همسایه یا دشمن؟ روایت یک فاجعه در کابل

حمله مرگبار پاکستان علیه مردم افغانستان و بازخوانی نیم‌قرن سیاست‌های مداخله‌جویانه این کشور در افغانستان
همسایه یا دشمن؟ روایت یک فاجعه در کابل

حمله مرگبار پاکستان علیه مردم افغانستان و بازخوانی نیم‌قرن سیاست‌های مداخله‌جویانه این کشور در افغانستان
حمله هوایی اخیر پاکستان به کابل که صدها کشته و زخمی بر جای گذاشت، نه تنها یک فاجعه انسانی است، بلکه نمادی از تداوم سیاست‌های مداخله‌ جویانه و خشونت ‌بار پاکستان در افغانستان طی پنجاه سال گذشته است.

کابل، شهری که در طول دهه‌ها بارها از سوی پاکستان و نوکران اش زخم خورده، بار دیگر شاهد فاجعه‌ای هولناک شد. حمله به یک مرکز توان‌ بخشی معتادان جایی که انسان‌های آسیب ‌دیده برای بازگشت به زندگی تلاش می‌کنند نه تنها یک جنایت جنگی، بلکه نشانه‌ای از سقوط عمیق ارزش‌های انسانی است. این رخداد، صرفاً یک حادثه مقطعی نیست؛ بلکه حلقه‌ای دیگر از زنجیره طولانی مداخلات و سیاست‌های مخرب پاکستان در افغانستان است.
اگر تاریخ معاصر افغانستان را ورق بزنیم، یک خط ثابت و نگران‌کننده به چشم می‌خورد: مداخله مستمر پاکستان در امور داخلی کشور را می بینیم. از دوران سردار داوود خان، تا حکومت حزب دموکراتیک خلق، از دوره مجاهدین تا جمهوریت حامد کرزی و اشرف غنی، و اکنون در دوره طالبان، پاکستان همواره به‌عنوان بازیگری مداخله‌گر و بحران‌ ساز حضور داشته است.

این استمرار نشان می‌دهد که برای پاکستان، نوع نظام سیاسی در افغانستان اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است، حفظ نفوذ، بی‌ثبات‌ سازی و تأمین منافع ژئوپلیتیک خود است. در واقع، افغانستان نه به‌عنوان یک همسایه، بلکه به‌مثابه میدان رقابت و عمق استراتژیک دیده شده است. و اینجاست که نقش قدرت‌های بزرگ، به‌ ویژه امریکا و انگلیس، نیز قابل تأمل است؛ چراغ‌های سبزی که گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم از سوی آنها برای پاکستان، مسیر چنین اقدامات را هموار ساخته‌اند.
در آموزه‌های دین مقدس اسلام، حرمت جان انسان به‌ قدری والاست که قرآن کریم می‌فرماید: «هر کس انسانی را بدون آنکه مرتکب قتل یا فسادی شده باشد بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته است.»

حمله به یک مرکز درمانی آن هم برای معتادان که خود نیازمند ترحم و حمایت‌اند هیچ توجیه شرعی ندارد. حتی در جنگ نیز، اسلام به صراحت از آسیب رساندن به غیرنظامیان، بیماران و مراکز درمانی نهی کرده است. بنابراین، چنین اقدامی نه تنها خلاف انسانیت، بلکه نقض آشکار تعالیم اسلامی است.
بر اساس کنوانسیون‌های ژنو و اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه، حمله به مراکز درمانی و افراد غیرنظامی یک «جنایت جنگی» محسوب می‌شود. هیچ ادعایی حتی وجود اهداف نظامی نمی‌تواند چنین حمله‌ای را توجیه کند، به ‌ویژه زمانی که تلفات غیرنظامیان به این گستردگی باشد.

این حمله، اگر به ‌طور مستقل و بی‌طرفانه بررسی شود، می‌تواند در سطح نهادهای بین‌المللی به‌عنوان نقض جدی حقوق بشر مطرح گردد و مسئولیت حقوقی برای عاملان آن ایجاد کند.

فروپاشی اخلاق همسایگی؛ در فرهنگ‌های منطقه‌ای و به ‌ویژه در سنت‌های اسلامی، «همسایه» جایگاه ویژه‌ای دارد. پیامبر اسلام (ص) بارها بر حقوق همسایه تأکید کرده‌اند، تا جایی که فرموده‌اند: «جبرئیل آنقدر درباره همسایه به من سفارش کرد که گمان بردم او را وارث قرار خواهد داد.»

اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه تنها بی‌توجهی به این آموزه‌ها، بلکه نوعی دشمنی آشکار با یک ملت همسایه است. حمله به کابل، آنهم در چنین ابعادی، نشان‌دهنده فروپاشی کامل اخلاق همسایگی در سیاست‌های منطقه‌ای پاکستان است.
در کنار نقد بیرونی، باید به یک واقعیت تلخ داخلی نیز توجه کرد: اختلافات سیاسی، قومی و ساختاری در داخل افغانستان، زمینه ‌ساز مداخلات خارجی بوده است. هرگاه نیروهای سیاسی بجای گفتگو، به تقابل روی آورده‌اند، در واقع دروازه را به روی دخالت دیگران گشوده‌اند.

از اینرو، خطاب به رهبران و احزاب سیاسی افغانستان باید گفت: اختلاف، طبیعی است؛ اما راه‌ حل آن، گفتگو، مصالحه و پذیرش قواعد بازی سیاسی است نه تکیه بر نیروهای خارجی.
حاکمان فعلی افغانستان نیز در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارند: ادامه سیاست‌های انحصارگرایانه یا حرکت به‌ سوی یک نظام فراگیر. تجربه نشان داده است که حکومت‌های تک ‌قومی و غیرشمول، نه تنها مشروعیت داخلی ندارند، بلکه کشور را در برابر تهدیدات خارجی آسیب ‌پذیرتر می‌سازند.

طالبان اگر به‌ دنبال ثبات واقعی هستند، باید واقعیت‌های متنوع جامعه افغانستان را بپذیرند، با مخالفان خود وارد گفتگو شوند و زمینه را برای تشکیل یک حکومت مشارکتی فراهم کنند.
حمله به کابل، صرفاً یک رویداد نظامی نیست؛ این یک آزمون اخلاقی، سیاسی و انسانی برای منطقه و جهان است. پاکستان، با تداوم چنین سیاست‌هایی، نه تنها مشروعیت خود را در سطح بین‌المللی زیر سؤال می‌برد، بلکه شکاف‌های عمیق‌تری در روابط منطقه‌ای ایجاد می‌کند.

اما در سوی دیگر، افغانستان نیز باید از این تراژدی‌ها درس بگیرد. وحدت ملی، عقلانیت سیاسی و پذیرش تنوع، تنها راه‌هایی هستند که می‌توانند کشور را از چرخه خشونت و مداخله بیرونی نجات دهند.

در نهایت، تاریخ قضاوت خواهد کرد: چه کسانی آتش جنگ را شعله ‌ور ساختند، و چه کسانی برای خاموش کردن آن، راه خرد و انسانیت را برگزیدند.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x