روز جهانی هنر و مرگ تدریجی یک نسل هنرمند

چرا جامعه‌ای که هنر را به گناه بدل می‌کند، محکوم به خودکشی تدریجی حافظه و انسانیت خویش است
روز جهانی هنر و مرگ تدریجی یک نسل هنرمند

پانزدهم آوریل، روز جهانی هنر، در افغانستانِ زیر سایه نه به رنگ و بوم، نه به صدای تار و طبل و ایجاد فضای سکوت و ترس هنرمندان همراه شده است. سرزمینی که روزگاری مهد هنر خراسان بزرگ و مکتب هرات بود، امروز شاهد خانه ‌نشینی هنرمندان و آتش زدن سازهاست.

جهان در پانزدهم آوریل، هم‌ زمان با زاد روز یکی از بزرگ ‌ترین نمادهای خلاقیت بشری، روز جهانی هنر را گرامی می‌دارد؛ روزی که قرار است پاسداشت آفرینش، زیبایی و روح زنده‌ی انسان باشد. اما در افغانستانِ زیر سلطه‌ی قوانین سخت، این روز نه با شور آفرینش، بلکه با سکوت، سرکوب و رنج هنرمندانی همراه است که میان گرسنگی، بی‌سرنوشتی و تبعید، برای بقا دست ‌و پنجه نرم می‌کنند.

هنر، زبان بی‌واسطه‌ی جامعه است؛ آینه‌ای که دردها، امیدها و حقیقت‌های پنهان را بازمی‌تاباند. با این حال، در چنین فضایی، این زبان به خاموشی گراییده و صاحبان آن به حاشیه رانده شده‌اند. در دل این خاموشی، هنوز تمنای بیان زنده است؛ تمنایی برای روایت آنچه ناگفته مانده و برای تصویر کردن آنچه در پسِ سکوت انباشته شده است. اما این میل به بیان، با دیوارهای سختِ محدودیت و ممنوعیت روبه‌رو می‌شود؛ گویی خودِ «گفتن» به امری ممنوع بدل شده است.

در پسِ این وضعیت، شکافی عمیق در نوع نگاه به هستی و انسان نهفته است. از یک سو، قرائتی تنگ‌نظرانه و افراطی قرار دارد که هنر را نوعی تقابل با آفرینش الهی می‌پندارد و آن را برنمی‌تابد. از سوی دیگر، نگاهی مبتنی بر خرد و ژرفای اندیشه‌ی اسلامی وجود دارد که هنرِ متعهد، طاهر و هدایتگر را حاملِ مسئولیتی اجتماعی و اخلاقی می‌داند و آن را جلوه‌گاه صفت «جمال» الهی می‌شمارد؛ ساحتی که در آن، انسان با آفرینش زیبایی، نه در برابر خدا، بلکه در مسیر شناخت و بازتاب او گام برمی‌دارد.

این تقابل، تنها نزاعی فرهنگی نیست، بلکه رویارویی دو جهان‌بینی است: یکی محدودکننده و خاموش‌کننده، و دیگری گشاینده و معنا‌بخش؛ یکی هراس‌زده از تصویر و صدا، و دیگری باورمند به اینکه حقیقت، در بیان و زیبایی، خود را آشکار می‌سازد.

بیشتر بخوانید:  تصویر دختر افغانستانی عکس سال ۲۰۲۵ یونیسف شد

سرزمین افغانستان روزگاری قلب تپنده خراسان بزرگ بود. هنر در این خطه هرگز «زیور» نبود، بلکه «زبان» معنا بود:

دوران کهن: هنر بودایی بامیان، تلفیقی از تمدن هلنی و آیین بودا، نماد صلح و انسانیت.

عصر طلایی اسلام (مکتب هرات): در سده‌ های 4 تا 8 هجری، کمال‌الدین بهزاد و دیگر هنرمندان، نگارگری و خوشنویسی را به اوج رساندند. این دوره نشان داد که هنر می‌تواند عمیق ‌ترین مفاهیم عرفانی و قرآنی را به تصویر بکشد.

افغانستان مدرن: : با تأسیس دانشگاه کابل و دانشکده هنر، نسلی از هنرمندان مدرنیست پا به عرصه گذاشتند.

اما حاکمیت طالبان (1375-1380 و مجدداً از 1400) این زنجیره تاریخی را گسست. آنها نه با هنر که با حافظه تاریخی یک ملت دشمنی دارند.

چرا هنر برای یک جامعه زنده ضروری است؟

هنر به فرد اجازه می‌دهد «خود» را بازتعریف کند. در جامعه‌ای که فردیت قربانی ایدئولوژی جمعی می‌شود، هنر تنها پناهگاه ذهن پرسشگر انسان است. هنرمند درد جامعه را کشف می‌کند و به آن شکل می‌دهد. نقاشی یا موسیقی فاخر، دیوارهای بی ‌تفاوتی را فرو می‌ریزد و «همدلی» را جایگزین «قضاوت» می‌کند. هنر، تاریخ، فرهنگ و زبان یک کشور را زنده نگه می‌دارد. بدون هنر، نسلی بی‌ریشه و بی‌حافظه تربیت می‌شود.

برخلاف ادعای طالبان، اسلامِ محمدی (ص) نه تنها با هنر مخالف نیست، بلکه خود سرچشمه غنی‌ ترین سنت‌های هنری جهان است؛ پیامبر اسلام در حدیثی می فرماید: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد»، این حدیث سنگ بنای نگاه اسلامی به زیبایی و هنر است.

قرآن کریم برای انتقال پیام خود از زیباترین و فصیح‌ترین بیان هنری استفاده کرده است. خودِ خداوند از «ابزار هنر» برای تعالی بشر بهره گرفته است.

