بیست ژوئن، روز جهانی پناهندگان، فرصتی است برای یادآوری تعهدات اخلاقی و حقوقی جامعه بینالملل در قبال میلیونها انسان آواره. در حالی که اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد 13 و 14 خود، حق عبور و مرور آزاد و پناه جویی را برای همه به رسمیت شناخته است، اما در افغانستان، ترکیب سیاستهای شکست خورده امریکا و اقدامات ضد بشری طالبان، نه تنها این حقوق بنیادین را نقض کرده، بلکه بزرگترین بحران آوارگی اجباری را در منطقه رقم زده است.
امروز، 20 ژوئن، روزی است که کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل تلاش میکند نگاه جهانیان را به مصائب بیش از 50 میلیون آواره و پناهنده در جهان جلب کند. از این تعداد، حدود 17.6 میلیون نفر در کشورهای دیگر پناهنده هستند و مابقی در داخل مرزهای کشور خود آوارهاند. اما آنچه این روز را به ویژه در خاورمیانه و آسیای جنوبی تلخ تر میکند، وضعیت اسفبار مردم کشور ما افغانستان است. کشوری که طی چهار دهه جنگ، نه تنها ثبات را به خود ندیده، بلکه اکنون به یکی از هفت کشور اصلی مبدأ پناهندگان جهان تبدیل شده است. در کنار افغانستان، کشورهایی چون سوریه، سودان و ونزوئلا قرار دارند که 70 درصد کل پناهندگان جهان را تشکیل میدهند.
اما نکته تأمل برانگیز این است که بر اساس گزارشهای معتبر، حدود پنج میلیون و چهار صد هزار مهاجر تنها در چهار سال اخیر به افغانستان بازگشتهاند و در کنار آن، سه میلیون و دو صد هزار نفر نیز آواره داخلی هستند. این آمار نشان از شکست کامل سیاستهای بینالمللی و داخلی دارد. سازمان بینالمللی کاریتاس بر ضرورت پایبندی کشورها به کنوانسیون 1951 پناهندگان و اصل عدم بازگرداندن اجباری تأکید کرده است، اما آنچه در عمل رخ میدهد، نقض آشکار این موازین توسط قدرتهای بزرگ و گروههای حاکم است.
طالبان طی پنج سال حاکمیت خود، نه تنها تعهدات بینالمللی را نادیده گرفته، بلکه اساسی ترین اصول حقوق بشر و حتی تعالیم دین مبین اسلام را نیز زیر پا گذاشتهاند. در این مدت، آنها با لغو به رسمیت شناسی مذهب جعفری که در دوران جمهوریت به رسمیت شناخته شده بود، محدودیتهای شدیدی علیه شیعیان اعمال کردند. این اقدام، مصداق بارز تبعیض مذهبی و نقض آشکار ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر (حق آزادی فکر و مذهب) است.
مهمتر از آن، طالبان با بستن دروازههای مکاتب و دانشگاهها بر روی زنان و دختران، نه تنها موازین بینالمللی حقوق بشر را نقض کردند، بلکه حقوق مسلمی را که دین مبین اسلام برای زنان به رسمیت شناخته است، نیز پایمال ساختند. در اسلام، حق تعلیم و تعلم برای زن و مرد یکسان واجب شمرده شده است؛ پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «کسب علم و دانش بر زن و مرد مسلمان واجب است». اما طالبان با تفسیری انحرافی و مردسالارانه از دین، دختران را از تحصیل بالاتر از شش کلاس محروم کرده و افغانستان را به تنها کشوری در جهان تبدیل نمودهاند که چنین محدودیتهای تحصیلی علیه زنان اعمال میکند.
اسلام به زن حق کار و فعالیت اقتصادی را داده و او را در اموال و دارایی خود مستقل میداند، اما طالبان هزاران زن بیوه و سرپرست خانوار را که نانآور خانوادههای خود بودند، از اشتغال منع کردهاند و حتی مشاغل دولتی آنها را با حقوق ناچیزی برای خانهنشینی جایگزین کردند.
