افغانستان سرزمینی است که تنوع فرهنگی میتوانست بزرگ ترین سرمایهاش برای صلح، توسعه و همزیستی باشد، اما سالها انحصار، حذف و افراطگرایی، این فرصت را به بحران تبدیل کرده است. امروز، در سایه حاکمیت طالبان و خاموش شدن فرهنگ گفتگو، «روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتگو و توسعه» بیش از هر زمان دیگری برای افغانستان یک هشدار تاریخی و یک ضرورت حیاتی است.
۲۱ می/ 31 ثور، «روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتگو و توسعه»، تنها یک مناسبت نمادین جهانی نیست؛ بلکه برای کشوری مانند افغانستان، یک هشدار تاریخی و یک ضرورت حیاتی است. افغانستان سرزمینی است با تنوع گسترده قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی؛ اما همین تنوع، بجای آنکه به فرصت تبدیل شود، در بسیاری از دورههای تاریخ معاصر به میدان حذف، انحصار، تبعیض و جنگ بدل شده است. امروز که نزدیک به پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد، فضای گفتگو، تحمل تفاوت ها و پذیرش تکثر فرهنگی بیش از هر زمان دیگری آسیب دیده است. در چنین شرایطی، بازخوانی مفهوم «تنوع فرهنگی» نه یک بحث روشنفکرانه، بلکه مسئلهای مرتبط با بقا، صلح و آینده افغانستان است.
افغانستان را نمی توان با یک زبان، یک قوم، یک روایت تاریخی و یا یک قرائت مذهبی تعریف کرد. این کشور، مجموعهای از هویتها، فرهنگها، سنتها و حافظههای تاریخی متفاوت است؛ از هرات تا بدخشان، از بامیان تا قندهار، از نورستان تا مزار شریف، از کابل تا غزنی، هر منطقه افغانستان، جهان فرهنگی ویژه خود را دارد.
اما تراژدی کشور از آنجا آغاز شد که بسیاری از حاکمان، جریانهای سیاسی و حتی برخی حلقات مذهبی، بجای فهم این تنوع، تلاش کردند آن را حذف، یکسان سازی یا سرکوب کنند. نتیجه چه شد؟ دهه ها جنگ، بی اعتمادی، شکاف قومی، مهاجرت، فروپاشی اجتماعی و بحران هویت ملی.
سازمان یونسکو «روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتگو و توسعه» را برای تقویت فهم متقابل میان ملتها نام گذاری کرده است؛ زیرا توسعه بدون گفتگو، و گفتگو بدون پذیرش تفاوت ها ممکن نیست.
افغانستان امروز، بیش از هر زمان دیگر، به فهم همین حقیقت نیاز دارد.
یکی از بزرگ ترین اشتباهات تاریخی در افغانستان این بود که تنوع قومی، زبانی و مذهبی، نه بهعنوان سرمایه ملی، بلکه اغلب بهعنوان تهدید سیاسی از سوی دولت ها دیده شد. در طول دهههای گذشته، بسیاری از حکومتها بجای ایجاد «ملت فراگیر»، به دنبال ساختن «هویت تک صدایی» بودند.
در حالی که کشورهای توسعه یافته تلاش می کنند تفاوت ها را به منبع قدرت نرم، گردشگری، تولید فرهنگی و انسجام اجتماعی تبدیل کنند، افغانستان اغلب درگیر پروژه های حذف بوده است؛ حذف زبان، حذف فرهنگ، حذف روایت تاریخی و حتی حذف حق دیده شدن دیگران.
این سیاست ها، نه تنها وحدت ملی نساخت، بلکه دیوارهای بیاعتمادی را بلند تر کرد.
واقعیت این است که افغانستان زمانی میتواند به ثبات برسد که هیچ قوم، مذهب و زبانی احساس حذف شدن نکند. کشوری که بخشی از مرد مش احساس «غریبه بودن در وطن» داشته باشند، هرگز به آرامش پایدار نمیرسد.
گفتگو؛ حلقه گمشده سیاست و فرهنگ افغانستان
یکی از بحرانهای عمیق افغانستان، نبود فرهنگ گفتگو است. متأسفانه در این کشور، «تحمل شنیدن صدای مخالف» هیچگاه به یک فرهنگ عمومی تبدیل نشد؛ نه در سیاست، نه در جامعه، نه در بدنه دولت ها، نه در میان بسیاری از رهبران قومی و نه حتی در میان بخشی از عالمان دینی. در افغانستان همیشه بجای گفتگو، حذف انتخاب شد؛ بجای مناظره دشمنسازی شد و بجای تفاهم تفنگ بلند شد.
این در حالی است که جوامع انسانی تنها از مسیر گفتگو میتوانند اختلافات را مدیریت کنند. هیچ جامعهای با زور و حذف، به وحدت پایدار نرسیده است.
روز جهانی تنوع فرهنگی در اصل یادآور همین حقیقت است که انسانها میتوانند متفاوت باشند، اما دشمن هم نباشند.
