امروز، 21 مارس، «روز جهانی شعر» که از سوی یونسکو نام گذاری شده است، بر تمامی شاعران، ادیبان، فرهنگ دوستان و دوستداران واژه و معنا در سراسر جهان گرامی باد. این روز را به گونهای ویژه به شاعران و فارسی زبانان در گسترهٔ فرهنگی افغانستان، ایران و تاجیکستان تبریک میگوییم؛ چرا که آنان وارثان یکی از درخشانترین سنتهای شعری جهاناند، سنتی که قرنهاست پیامآور عشق، خرد، اخلاق و انسانیت برای بشریت بوده است.
شعر، نه تنها تجلی زیبایی کلمات، بلکه یکی از عمیق ترین ابزارهای شکل دهی به اخلاق، خرد و هویت فرهنگی انسان است. «روز جهانی شعر» فرصتی است برای بازخوانی این نقش بی بدیل؛ به ویژه در حوزه تمدنی فارسی که شاعرانش قرنهاست وجدان بیدار بشریت را صدا میزنند.
در جهانی که هر روز بیش از پیش در هیاهوی فناوری، سیاست و منازعات انسانی غرق میشود، شعر همچنان آرام و ژرف، به مثابه صدای وجدان بشر باقی مانده است. نام گذاری «روز جهانی شعر» از سوی یونسکو در 21 مارس، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه یاد آوری ضرورت بازگشت به زبانی است که انسان را به خویشتنِ اخلاقی و معنویاش پیوند میدهد.
شعر، برخلاف نثرِ صرف، مستقیماً با احساس، تخیل و وجدان انسان سخن میگوید. اگر فلسفه به انسان میآموزد چگونه بیندیشد، شعر به او میآموزد چگونه «انسان» بماند. شعر، تجربههای پیچیده انسانی را به زبان ساده اما عمیق تبدیل میکند و از همین رو، یکی از مهم ترین ابزارهای تربیت اخلاقی جوامع بوده است.
در طول تاریخ، هرگاه جامعهای از مسیر عدالت و انسانیت فاصله گرفته، این شاعران بودهاند که با زبان استعاره و تصویر، آینهای در برابر آن گرفتهاند.
اگر امروز از شعر بهعنوان یک میراث جهانی سخن میگوییم، بخش بزرگی از این میراث، مدیون شاعران فارسی زبان است. از رودکی که پدر شعر فارسی است، تا فردوسی که هویت یک ملت را در قالب حماسه حفظ کرد، و از مولانا جلالالدین بلخی که عرفان را جهانی ساخت، تا حافظ شیرازی و سعدی شیرازی که اخلاق و عشق را در زیباترین صورت بیان کردند، همه و همه نشان میدهند که زبان فارسی، یکی از ستونهای اصلی تمدن ادبی جهان است.
به همین دلیل، تبریک ویژه این روز به فارسی زبانان، نه از سر تعصب، بلکه از سر شناخت جایگاه تاریخی و تمدنی آنان است.
برای درک این جایگاه، کافی است به چند نمونه از اشعار کلاسیک بنگریم:
از سعدی شیرازی:
بنیآدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
این بیت، فراتر از یک شعر، یک مانیفست جهانی برای همبستگی انسانی است. پیامی که امروز در کنار «روز جهانی مبارزه با تبعیض نژادی» معنا و عمق بیشتری مییابد.
از مولانا جلالالدین بلخی:
از محبت خارها گل میشود
از محبت سرکهها مل میشود
مولانا، اخلاق را نه در قالب قانون، بلکه در قالب عشق تعریف میکند؛ عشقی که جهان را متحول میسازد.
از حافظ شیرازی:
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد / نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
حافظ، جامعهای اخلاقی را در گروی دوستی و محبت میداند و به ما میآموزد که در زندگی، محبت و دوستی بکاریم تا شادی و آرامش نصیبمان شود، و از کینه و دشمنی پرهیز کنیم که تنها رنج و بلا به همراه دارد.
