اعلام ساخت یک زندان جدید در پنجشیر توسط طالبان، آنهم با هزینهای هنگفت، در شرایطی صورت میگیرد که آموزش دختران متوقف، دانشگاهها به روی زنان بسته، و فرصتهای کاری برای نیمی از جامعه سلب شده است. ساخت یک زندان جدید در ولایت پنجشیر، با هزینه 116 میلیون افغانی، تنها یک پروژه عمرانی نیست؛ بلکه نمادی از نوع نگاه حاکمیت به جامعه، انسان و آینده است. در کشوری که دههها از جنگ، فقر و بیثباتی رنج برده، انتخاب میان «زندان» و «کتابخانه»، انتخاب میان «کنترل» و «توانمندسازی» است. این تصمیم طالبان را نمیتوان جدا از سیاستهای کلان آنها در حوزه آموزش، حقوق زنان و ساختار قدرت تحلیل کرد.
طالبان در حالی پروژهای بزرگ برای ساخت زندان را آغاز کردهاند که لیسه های دخترانه همچنان بسته است و دختران از ادامه تحصیل در دانشگاهها محروماند. این در حالیست که آموزش، اساسی ترین ابزار کاهش جرم و انحرافات اجتماعی است. جامعهای که در آن آگاهی رشد کند، نیاز کمتری به زندان خواهد داشت.
افزون بر این، آموزشگاه های خصوصی که آخرین امید دختران برای ادامه یادگیری بودند نیز مسدود شدهاند. این سیاستها نه تنها فرصت رشد را از بین میبرد، بلکه زمینههای سرخوردگی، فقر فکری و در نهایت بروز آسیبهای اجتماعی را افزایش میدهد.
در شرایطی که بسیاری از زنان افغانستان، به ویژه آنهایی که در دوران جمهوریت همسران خود را در جنگها و حملات انتحاری از دست دادهاند، تنها نان آور خانواده هستند، طالبان با منع کار زنان، آنها را در وضعیت دشوار معیشتی قرار دادهاند. این تصمیم، نه تنها خلاف اصول انسانی و اسلامی است، بلکه به طور مستقیم به افزایش فقر و بیثباتی اجتماعی دامن میزند.
جامعهای که نیمی از نیروی انسانی خود را از چرخه تولید و کار حذف کند، ناگزیر با بحرانهای عمیقتری مواجه خواهد شد؛ بحرانهایی که زندان، هرگز راه حل آن نیست.
یکی دیگر از چالشهای جدی، ساختار تک قومی حکومت طالبان است. در حالی که افغانستان کشوری متکثر با اقوامی چون تاجیک، هزاره و ازبیک است، حضور این اقوام در بدنه قدرت بسیار محدود یا عملاً حذف شده است. این انحصار، نه تنها مشروعیت سیاسی را تضعیف میکند، بلکه بذر نارضایتی و شکاف اجتماعی را نیز میکارد.
در پنج سال گذشته، طالبان بیش از آنکه به توسعه آموزشی و علمی بپردازند، بر آموزش نظامی و گسترش مدارس دینی تمرکز کردهاند؛ مدارسی که در بسیاری موارد، الگو گرفته از ساختارهای سنتی و ایدئولوژیک پاکستان هستند. این روند، بهجای تربیت شهروندان آگاه، بیشتر به تولید نیروهای ایدئولوژیک و نظامی منجر میشود.
در همین حال، برخی دانشگاههای خصوصی نیز تعطیل شدهاند و فضای علمی کشور به شدت محدود شده است. این یعنی کاهش سرمایه انسانی، که بزرگ ترین خسارت برای آینده یک کشور است. ساخت زندان، شاید در ظاهر نشانهای از نظم و کنترل باشد، اما در واقع، اعترافی ضمنی به شکست در پیشگیری از جرم است. اگر به جای زندان، کتابخانههای بزرگ، مراکز فرهنگی و آموزشی در شهرهای افغانستان ساخته می شد، شاید امروز نیاز به چنین پروژه هایی کمتر احساس میشد.
تجربه تاریخی افغانستان نیز نشان میدهد که بسیاری از زندانیان، نه مجرمان واقعی، بلکه زندانیان سیاسی بودهاند؛ در حالی که برخی عاملان واقعی جنایت، کمتر مورد پیگرد قرار گرفتهاند. این وضعیت، اعتماد عمومی به عدالت را تضعیف میکند.
اگر طالبان واقعاً به دنبال ثبات و امنیت پایدار هستند، باید در سیاستهای خود تجدید نظر کنند:
- بازگشایی فوری لیسه ها و دانشگاهها به روی دختران
- اجازه کار به زنان، به ویژه سرپرستان خانوار
- ایجاد ساختار حکومتی فراگیر با مشارکت همه اقوام
- سرمایه گذاری در آموزش، فرهنگ و اقتصاد به جای تمرکز صرف بر ابزارهای کنترلی
- بازنگری در نظام آموزشی دینی و هم راستا کردن آن با نیازهای معاصر جامعه
ساخت زندان در کشوری که در آن درهای لیسه ها بر روی دختران یعنی مادران آینده کشور بسته است، نمادی از یک خطای راهبردی است. امنیت واقعی، نه از دیوارهای بلند زندان، بلکه از ذهن های روشن و جامعهای عادلانه برمیخیزد. اگر طالبان مسیر خود را از «کنترل» به «توانمند سازی» تغییر ندهند، نه تنها مشکلات حل نخواهد شد، بلکه پیچیده تر نیز خواهد شد.
افغانستان، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند خرد، عدالت و آینده نگری است؛ نه دیوارهای بیشتر، بلکه افقهای بازتر است.