نقش فراموششده عالمان دینی و نخبگان
واقعیت تلخ این است که فرهنگ «گفتگو برای همزیستی» در افغانستان نه در میان عوام نهادینه شد، نه در میان دولت مردان و نه حتی در میان بسیاری از عالمان دینی و روشنفکران.
در حالی که دین اسلام، بر مشورت، مدارا، احترام به کرامت انسان و شنیدن سخن دیگران تأکید دارد، اما فضای اجتماعی افغانستان غالباً گرفتار تعصب، تکفیر و انحصار بوده است.
با این حال، اگر بخواهیم منصف باشیم، باید از آیتالله شیخ محمد آصف محسنی یاد کنیم؛ شخصیتی که در دوران جمهوریت، تا اندازهای برای تقویت فرهنگ گفتگو، تقریب مذاهب و همزیستی کار کرد. او تلاش نمود میان گروه های مختلف مذهبی و قومی پل ایجاد کند و فضای تفاهم را تقویت نماید. اما این تلاشها محدود ماند؛ زیرا نه دولتهای حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی درک عمیقی از ضرورت نهادینه سازی فرهنگ گفتگو داشتند، و نه ساختار سیاسی افغانستان اساساً بر مبنای پذیرش تکثر طراحی شده بود.
در حقیقت، پروژه دولت سازی در افغانستان بیشتر سیاسی بود تا فرهنگی، وقتی می گوییم سیاسی بود منظور آنهم از نوع زشت و بی کفایتی اش؛ در حالی که بدون تحول فرهنگی، هیچ پروژه سیاسی پایدار نمیماند.
پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت، وضعیت فرهنگی و اجتماعی افغانستان وارد مرحلهای نگران کننده تر شد.
اگرچه پیش از آن نیز فرهنگ گفتگو ضعیف بود، اما در این نزدیک به پنج سال اخیر، همان اندک فضای باقی مانده نیز به شدت محدود شده است. حذف بسیاری از جشنهای فرهنگی، محدودیت بر هنر، موسیقی، رسانهها، زنان، و حتی نوع پوشش و سبک زندگی، عملاً جامعه افغانستان را به سمت یک «یکسان سازی اجباری» سوق داده است.
در حالی که تنوع فرهنگ عامل توسعه پایدار است، محدود سازی فرهنگها و روایتهای مختلف در افغانستان، عملاً جامعه را به سمت خاموشی فکری و انجماد اجتماعی سوق میدهد.
حتی جشنهایی چون نوروز که بخشی از میراث مشترک فرهنگی منطقه و ثبت شده در یونسکو است، در سالهای اخیر با محدودیت و بی مهری رو به رو شدهاند؛ در حالیکه همین آیینها میتوانند زمینه ساز همبستگی اجتماعی باشند.
جامعهای که در آن صداهای مختلف خاموش شوند، دیر یا زود دچار انفجارهای اجتماعی خواهد شد. بسیاری تصور میکنند گفتگو و تنوع فرهنگی فقط مفاهیمی سیاسیاند؛ در حالی که این موضوع، مستقیماً با زندگی روزمره انسانها مرتبط است. در خانوادهای که گفتگو وجود نداشته باشد، خشونت شکل میگیرد. در جامعهای که تفاوتها تحمل نشود، نفرت تولید میشود، و در کشوری که فرهنگ حذف حاکم باشد، جنگ پایان نمی یابد.
فرهنگ گفتگو به انسان میآموزد که چگونه اختلاف داشته باشد اما دشمنی نکند، چگونه نقد کند اما تحقیر نکند، چگونه باور متفاوت را بشنود اما نفرت نورزد. افغانستان امروز، بیش از سلاح و سیاست، به «اخلاق گفتگو» نیاز دارد.
روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتگو و توسعه، برای افغانستان فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه آینهای است که شکستهای تاریخی ما را نشان میدهد.
افغانستان دههها قربانی این تفکر بوده که «فقط یک صدا باید وجود داشته باشد». اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ ملتی با حذف تفاوت ها ساخته نمیشود. ملتها زمانی شکل میگیرند که انسانها یاد بگیرند در عین تفاوت، کنار هم زندگی کنند. اگر افغانستان همچنان بجای گفتگو، راه حذف را ادامه دهد، اگر بجای پذیرش تنوع، بر انحصار پافشاری شود، اگر بجای شنیدن، فقط فرمان صادر گردد؛ این سرزمین شاید بار دیگر وارد چرخهای خطرناک تر از بحران، مهاجرت، فروپاشی اجتماعی و خشونت شود.
اما اگر روزی فرهنگ گفتگو در افغانستان نهادینه گردد، اگر کودکان این سرزمین بیاموزند که تفاوت تهدید نیست، اگر عالمان دینی، سیاستمداران، روشنفکران و مردم، بجای نفرت، زبان تفاهم را انتخاب کنند؛ آن روز شاید افغانستان، پس از دههها رنج، نخستین گام واقعی را به سوی صلح و توسعه بردارد. و پرسش نهایی اینجاست که آیا افغانستان میخواهد کشوری برای «همه باشندگان اش» باشد، یا همچنان میدان حذف یکدیگر باقی بماند؟