در بعد سیاسی، طالبان یک حاکمیت تماماً تک قومی یعنی پشتون والی ایجاد کردهاند و تمام کرسیهای حساس دولتی، وزارتخانهها و ریاستها را در انحصار افراد پشتون و طالب خود درآوردهاند. این در حالی است که 95 درصد از والیان و وزیران طالب، فاقد هرگونه تخصص در آن سمت بوده و صرفاً به سواد دینی محدود از مدارس دینی پاکستان مجهز هستند. فقدان کارشناسی در مدیریت کشور، باعث نابودی اقتصاد، بهداشت و آموزش در افغانستان شده است.
طالبان با چنین عملکردی، خود عامل اصلی مهاجرتهای اجباری در منطقه شدهاند. در واقع بعد از امریکاییها، این طالبان هستند که باعث فرار مردم از کشور شدهاند، زیرا تحت حاکمیت آنها نه امنیت وجود دارد، نه عدالت و نه آیندهای برای نسل جوان.
اگر طالبان عامل داخلی بحران هستند، ایالات متحده عامل خارجی و مؤثر آن است. امریکا با شعارهای پوچ و دروغینی چون آوردن دموکراسی، مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر وارد افغانستان شد، اما پس از 20 سال اشغال، نه تنها نتوانست ثبات ایجاد کند، بلکه با خروج غیرمسئولانه خود در اوت 2021، افغانستان را به هرج و مرج کشاند و زمینه را برای بازگشت طالبان فراهم ساخت.
امریکا با تولید فساد گسترده، ترویج فحشا و تقویت شبکههای تروریستی، افغانستان را در بدترین وضعیت ممکن ترک کرد. در حال حاضر، بیش از 23 گروه تروریستی خارجی در افغانستان فعالیت دارند که امنیت منطقه را به شدت به خطر انداختهاند.
مجموعه این عوامل یعنی سرکوب داخلی طالبان، بی توجهی و خیانت جامعه بینالمللی و بحرانهای اقتصادی، باعث شده است که مردم افغانستان چارهای جز فرار نداشته باشند. بر اساس گزارش سازمان ملل، در سال گذشته میلادی، حدود 7 میلیون نفر در افغانستان در نتیجه درگیریهای طولانیمدت و حوادث طبیعی آواره شدند.
بیست ژوئن، روز جهانی پناهندگان، نباید تنها به یک مناسبت تقویمی تبدیل شود که با شعارهای کلیشهای از آن گذر میکنیم. این روز، آینه تمامنمای نابرابریها، ریاکاریها و شکستهای تاریخی نظام بینالملل است. آنچه بر سر افغانستان آمد، یک تراژدی انسانیِ ناشی از ترکیب دو عامل است: از یک سو، بنیادگرایی متعصب و قبیلهایِ طالبان که با تکیه بر خشونت و انحصارطلبی، نه تنها با اسلام حقیقی که با هرگونه تفسیر عقلانی از دین نیز در تضاد است؛ و از سوی دیگر، امپریالیسم بیمسئولیت امریکایی که با ابزارهای جنگ و سیاست، ثبات یک کشور را قربانی منافع کوتاه مدت خود کرد و با خیانت به متحدانش، نشان داد که حقوق بشر برای او تنها یک لفافه تبلیغاتی است.
اما سوال که مطرح است: چه کسی پاسخگوی این فاجعه است؟ آیا میتوان انتظار داشت که کشورهای غربی که خود مسبب بخش اعظم این بحرانها هستند، با وضع تحریمهای مضاعف به داد مردم بیپناه برسند؟ و آیا میتوان به حاکمانی اعتماد کرد که سواد مدیریتی ندارند و فقط به تبار و تفکر قبیلهای خود متکی هستند؟
افغانستان امروز، گورستان تعهدات بینالمللی و میراث جنگهای نیابتی است. آینده این سرزمین و مردم آن در گرو بازنگری اساسی در سیاستهای جهانی و بازتعریف “پناهندگی” نه به عنوان یک کمک موقت، بلکه به عنوان یک حق بنیادین و غیرقابل سلب است.




