و دانشگاهها را به روی زنان و دختران بسته اند، در حالی که پیامبر اکرم (ص) به صراحت فرمودهاند: «طلب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است». آیا می توان جامعه ای که نیمی از جمعیت آن از علم محروم هستند را «اسلامی» نامید؟ آیا سنت پیامبر (ص) چیزی جز تکریم علم و دانش بود؟
علاوه بر این، طالبان با تشکیل حکومتی «تک قومی» و نادیده گرفتن حقوق سایر برادران هموطن خود که در کنار آنها برای آزادی کشور جنگیده اند، آشکارا بر خلاف آموزه های قرآنی که «مؤمنان را برادر یکدیگر» معرفی میکند، گام برمیدارند. آیا این شیوه حکمرانی، همان «عدالت» و «شورا» یی است که پیامبر (ص) در مدینه بنا نهادند؟ این پرسشها را باید از خود بپرسیم که آیا این حاکمان، واقعاً به دنبال پیاده سازی اسلام محمدی (ص) هستند، یا قرائتی تحریف شده و ابزاری از آن را؟
28 صفر، فرصتی برای «بازخوانی» و «خود انتقادی» است. رسول خدا (ص) با دیپلماسی هوشمندانه خود، مرزهای تعامل را با حفظ اصول ترسیم کردند و امام حسن مجتبی (ع) با صلح نامه تاریخی خویش، نشان دادند که «مقاومت» تنها در میدان جنگ خلاصه نمی شود و گاهی «زیرکی» و «حفظ نیروها» خود بزرگترین نوع مبارزه است.
آیا ما مسلمانان امروز، از این دو الگوی بزرگ، درس هوشمندی، عدالت، علم دوستی و تعامل عزتمندانه را آموخته ایم؟ یا آنکه میان ظاهر زیبای شعارهای دینی و باطن زشت تبعیض و جهل، گرفتار شده ایم؟
رحلت و زندگی پیامبر (ص) و شهادت امام حسن (ع)، هر دو، پیامی واحد برای جهانیان داشت: «اسلام، دین علم، عدالت، عزت و زندگی شرافتمندانه برای همه بشریت است.» هر کس و هر حکومتی که در کشور های مسلمان نشین از این مسیر منحرف شود، نامش در تاریخ به عنوان «پاره کننده نامه خدا» ثبت خواهد شد و سرنوشتی جز سقوط و نابودی نخواهد داشت. امروز بیش از هر زمان دیگری، جهان اسلام به بازگشت به این اصول اصیل نیازمند است تا از بحرانهای ساختگی و حاکمان خود خوانده که چهره اسلام را مخدوش می کنند، رهایی یابد.




