گرفتاری ترامپ در تله فرسایشی تهران

جنگ فرسایشی به سبک ایران؛ چگونه جمهوری اسلامی ایران نقطه قوت امریکا را به نقطه ضعف مهلک بدل کرده است
گرفتاری ترامپ در تله فرسایشی تهران

روزنامه ایتالیایی «ایل مانیفستو» معمای جدید خاورمیانه را افشا کرده است: ایران با الهام از ویتنام و افغانستان، با تجربه 8 سال جنگ تحمیلی و با تجربه 47 سال تحریم های سخت، ترامپ را در بن ‌بستی روانی‑راهبردی گرفتار ساخته که در آن بمباران نتیجه ‌بخش نیست، هزینه‌ها سر به فلک می‌کشد و هیچ «پیروزی نظامی کلاسیک» برای امریکا ممکن نیست.

دونالد ترامپ همیشه نماد «معامله‌گری» بوده که به سرعت، قاطعیت و نمایش قدرت باور دارد. اما در تقابل با ایران، او و تیم اش گرفتار یک محاسبه‌ی استراتژیک اشتباه شده‌اند: تصور اینکه می‌توان با فشار حداکثری و تهدید نظامی، تهران را به زانو درآورد. آنچه اکنون در حال شکل ‌گیری است، دقیقاً وارونه این تصور است. ایران با درک عمیق از ماهیت نامتقارن قدرت در قرن بیست‌ و یکم، «تله استراتژیک» خود را پهن کرده؛ تله‌ای که در آن قدرت نظامی عظیم امریکا نه فقط بی اثر، بلکه به عاملی برای تحلیل رفتن خودش تبدیل می‌شود.

هر موشک رهگیر امریکایی  میلیون‌ها دالر هزینه دارد، در حالی که هر پهپاد ایرانی یا موشک بالستیک تاکتیکی، کسری از آن قیمت تمام می‌شود. ایران عمداً امریکا را وارد بازی‌ای کرده که در آن، حتی یک رهگیری موفق، یک پیروزی اقتصادی برای تهران محسوب می‌شود. این همان «پارادوکس هزینه» است که در ویتنام، جنگنده‌های امریکایی را در برابر تفنگ‌های کلاشینکف فرسود.

اما فراتر از هزینه، «بُعد زمان» است. ایران ثابت کرده می‌تواند سال‌ها در سطح پایین درگیری دوام بیاورد، در حالی که افکار عمومی امریکا ظرفیت جنگ‌های بلندمدت بی‌نتیجه را ندارد. این دقیقاً همان دامی است که ترامپ با روانشناسی «برد سریع» خود، نمی‌تواند بپذیرد.

تهران به روشنی نشان داده که می‌تواند با اعمال مدیریت بر تنگه هرمز و باب‌المندب، قیمت نفت و زنجیره تأمین جهانی را به لرزه درآورد. هر تنش نظامی کوچک در این آبراهه‌ها، بلافاصله به وال‌استریت و شاخص‌های انرژی ضربه می‌زند. این یعنی ایران یک اهرم فشاری مستقیم روی «جیب رای‌دهنده امریکایی» دارد. ترامپ که خود را «رئیس‌جمهور اقتصاد» می‌داند، در برابر این اهرم عملاً آسیب‌پذیر است. هرگونه اقدام نظامی گسترده، تورم و بحران سوخت را به داخل امریکا می‌آورد، چیزی که هیچ تیم جمهوری ‌خواهی نمی‌تواند در آستانه انتخابات تحمل کند.

هر تهدید نظامی جدید از سوی امریکا، مستقیماً «فضای ایران» را از نقدهای داخلی به سمت «ناسیونالیسم دفاعی» تغییر می‌دهد. این دست برتر رسانه‌ای نه تبلیغاتی، بلکه واقعی و روان‌ شناختی است، که در واقع دشمن خارجی، منتقدان را به صف مدافعان نظام جمهوری اسلامی می‌کشاند. از سوی دیگر، ترامپ با اصرار بر پیش‌شرط‌های اسرائیل (مانند خلع سلاح کامل موشکی ایران) عملاً هر پنجره مذاکره عقلانی را بسته است. در این خلأ، «تله استراتژیک تهران» خود را به عنوان تنها گزینه باقی‌مانده نشان می‌دهد: جنگ فرسایشی که در آن امریکا هر روز بیش از دیروز ضرر می‌کند.

تله استراتژیک تهران نه یک طرح دفاعی که یک «معمای تهاجمی» است. فرمول آن ساده اما کشنده است: نقطه قوت امریکا (قدرت نظامی بین‌الملل) را در برابر نقطه ضعف آن (حساسیت به هزینه و زمان) قرار بده!

و نتیجه این می شود که امریکا یا باید بمباران بی‌نتیجه‌ای را شروع کند که تصویر ابرقدرتی آن را تخریب می‌کند، یا باید بنشیند و تماشا کند که ایران منطقه را با بازی هزینه‑فایده به تسخیر خود درمی‌آورد. این همان چیزی است که نظریه ‌پردازان استراتژیک آن را «پیروزی از طریق شکست نخوردن» می‌نامند. لازم نیست که تهران اشنگتن بمباران کند؛ کافی است واشنگتن نتواند پیروز شود. در این حالت، «نباختن» خود به معنای برندگی مطلق در افکار عمومی منطقه و جهان تبدیل می‌شود.

تله استراتژیک تهران، ترامپ را در وضعیتی قرار داده است که هیچ خروج شرافتمندانه‌ای برای او وجود ندارد، او نمی‌تواند بپذیرد بمباران کارساز نیست، ازیک سو او  نمی‌تواند مذاکره کند، چون پیش‌شرط‌ های اسرائیل هر گفتگویی را محکوم به شکست می‌کند و از سوی دیگر رأی ‌دهندگانش طاقت تورم ناشی از جنگ را ندارند.

اینجاست که افق فلسفی این نبرد نمایان می‌شود: امریکای ترامپ هنوز در دنیای توهم «جنگ‌های کلاسیک» و «پیروزی نهایی» زندگی می‌کند، در حالی که ایران وارد عصر «جنگ‌های فرسایشی هوشمند» شده است. عصر جدیدی که در آن، برنده کسی نیست که دشمن را نابود کند، بلکه کسی است که دشمن را در موقعیتی قرار دهد که «نتواند بردن را تعریف کند.»

تهران ثابت کرده که می‌توان با ابزارهای ارزان و هوشمندانه، گران‌ ترین ماشین جنگی تاریخ را به بن‌ بست بکشاند. و تا زمانی که تیم ترامپ نتواند از «وسواس پیروزی آنی» عبور کند، این تله همچنان باز و پربار خواهد ماند. شاید روزی مورخان بنویسند: «امریکا در خاورمیانه نه با بمب که با فرمول هزینه به فایده شکست خورد.» آن روز، خاورمیانه به صلح و امنیت پایدار خواهد رسید.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x