آیت‌الله مصباح یزدی (ایران): هنر «ارزشی» و «متعهد» که در خدمت اخلاق و معنویت باشد، نه تنها مجاز، که مطلوب و ضروری است.

بیشتر بخوانید:  تاکید یونسکو بر حفظ و توسعه میراث فرهنگی افغانستان

آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی ایران: هنر یک «هدیه الهی» است و هنرمند پیش از آنکه هنرمند باشد، یک «انسان» با مسئولیت‌های اخلاقی است.

محمد هدایت (اندونزی): اسلام با فرهنگ و هنر مخالف نیست، بلکه با محتوای فاسد و گمراه‌ کننده مقابله می‌کند.

اگر بخواهیم به تجربه کشورهای اسلامی همسایه افغانستان بپردازیم؛ ایران پس از انقلاب اسلامی، به یکی از قطب‌های هنر متعهد در جهان تبدیل شد. سینمای ایران (مجید مجیدی، اصغر فرهادی) جوایز اسکار گرفته، معماری مسجد شیخ لطفالله تلفیقی از عرفان و هنر است، و نگارگری مکتب اصفهان ادامه‌دهنده راه کمال‌الدین بهزاد. و همینطور تاجیکستان، این کشور همزبان و هم‌ فرهنگ افغانستان، پس از استقلال، سیاست «احیای هنر اسلامی-ایرانی» را در پیش گرفت. موسیقی سنتی تاجیک در مراسم ملی و مذهبی حضور پررنگ دارد و خوشنویسی به عنوان «عبادت بصری» تلقی می‌شود.

و نکته کلیدی این ست که جمهوری اسلامی ایران هنر را در چارچوب ارزش‌های اسلامی بازتعریف کرده، نه اینکه خود هنر را طرد کند.و این ست که اینجا یک پرسشی تاریخی مطرح می شود و آن اینکه:  اگر اسلام با هنر مخالف بود، چرا بزرگ ‌ترین شاهکارهای معماری جهان اسلام (تاج محل، مسجدالحرام، مسجدالنبی) آکنده از هنر کاشی‌ کاری و خوشنویسی است؟ چرا «مکتب هرات» در خود افغانستان به درخشان‌ترین دوره نگارگری تبدیل شد؟

پاسخ روشن است: آنچه در اسلام حرام است، هنرِ فاسد و گمراه‌کننده است، نه خودِ هنر!

حکام کشور باید بدانند که اگر جامعه‌ای هنر را طرد کند—نه فقط محدود، بلکه به‌کلی حذف—این امر به افول تفکر انتقادی می‌انجامد؛ زیرا هنر، ذهن را به دیدن «چیزها از زاویه‌ای دیگر» عادت می‌دهد. جامعه‌ای که از هنر تهی باشد، به جامعه‌ای «تک‌بعدی» بدل می‌شود که هر دستور را بی‌چون‌وچرا می‌پذیرد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که استبداد می‌خواهد.

بیشتر بخوانید:  نمایش مستند «فرزندان من کجاست» ساخته خدیجه امین در جشنواره سینمایی اروپا

طرد هنر همچنین به افزایش خشونت و افسردگی می‌انجامد. خشونتی که امروز در افغانستان ریشه دوانده، حاصل فقدان «لطافت» است. هنر، خشم را به خلاقیت بدل می‌کند؛ و در غیاب این کاتالیزور، انرژی سرکوب‌شده‌ی جامعه به خودآزاری جمعی—مانند اعتیاد، خشونت خانگی و خودکشی—تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، کشوری که هنر در آن طرد شود، به ‌سوی انزوای جهانی سوق می‌یابد. جهانی که از «قدرت نرم» سخن می‌گوید، به‌سختی می‌تواند با دولتی که نقاشی را حرام می‌داند، وارد گفت‌وگوی تمدنی شود. افغانستانِ عاری از هنر، به «سیاه‌چاله‌ای فرهنگی» بدل خواهد شد.

اگر طالبان و حامیان فکری آن نپذیرند که «زیبایی» مقدمه «عظمت» است و هنر را صرفاً «لهو» تلقی کنند، آینده این کشور چیزی جز «بربریت مدرن» نخواهد بود. نسلی که بدون هنر بزرگ می‌شود، گوشی برای شنیدن «نه» گفتن ندارد. نسلی که تصویر را گناه می‌بیند، چشمی برای دیدن «ظلم» نخواهد داشت.

ما شاهد مرگ تدریجی هنر در افغانستان هستیم، اما مرگ هنر مساوی است با مرگ قابلیت «تولد دوباره.» یک جامعه بدون هنر، جامعه‌ای مرده است که تنها منتظر است تا طبل تدفین اش را به صدا درآورند. و این، بزرگ ‌ترین خیانتی است که می‌توان به نام دین یا سیاست، بر پیکر یک تمدن کهن کشور وارد کرد.

اگر امروز ایران و تاجیکستان می‌توانند با افتخار هنرمندان مسلمان خود را به جهان معرفی کنند، چرا افغانستان که روزگاری مهد این هنرها بود، امروز به گورستان قلم‌ موها تبدیل شده است؟ پاسخ در «نگاه به دین» نهفته است: یک نگاه، هنر را «نردبان عروج» می‌بیند و نگاه دیگر، هنر را «دام شیطان». تاریخ قضاوت خواهد کرد که کدام نگاه، به اسلام و انسانیت خدمت کرده است.

امروز شاید شما قدرت خرید یک تابلو را نداشته باشید، اما سکوت شما در برابر نا بودی یک نقاشی دیواری، یعنی شما به قتل تدریجی آینده یک نسل رضایت داده‌اید.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x