اظهارات اخیر نماینده ویژه روسیه درباره حضور گروههای تروریستی در افغانستان، بار دیگر واقعیتی تلخ را برجسته میکند: تروریزم نه یک پدیده مستقل، بلکه محصول بازیهای پیچیده قدرتهای جهانی و منطقهای است. در این میان، تناقض در تعریف تروریزم، حمایتهای گزینشی و سیاستهای دوگانه، افغانستان را به میدان آزمون و خطای قدرتها تبدیل کرده است.
اظهارات ضمیر کابلوف مبنی بر وجود گروههای تروریستی در افغانستان و تأکید بر همکاری طالبان و پاکستان برای مقابله با آن، در ظاهر یک دعوت به همگرایی منطقهای است؛ اما در عمق، پرده از یک بحران پیچیده تر برمیدارد: بحران «تعریف» و «مالکیت» تروریزم. این بحران نه تنها امنیت افغانستان، بلکه ثبات کل منطقه را به گروگان گرفته است.
سخنان مقام روسی مبنی بر اینکه «تروریزم را نمیتوان به تنهایی شکست داد»، یک حقیقت انکارناپذیر است. اما پرسش اساسی اینجاست: چرا با وجود این آگاهی، هنوز اجماع جهانی واقعی علیه تروریزم شکل نگرفته است؟
پاسخ را باید در «ابزارسازی از تروریزم» جستجو کرد. قدرتهای جهانی، به ویژه ایالات متحده، در بسیاری از موارد نه تنها با تروریزم مبارزه نکردهاند، بلکه از آن بهعنوان ابزار پیشبرد منافع ژئوپلیتیک خود استفاده کردهاند.
ایالات متحده حدود ۲۴ سال پیش با شعار «دموکراسیسازی» و «مبارزه با تروریزم» وارد افغانستان شد، اما نتیجه چه بود؟
دو دهه حضور نظامی، هزاران کشته غیرنظامی، تخریب زیرساختها و در نهایت خروج شتاب زده که نه تنها صلح نیاورد، بلکه خلأ قدرتی ایجاد کرد که بستر رشد دوباره گروههای افراطی شد.
در این مدت، افغانستان شاهد فجایعی بود که حافظه جمعی آن را هرگز فراموش نخواهد کرد؛ حمله به زایشگاه و قتل مادران و نوزادان ، انفجار در تالارعروسی و کشتار مردم بیدفاع شرکت کننده در جشن عرورسی، حمله به مراکز ورزشی و قتل جوانان، فاجعه مکتب سیدالشهدا و شهادت دهها دانشآموز و حملات خونین به مساجد و دانشگاهها.
اینها تنها نمونههایی از دهها و صدها جنایتی است که اگر بخواهیم همه را ثبت کنیم، به کتابی قطور نیاز خواهد بود.
در همین حال، حمایت امریکا از رژیم اسرائیل در خاورمیانه که متهم به دههها خشونت علیه غیرنظامیان به ویژه زنان و کودکان فلسطینی است که نشاندهنده یک تناقض عمیق در ادعای «مبارزه با تروریزم» است. این سیاست دوگانه، مشروعیت هرگونه ادعای اخلاقی را زیر سؤال میبرد.
نقش پاکستان در این معادله، یکی از پیچیدهترین و در عین حال تعیینکننده ترین عوامل است. در سالهای گذشته، زمانی که افغانستان در آتش حملات انتحاری میسوخت، واکنش پاکستان نه همدردی، بلکه سکوت یا حتی انکار بود.
مشکل اساسی در اینجاست که تعریف پاکستان از تروریزم، تعریفی «گزینشی» است.
از نگاه این کشور گروههایی که مردم افغانستان را هدف قرار میدهند، تروریست محسوب نمیشوند، اما گروههایی که علیه پاکستان اقدام میکنند تروریستاند، این تناقض، نه تنها غیراخلاقی، بلکه عامل تداوم جنگ و بیثباتی است.
طالبان، محصول یک روند پیچیده تاریخی است که در آن نقش بازیگران خارجی انکار ناپذیر است. پاکستان با حمایت برخی قدرتهای جهانی و منطقهای، از جمله امریکا، بریتانیا و عربستان سعودی، در شکل گیری و تقویت طالبان نقش کلیدی داشت.
هدف اولیه، تأمین منافع ژئوپلیتیک و ایجاد عمق استراتژیک بود. اما این پروژه، به مرور از کنترل خارج شد. ایجاد «طالبان افغان» و سپس ایجاد «طالبان پاکستانی (TTP)»، نمونهای از سیاستهایی است که در کوتاه مدت سودآور به نظر میرسند، اما در بلندمدت به تهدیدی علیه خود حامیان تبدیل میشوند.
امروز، همان گروههایی که زمانی ابزار سیاست بودند، به چالش امنیتی برای پاکستان بدل شدهاند. این همان «بازگشت بومرنگی» ست که خود پاکستان با شریکان اش درست کرده بودند.
اظهارات روسیه را میتوان از دو زاویه دید:
- از یک سو، هشدار واقعی نسبت به خطر گسترش تروریزم
- از سوی دیگر، بخشی از رقابت ژئوپلیتیک با غرب
با این حال، نکته مهم این است که روسیه بر یک اصل کلیدی تأکید میکند و آن اینکه بدون همکاری منطقهای، مهار تروریزم ممکن نیست!
افغانستان امروز در نقطهای ایستاده که حاصل دههها مداخله خارجی، سیاستهای دوگانه و بازیهای خطرناک قدرتهاست.
واقعیت این است که تروریزم، تا زمانی که بهعنوان «ابزار» مورد استفاده قرار گیرد، هرگز ریشه کن نخواهد شد.
برای عبور از این بحران، چند اصل اساسی ضروری است:
- تعریف واحد و جهانی از تروریزم، بدون استانداردهای دوگانه
- پایان دادن به حمایتهای پنهان و آشکار از گروههای افراطی
- مسئولیت پذیری قدرتهای جهانی در قبال پیامدهای سیاستهای شان
- تقویت همکاری واقعی منطقهای بر اساس منافع مشترک، نه رقابت
در غیر این صورت، آنچه ادامه خواهد یافت، نه جنگ علیه تروریزم، بلکه «چرخش بیپایان خشونت» خواهد بود، چرخشی که قربانی اصلی آن، همچنان مردم بیدفاع افغانستان خواهند بود.