از فردوسی:
توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
در اینجا، خرد بهعنوان بنیاد قدرت معرفی میشود؛ پیوندی که نشان میدهد اخلاق، بدون دانایی، استوار نمیماند. فردوسی میگوید قدرت واقعی در آگاهی و دانایی است؛ هر که خردمند باشد، توانمند و اثرگذار در زندگی و جامعه خواهد بود، و دلِ انسان با دانش جوان و زنده میماند.
از عمر خیام: خیام با نگاهی فلسفی، انسان را به تأمل در گذر زمان و ارزش لحظهها دعوت میکند نوعی اخلاق مبتنی بر آگاهی از ناپایداری جهان.
و نیز از نظامی گنجوی، سنایی غزنوی، خواجه عبدالله انصاری، رابعه بلخی و محمد اقبال لاهوری هر یک با زبان خاص خود، به ساختن انسانی اخلاقی، بیدار و مسئول کمک کردهاند.
اینکه «روز جهانی شعر»، نوروز و «روز جهانی مبارزه با تبعیض نژادی» همگی در 21 مارس گرامی داشته میشوند، تصادفی نیست.
نوروز، جشن زایش طبیعت و نو شدن است؛ شعر، زبان این نو شدن و چراغی است که خرد و اخلاق را روشن میکند؛ و مبارزه با تبعیض و نژادپرستی، پیام اخلاقی این زبان است، چرا که در اشعار فارسی همواره تأکید شده است که هیچ انسان به دلیل نژاد، مقام، ثروت یا زبان، بر دیگری برتری ندارد و ارزش هر فرد به خرد، کردار و فضیلت اوست. این سه، با هم پیوندی عمیق دارند: نو شدن و زیبایی، بیان انسانی و اخلاقی، و همدلی جهانی که جامعهای خردمند و عادل میسازد.
در این میان، شعر فارسی به ویژه با پیامهایی چون «بنیآدم اعضای یکدیگرند»، نقشی محوری در تبیین این همبستگی دارد. این سه مناسبت، در حقیقت سه بُعد از یک حقیقتاند: انسان، نیازمند زیبایی، عدالت و همدلی است.
و اما مسئولیت امروز، میراث داری آگاهانه ما و شما فارسی زبانان؛ کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان، امروز وارثان این گنجینه عظیماند. این میراث، تنها در کتابها نیست؛ در زبان، فرهنگ، اخلاق و حتی در شیوه زیستن مردم این سرزمینها جاری است.
میراث دار بودن، صرفاً به معنای افتخار کردن نیست؛ بلکه به معنای «حفظ، فهم و بازآفرینی» است. جامعهای که شعرش را فراموش کند، بخشی از روح خود را از دست میدهد.
در این میان، برای مردم فرهنگ دوست کشورم افغانستان، سرزمینی که زادگاه و زیستگاه بسیاری از این بزرگان بوده، ضرورتی دوچندان وجود دارد که این میراث را با خواندن، آموزش دادن و زنده نگه داشتن، به نسلهای آینده منتقل کنند.
شعر، تنها هنر نیست؛ «ضرورت» است، ضرورت زنده ماندن انسان در جهانی که گاه از انسانیت تهی میشود. اگر سیاست، مرزها را ترسیم میکند، شعر آنها را درمینوردد؛ اگر قدرت، انسانها را از هم جدا میکند، شعر آنان را به هم پیوند میدهد.
در روز جهانی شعر، ما نه تنها یک هنر، بلکه یک «راه نجات» را جشن میگیریم، راهی که از دل واژهها میگذرد و به روشنایی خرد و اخلاق میرسد.
شاید در نهایت، این سخن نانوشته همه شاعران باشد: انسان، تا زمانی که شعر میخواند و میسراید، هنوز امیدی برای بهتر شدن دارد!
در پایان سخن؛ سال نو 1405، نوروز و عید مبارک رمضان را به همه مسلمانان جهان و به ویژه به مردم شریف افغانستان، تاجیکستان و ایران صمیمانه تبریک عرض میکنم.




