بازی کهنه‌ی طالبان و پاکستان؛ این بار با جان کودکان افغانستان

بازی کهنه‌ی طالبان و پاکستان؛ این بار با جان کودکان افغانستان

افغانستان امروز با یک بحران چندلایه و بی ‌سابقه روبرو است؛ از یک سو، آمار هشداردهنده 30 درصد افزایش کودکان مبتلا به سوء تغذیه در جنوب کشور که زنگ خطر یک فاجعه انسانی را به صدا درآورده است. این بحران که نتیجه مستقیم کاهش کمک‌های بشردوستانه و اختلال در مسیرهای تجاری است، در سایه درگیری‌های نظامی و سیاسی میان طالبان و پاکستان، به نقطه اوج خود رسیده است. در این میان، پاکستان که زمانی با حمایت از طالبان آش تروریزم را برای افغانستان پخت، اکنون دارد طعم آن را می‌چشد و طالبان نیز با تشکیل یک حکومت تک‌قومی و نادیده گرفتن بحران‌های جدی کشور، عملاً به بزرگترین تهدید برای امنیت و آینده مردم خود تبدیل شده‌اند.

خاموشی و سکوت بر سفره‌ های نانی حاکم است که دیگر جایی برای اشباع گرسنگی کودکان نیست. گزارش‌ها حاکی از آن است که در جنوب افغانستان، جایی که روزگاری شاهد نبردهای سنگین بودیم، اکنون صحنه یک جنگ خاموش و هراسناک است: جنگ سوءتغذیه.

سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) با اعلام افزایش 30 درصدی پذیرش کودکان مبتلا به سوءتغذیه شدید، فریاد هشدار را برآورده است؛ کودکانی که اغلب زیر یک سال سن دارند و در آستانه مرگی قابل‌پیشگیری قرار گرفته‌اند.

اما این بحران زاییده خشکسالی یا فاجعه طبیعی نیست؛ حاصل سال‌ها سیاست‌گذاری غلط، وابستگی‌های خطرناک و خیانت‌های بزرگ است؛ از سیاست‌های خصمانه پاکستان در بستن مرزها بر روی مواد غذایی، تا حکومتی که به‌جای تأمین امنیت غذایی، پول بیت‌المال را صرف حمایت از گروه‌های تروریستی (تی‌تی‌پی) و سرکوب مخالفان می‌کند.

آمارها فاجعه ‌بار است؛ در چهار ماه نخست 2026، پذیرش کودکان مبتلا به سوءتغذیه شدید در هلمند و قندهار، بیش از دو برابر مدت مشابه در 2022 بوده است. این افزایش نتیجه مستقیم «خاموشی سیستم‌های تشخیص زودهنگام» به دلیل کاهش بودجه و تعطیلی 445 مرکز صحی است. اما پشت این اعداد، واقعیت تلخ‌تری نهفته است: «گرسنگی شدید» که به گفته برنامه جهانی غذا (WFP)، 13.8 میلیون نفر را درگیر کرده و با ادامه انسداد مرزها، ممکن است 2.3 میلیون نفر دیگر نیز به آن بیفزایند.

پاکستان؛ آشپزی که اکنون آش خود را می‌خورد

پاکستان نقش دوگانه و انکارناپذیری در این بحران دارد. این کشور با بستن گذرگاه‌های مرزی، معیشت مردم افغانستان را به گروگان گرفته و قیمت مواد غذایی و سوخت را افزایش داده است. اما فراتر از آن، حمایت‌های پیشین پاکستان از گروه‌های تروریستی، زمینه ‌ساز بی‌ثباتی و ناامنی در افغانستان شد. طعنه روزگار اینجاست که پاکستان پس از بیست سال حمایت پنهانی از طالبان و بی‌اعتنایی به التماس‌های دولت‌های پیشین، اکنون دارد با «آش تروریزمی» که خود پخته بود، دست و پنجه نرم می‌کند.

انسداد مرزها یک سلاح اقتصادی برای فشار بر طالبان است؛ نتیجه آن افزایش هزینه‌ها و گرانی مواد غذایی است که فشار سنگین آن بر دوش فقیرترین اقشار، یعنی کودکان و زنان باردار، سنگینی می‌کند. و طنز تلخ‌تر آنکه پاکستان که روزگاری از طالبان به‌عنوان «عمق استراتژیک» خود یاد می‌کرد، امروز با بمباران خانه‌های مسکونی در پکتیا، پکتیکا و کنر، ده‌ها غیرنظامی را به خاک و خون می‌کشد؛ اقدامی که یوناما به شدت محکوم کرده است.

