گزارش تازه یونیسف از توزیع غذای درمانی برای ۶۱۰ هزار کودک مبتلا به سوء تغذیه در افغانستان، تنها یک «اقدام نجات بخش» نیست؛ بلکه اعترافی تلخ به شکست ساختارهای سیاسی، اقتصادی و مدیریتی در کشور است. افغانستانی که بر دریایی از منابع طبیعی خوابیده، امروز در یکی از شدید ترین بحرانهای گرسنگی جهان دست و پا می زند؛ بحرانی که نه صرفاً طبیعی، بلکه ساختهی دههها سوء مدیریت، فساد و انحصار قدرت است.
وقتی یک سازمان بینالمللی مجبور میشود برای صدها هزار کودک «غذای درمانی» توزیع کند، این یعنی جامعه از مرحله فقر عبور کرده و به نقطه بحران انسانی رسیده است. طبق گزارشها، میلیونها کودک در افغانستان با سوء تغذیه دست و پنجه نرم میکنند و این روند نه تنها کاهش نیافته، بلکه در حال تشدید است.
این وضعیت در حالی رخ میدهد که افغانستان یکی از غنی ترین کشورهای جهان از نظر منابع طبیعی است؛ تناقضی که ریشه آن را باید در سیاست، نه طبیعت، جستجو کرد.
آمارهای تکان دهنده حاکی از آن است که حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان با سوء تغذیه حاد مواجهاند، بیش از ۲۳ میلیون نفر نیازمند کمکهای بشردوستانهاند و بیش از نیمی از جمعیت با ناامنی غذایی رو به روست.
این ارقام نشان میدهد که فقر در افغانستان دیگر یک پدیده موقتی نیست؛ بلکه به یک «ساختار پایدار» تبدیل شده است. چرخهای که از سوء تغذیه کودکان آغاز و به ضعف آموزشی، کاهش بهره وری و تداوم فقر در نسلهای بعدی ختم میشود.
افغانستان از نظر منابع طبیعی، کشوری استثنایی است؛ ذخایر عظیم مس، طلا، زغال سنگ، آهن، نفت و گاز، منابع کمیاب مانند لیتیوم و عناصر نادر، بیش از ۱,۴۰۰ میدان معدنی، ارزش تخمینی این ثروت خدا دادی بیش از یک تریلیون دالر است.
در واقع، افغانستان میتوانست یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه باشد. اما این ثروت، بجای توسعه، به «نفرین منابع» تبدیل شده است؛ زیرا هیچ وقت مدیریت خردمند، شفاف و ملی هرگز بر این منابع حاکم نبوده است. اگر دولتی مردم محور، متخصص و ملی در افغانستان حاکم میبود، امروز کشور ما نه تنها نیازمند کمک غذایی نبود، بلکه میتوانست به صادرکننده ثروت و رفاه در منطقه تبدیل شود. مشکل افغانستان فقط امروز نیست؛ بلکه تاریخی است.
از دوره شاهان تا جمهوریها، ساختار قدرت همواره بر سه اصل استوار بوده است:
- تمرکز قدرت
- فساد سیستماتیک
- بیتوجهی به ملتسازی
اما در میان همه این دورهها، عملکرد حکومتهای حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی قابل نقد جدی تر است. این دو حکومت، با وجود میلیارد ها دالر کمک های خارجی که از هرسو به افغانستان سرازیر شد بجای ساختن زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی، عمدتاً درگیر حفظ قدرت سیاسی خود، ایجاد شبکههای فساد و دامن زدن به شکافهای قومی و زبانی بودند. نتیجه چه شد؟
پس از دو دهه حضور ایالات متحده امریکا، نه اقتصاد ملی شکل گرفت، نه دولت کارآمد. و در نهایت، همان قدرت خارجی که این ساختار را ایجاد کرده بود، آن را رها کرد و کشور دوباره به دست طالبان سپرد.
امروز، پس از نزدیک به پنج سال حاکمیت طالبان، وضعیت نه تنها بهبود نیافته، بلکه در برخی ابعاد بدتر هم شده است مثل ایجاد یک ساختار تک قومی و انحصاری، محرومیت زنان از کار و آموزش، بسته شدن دانشگاهها به روی دختران که بیش از ۲.۲ میلیون دختر محروم شدهاند، حذف تدریس فقه جعفری و محدودیت بر اقلیتها و سرکوب چهرههای سیاسی و خاموش سازی صداهای مستقل.
این سیاستها نه تنها ضدحقوق بشری است، بلکه مستقیماً اقتصاد را فلج کرده است. حذف زنان از بازار کار، یعنی حذف نیمی از نیروی تولید.
طالبان در سالهای اخیر استخراج معادن را افزایش دادهاند، چه به صورت مستقیم و چه با همکاری کشورهایی مانند چین. اما پرسش اساسی این است که این پولها کجا میرود؟ هیچ شفافیت مالی وجود ندارد. تحلیلها نشان میدهد که بخشی از درآمدها صرف ساختار نظامی میشود و سهمی برای توسعه عمومی دیده نمیشود، مردم همچنان در فقر و گرسنگی باقی ماندهاند، این یعنی تکرار همان الگوی قدیمی؛ منابع ملی، اما منافع گروهی!!!
بحران کنونی سوء تغذیه، تنها ناشی از خشک سالی یا فقر طبیعی نیست؛ بلکه محصول مجموعهای از عوامل سیاسی است، از یک سو فروپاشی اقتصادی و کاهش کمکهای بینالمللی و از سوی دیگر محدودیتهای اجتماعی، بازگشت گسترده مهاجران و نبود نظام سلامت کارآمد.
در چنین شرایطی، کمکهای بشردوستانه مانند اقدام یونیسف، فقط «مسکن» است، نه «درمان.»
افغانستان امروز در یک پارادوکس تلخ گرفتار است، کشوری با ثروتهای بیپایان، اما مردمی در فقر بیپایان به سر می برند. توزیع غذای درمانی برای صدها هزار کودک، نشانه انساندوستی جهان است؛ اما در عین حال، سندی است بر شکست حاکمیتها از گذشته تا امروز. حقیقت این است که تا زمانی در افغانستان حکومت پاسخگو، شفاف، فراگیر و ملی شکل نگیرد، معادن به رفاه تبدیل نخواهند شد، کمکهای بشردوستانه پایان نخواهد یافت و کودکان، همچنان قربانی سیاست های مخرب و نابخردانه خواهند بود. افغانستان بیش از غذا، به «عدالت در مدیریت» نیاز دارد!




