در سالهای اخیر، برخی در فضای مجازی و محافل فکری این گزاره را مطرح می کنند که «مشکل اساسی ما دین و مذهب است» و «اگر هزاره های افغانستان یک دست سنی مذهب می بودند، وضعیت بهتری میداشتند» و یا اینکه گفته می شود «مذهب شیعه انسان را غمگین میسازد.»
نگارنده مطلب پیش رو با نگاهی تحلیلی و چند بعدی نشان میدهد که چنین ادعایی تقلیل گرایانه است، و ریشه بحران ها را باید در فقدان خرد سیاسی، ضعف نهادهای اجتماعی، بی ثباتی تاریخی و ناکارآمدی رهبران جامعه جستجو کرد، نه صرفاً در تفاوتهای مذهبی. با بررسی موردی جامعه هزاره (در کل شیعیان کشور) و نقد دیدگاه های که در آغاز مطرح شد، این قلم تلاش دارد تصویری عمیق تر و منصفانه تر ارائه دهد.
در تحلیلهای سطحی، اغلب پیچیدگیهای اجتماعی به یک عامل تقلیل داده میشود. یکی از این تقلیل ها، نسبت دادن مشکلات جوامع به «دین» یا «مذهب» است. این دیدگاه، هرچند ممکن است در نگاه نخست جذاب و منطقی به نظر برسد، اما از نظر علمی و تاریخی ناپخته، ناقص و غیر منطقی است. زیرا جوامع انسانی تحت تأثیر مجموعهای از عوامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و روان شناختی شکل می گیرند.
آیا مذهب ریشه همه مشکلات است؟
نخست باید به این نکته اساسی توجه کرد که نسبت دادن مشکلات یک جامعه به یک عامل واحد، خلاف اصول تحلیل علمی است. جامعه شناسانی چون ماکس وبر و امیل دورکیم تأکید دارند که دین نه تنها عامل بحران نیست، بلکه در بسیاری موارد، عامل انسجام اجتماعی نیز بوده است.
اگر مذهب عامل اصلی بحران بود، پس چرا کشورهایی با یک مذهب واحد دچار جنگ و خشونت شدهاند؟
نمونه اش کشور خود ما افغانستان: چرا میان پشتونها، تاجیکها و ازبیکها که همه شان سنی حنفی اند و هموطن، اختلاف و حتی درگیری های خونین وجود داشته و اختلف همچنان وجود دارد؟
پاسخ روشن است: مشکل در ساختارهای قدرت، ضعف نهادهای مدنی، بیسوادی سیاسی و فقدان مدیریت خردمندانه است، نه صرفاً در مذهب.
آیا یک دست بودن مذهبی، صلح میآورد؟
در فضای مجازی و بعضی محافل فکری ادعا میشود که اگر هزارهها همه سنی بودند، اتحاد بیشتری داشتند و کشته هم نمی شدند. اما واقعیت تاریخی خلاف این را نشان میدهد؛ در میان خود هزاره های شیعه، با وجود اشتراک مذهبی، اختلافات سیاسی شدید وجود داشته است، مانند تشکیل چندین حزب، درگیریهای داخلی و خونریزی های که سال ها ادامه داشت و اکنون با رویکرد جدید یعنی با سخنرانی ها و تحلیل ها در فضای مجازی تا همین حالا که شما در حال خواندن این مطلب هستید نیز این دشمنی میان شان ادامه دارد.
چرا هشت حزب شیعه شکل گرفت؟ اگر مذهب عامل وحدت مطلق بود، این تفرقه چگونه توجیه میشود؟
نمونهای روشن دیگر اینکه بی توجهی و ارزش قایل نشدن شیعیان و در کل مردم افغانستان نسبت به شخصیت های که دارای خرد سیاسی و دانش فرهنگی بودن است؛ بودن و هستند افردی که میتوانستند نقش مهمی در ایجاد انسجام ملی ایفا کنند، اما اختلافات قومی، سیاسی و ضعف فرهنگ گفتگو مانع شده است که متاسفانه مردم پی رهبران رفتند که نتیجه جز کشتار و خونریزی حاصلی دیگری نداشتند. در نتیجه می شود گفت که وحدت مذهبی، بدون عقلانیت سیاسی و فرهنگ مدنی، تضمین کننده صلح، امنیت و همسویی در میان قومی و یا ملتی نیست.
آیا مذهب شیعه انسان را غمگین می سازد؟
این ادعا که شیعیان به دلیل مناسک مذهبی «غمگین ترین انسانها» هستند، نیازمند بررسی علمی است نه دیدگاه سطحی.
ویکتور فرانکل بر این باور بود که اصلی ترین انگیزه انسان، جستجوی معنا در زندگی است، نه لذت یا قدرت. بر اساس تجربیات او در اردوگاههای کار اجباری نازی، حتی در سخت ترین شرایط، پیدا کردن معنا به انسان توانایی زنده ماندن و تحمل رنج را میدهد.
از دیدگاه روانشناسی (به ویژه نظریات ویکتور فرانکل)، انسان از طریق معنا به زندگی خود عمق میبخشد. آیینهای سوگواری در بسیاری از فرهنگها نه فقط شیعه وجود دارد و نقشهای چون تخلیه هیجانی، تقویت همبستگی اجتماعی، ایجاد هویت جمعی را ایفا میکند.