اما بار اصلی این بحران بر دوش طالبان است؛ آنان که مدعی رهایی ‌بخشی بودند، اکنون به بزرگترین مانع بقای مردم تبدیل شده‌اند. به‌جای حکومت فراگیر، نظامی تک‌ قومی ساخته‌اند که حتی جنگجویان وفادار از اقوام دیگر را نیز حذف می‌کند؛ نگاهی که وحدت ملی را نابود و نارضایتی را دامن زده است.

در آستانه مرگ میلیون‌ها کودک از گرسنگی، پول بیت‌المال و درآمد معادن کجا هزینه می‌شود؟ شواهد نشان می‌دهد بخش بزرگی از آن صرف تسلیحات نظامی و حمایت از گروه‌های تروریستی چون تی‌تی‌پی می‌شود. این سیاست، هم امنیت پاکستان را نشانه رفته و هم بهانه‌ای برای کاهش کمک‌های بین‌المللی به مردم افغانستان فراهم کرده است.

طالبان به‌جای حل بحران امنیت، گرسنگی و بیکاری، تمام توان خود را صرف حفظ امارت خود کرده‌اند. این نه یک اشتباه راهبردی، که خیانت آشکار به مردم است؛ نشانه‌ای که بقای قدرت را بر زندگی کودکان گرسنه ترجیح می‌دهند.

سهم دولت‌های پیشین در این فاجعه

با تمام این اوصاف، نباید از نقش و تأثیر دولت‌های پیشین، دولت حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی، در شرایط کنونی غافل شد. بی‌کفایتی، فساد گسترده و سیاست‌های اشتباه این دولت‌ها، زیرساخت‌های اقتصادی و سیاسی افغانستان را به شدت تضعیف کرد.

حامد کرزی: دوران ریاست‌ جمهوری کرزی، دوره‌ای از رانت ‌خواری، افزایش فساد و ناامنی بود. او نتوانست یک دولت کارآمد و پاسخگو ایجاد کند و به جای تمرکز بر توسعه، بیشتر به دنبال حفظ قدرت و سازش با عناصر مخالف بود. این بی‌کفایتی، زمینه را برای نفوذ بیشتر طالبان فراهم کرد.

اشرف غنی و تیم اش: اما خیانت و بی‌کفایتی اشرف غنی و تیم قوم ‌گرای او، فاجعه ‌بارتر بود. آنها نه تنها وحدت ملی را نادیده گرفتند و حکومت را به یک باشگاه کامل قومی تبدیل کردند، بلکه با سیاست‌های شکننده و عدم ارائه یک برنامه مشخص برای صلح، عملاً راه را برای سقوط سریع نظام جمهوریت هموار کردند. غنی که شاهد خون‌ ریزی‌های بی شمار در کشور بود، با فرار از کشور در بحرانی‌ترین لحظات، بار دیگر خیانت خود را به مردم افغانستان به اثبات رساند. آنها با ایجاد یک نظام غیرمردمی، پایه‌های اعتماد عمومی را ویران کردند و امروز، مردم افغانستان، هم بهای خیانت‌های آنها و هم بهای بی ‌کفایتی طالبان را می ‌پردازند.

افغانستان در میان یک توفان کامل به سر می‌برد؛ از یک سو، یک بحران انسانی بی‌سابقه که کودکان بی‌گناه را قربانی می‌کند و از سوی دیگر، کشمکش‌های سیاسی و نظامی که ریشه در سیاست‌های خصمانه بیگانگان و خودکامگی حاکمان داخلی دارد.

طالبان و پاکستان، هر یک به نوعی، در این آتش‌افروزی نقش دارند؛ پاکستان با رویکرد ابزاری به افغانستان و طالبان با اولویت دادن به قدرت ‌طلبی و جنگ‌افروزی بر معیشت و حیات مردم خود. اما حقیقت تلخ این است که قربانیان اصلی این بازی خطرناک، «مردم عادی» و به ویژه «کودکان» هستند؛ کودکانی که نه از سیاست سرحدات سر در می‌آورند و نه از اختلافات قومی، بلکه فقط به یک لقمه نان برای زنده ماندن نیاز دارند. تا زمانی که این نگاه ابزاری و قدرت ‌محور بر روابط داخلی و خارجی افغانستان حاکم باشد، این فجایع انسانی نه تنها پایان نخواهد یافت، بلکه به عمیق ‌ترین لایه‌های تاریخ این سرزمین نیز نفوذ خواهد کرد. نیاز امروز، بیش از هر چیز، «مسئولیت ‌پذیری» انسانی و بین‌المللی در قبال این فاجعه و «آزادی» از بند خو دکامگی و سلطه ‌گری است.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x