بنابراین، عزاداری لزوماً به معنای افسردگی نیست، بلکه میتواند نوعی «معنا درمانی جمعی» باشد. (این موضوع مفصل است که توضیح کاملش در چند خط ممکن نیست)
آیا خمس و مناسک عامل فقر است؟
این ادعا نیز نیازمند دقت بیشتر است نه “گپ زدن از روی تعصب کور”. در اقتصاد توسعه، فقر به عوامل ساختاری چون: نبود فرصتهای برابر، تبعیض تاریخی، عدم دسترسی به آموزش، ناامنی و جنگ نسبت داده میشود!
اگر پرداختهای مذهبی چون خمس و زکات عامل فقر می بود، بسیاری از جوامع دیندار در جهان باید در فقر مزمن به سر میبردند، حال آنکه تجربه خلاف آن را نشان میدهد. در منطق دینی، این پرداختها نه ابزار تضعیف اقتصاد، بلکه سازوکاری برای توزیع عادلانه ثروت، کاهش شکاف طبقاتی و حمایت از اقشار آسیب پذیرند. خمس و زکات، در صورت اجرای درست و شفاف، میتوانند سرمایههای راکد را به جریان انداخته، قدرت خرید طبقات پایین را افزایش دهند و به تحرک اقتصادی کمک کنند.
مشکل فقر بیش از آنکه به باورهای مذهبی مرتبط باشد، به ضعف ساختارهای اقتصادی، نبود عدالت در توزیع فرصتها، فساد، سوء مدیریت و فقدان نظامهای حمایتی کارآمد باز میگردد. در چنین شرایطی، حتی در غیاب هرگونه پرداخت مذهبی نیز فقر پابرجا خواهد ماند.
بنابراین، نه تنها نمی توان پرداختهای مذهبی را عامل فقر دانست، بلکه در صورت مدیریت صحیح، همین سازوکارها میتوانند بخشی از راه حل کاهش نابرابری و تقویت همبستگی اجتماعی باشند؛ مسئله اصلی، نحوه اجرا و بسترهای اقتصادی و مدیریتی حاکم بر جامعه است، نه اصل این آموزه ها.
ریشههای خشونت علیه هزارهها
کشتار هزاره ها در تاریخ افغانستان، تنها به مذهب محدود نمیشود. عوامل مهم تری وجود دارد که عبارت اند از رقابتهای قدرت سیاسی، سیاست های تمرکزگرایانه، نگاههای قومی و نژادی، استفاده ابزاری از مذهب توسط قدرتها.
در دوره عبدالرحمن خائن، مذهب به عنوان ابزار مشروعیت بخشی به سرکوب استفاده شد، نه علت اصلی آن، او حتی تاجیک های سنی مذهب را نیز قاتل عام کرد و در موردی پشتون ها را نیز. و سوالی که مطرح می شود: چرا آنهای که هم مذهب هستند نیز با هم اختلاف دارند؟
چرا در میان شیعیان، هویتهای قومی (هزاره، سادات، قزلباش، بیات، تاجیک) باعث فاصله میشود؟
چرا در میان اهل سنت، اقوام مختلف با هم درگیر شدهاند؟ (پشتون، تاجیک، ازبیک)
پاسخ در یک جمله خلاصه میشود: «وقتی شعور سیاسی، فرهنگ مدنی و عقلانیت جمعی ضعیف باشد، انسانها حتی با کوچک ترین تفاوتها، بهانهای برای اختلاف می یابند تاهمدیگر را تکه پاره کنند!
نمونههای جهانی چون جنگهای داخلی در اروپا (میان مسیحیان)، نسل کشی در رواندا و درگیریهای قومی در خاورمیانه، همه نشان میدهد که اشتراک مذهبی یا قومی، تضمین صلح نیست.
در تعالیم اسلامی، عقل جایگاه بسیار بالایی دارد چنانچه پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «عقل وسیله عبادت خداوند است» و امام علی (ع) نیز می فرماید:«کسی که عقل ندارد، دین ندارد.» و امام جعفر صادق (ع) می فرماید:«خداوند بندگان را به اندازه عقلی که به آنها داده، محاسبه میکند.»
دینداری حقیقی بر پایه عقل و فهم است، نه صرفاً ظاهرگرایی. عقل شرط اساسی دینداری است؛ ایمانِ بدون خرد، اعتبار ندارد و مسئولیت دینی و اخلاقی هر انسان، متناسب با سطح عقل و آگاهی اوست. در مذهب جعفری، عقل یکی از منابع استنباط است. بنابراین، هرگونه رفتار غیرعقلانی، ربطی به ذات مذهب ندارد.
راه برون رفت، نه در حذف تفاوتها، بلکه در مدیریت عاقلانه آنها، تقویت گفتگو و تأکید بر مشترکات انسانی است. آینده بهتر در گرو نسلی آگاه، مسئول و چند بعدی نگراست که به جای ساده سازی، به اصلاح ساختارها بپردازد.
در نهایت، کرامت انسانی فراتر از همه مرزبندیهاست و تحقق صلح و پیشرفت، در گرو حاکمیت خرد، عدالت و همدلی است؛ رویکردی که می تواند افغانستان را به بستری برای همزیستی و شکوفایی بدل سازد.!




