تشابه عملکرد تروریسم دولتی و تکفیری در نابودی حافظه بشریت

حمله بر آثار باستانی و هنری خاور میانه؛ امریکا و اسرائیل در ادامه راه داعش برای محو هویت تمدن‌ها
تشابه عملکرد تروریسم دولتی و تکفیری در نابودی حافظه بشریت

بیانیه تکان ‌دهنده وزارت میراث ‌فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، مبنی بر آسیب جدی به 56 موزیم و بنای تاریخی این کشور در جریان تجاوز نظامی اخیر اسرائیل و امریکا، پرده از جنایتی جدید برداشت که فراتر از جنگ فیزیکی، جنگی علیه هویت و حافظه تاریخی یک ملت است. این گزارش در حالی منتشر می‌شود که کاخ گلستان، ارگ تهران، میدان نقش جهان و ده‌ها اثر دیگر در ایران هدف حملات مستقیم قرار گرفته‌اند. این «سخن» با رویکردی تاریخی، به تحلیل این اقدام وحشیانه می‌پردازد و با مقایسه آن با جنایات گروه‌های تروریستی همچون داعش و جبهه النصره و …. در عراق، سوریه و افغانستان، نشان می‌دهد که رویکرد امریکا و اسرائیل در تخریب میراث بشری، در همان راستای منطق پوچ و بربرمنشانه تکفیری‌ها قرار دارد.

تاریخ شناسایی و ثبت وقایع، همواره بر پایه آثار مانده از گذشتگان استوار است. اما وقتی قدرت‌های مستکبر، از ناتوانی خود در شکست اراده یک ملت آگاه می‌شوند، به دشمنی با «حافظه» آن ملت روی می‌آورند. گزارش اخیر مبنی بر تخریب 56 اثر تاریخی و فرهنگی کشور ایران توسط بمباران‌های امریکا و رژیم صهیونیستی، فصلی سیاه در تاریخ معاصر جهان است.

این اقدام که شامل آثار بی بدیلی همچون کاخ گلستان، ارگ تاریخی تهران، بازار تاریخی تهران، کاخ مرمر، عمارت تاریخی شهربانی، ساختمان سنای سابق، مسجد سپهسالار و کاخ ‌موزیم فرح‌آباد می شود، این آثار شناسنامه تاریخی کشور ایران‌ و گنجینه‌ای از هنر، مقاومت و شکوه تمدن این کشور محسوب می‌شوند.

این اقدامات وحشیانه تصادفی نیست؛ بلکه یک استراتژی حساب‌ شده برای شکستن روحیه یک ملت از طریق محو هویت تاریخی است. وزارت میراث‌ فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به درستی این اقدام را نقض کنوانسیون‌های 1954 لاهه و 1972 یونسکو و جنایتی علیه میراث مشترک بشریت دانسته است. در این میان، شباهت وحشتناک روش «دولت‌های تروریستی مانند امریکا و اسرائیل» با «گروه‌های تروریستی تکفیری مانند داعش، جبهه النصر جولانی و …»، در نابودی آثار باستانی، یک واقعیت انکارناپذیر است که نیازمند واکاوی عمیق است.

حفظ آثار تاریخی و باستانی، تنها یک اقدام فرهنگی یا تفریحی نیست؛ بلکه حفظ «وجدان» و «شناسنامه» یک ملت است. این آثار، نمایانگر شکوه تمدن، خلاقیت هنری و مقاومت گذشتگان یک ملت در برابر حوادث تاریخ هستند. وقتی کاخ گلستان یا بازار تاریخی تهران هدف موشک قرار می‌گیرد، هدف تنها خشت و سنگ نیست؛ بلکه هدف، قطع رابطه نسل امروز با ریشه‌های تاریخی خود است. این آثار برای ملت ها، نماد استقلال، هویت ملی و تداوم تمدن هزاران ساله هستند. آنها به نسل‌های آینده یادآوری می‌کنند که اجدادشان چه سهمی در پیشرفت علم، هنر و معماری جهان داشته‌اند. تخریب این آثار، تلاشی برای ایجاد پوچی و تهی‌کردن افکار عمومی از هرگونه افتخار ملی است تا ملت، بدون ریشه و هویت، تسلیم زورگویان شود و چنین اقداماتی «جنایتی علیه هویت، حافظه تاریخی و روح یک ملت» است.

آنچه در این جنگ آشکار شد، چهره واقعی امریکا و رژیم صهیونیستی است که ادعای دفاع از تمدن و حقوق بشر را دارند. حمله به میدان نقش جهان که ثبت جهانی شده و نماد شکوه معماری ایرانی-اسلامی است، یا هدف قرار دادن مسجد جامع عباسی، نشان می‌دهد که برای این رژیم‌ها، هیچ ارزش مقدسی وجود ندارد. آنها دقیقاً همان کاری را می‌کنند که داعش در موصل عراق و قلعه حلب و پالمیرا در سوریه انجام داد. تفاوت تنها در این است که داعش با اره برقی و کلنگ، و امریکا با جنگنده‌های پیشرفته و بمب‌های هوشمند، اما هر دو با یک هدف مشترک: «نابودی فرهنگ» توسط بی فرهنگ ها، وزارت میراث ‌فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بیانیه خود به درستی به قطعنامه 2347 شورای امنیت اشاره می‌کند که تخریب میراث فرهنگی را جرم انگاری کرده است. اما آیا خود امریکا و حامیانش، محکومیت این قطعنامه‌ها را نمی‌بینند؟ این رفتار، مصداق عینی «تروریسم دولتی» است؛ استفاده از ابزار نظامی برای ضربه زدن به زیرساخت‌های فرهنگی و تمدنی یک کشور بی‌گناه.

هم‌خوانی سرداران واشنگتن با فرماندهان داعش؛ باید به خاطر بیاوریم که گروه‌های تروریستی تکفیری مانند داعش، جبهه النصره و دیگر گروه‌ها در عراق، سوریه، لیبی و افغانستان چه کردند. داعش در عراق موزه‌ها را غارت کرده و مجسمه‌های آشوری و بابلی را تخریب کردند، و در سوریه قلعه حلب و پالمیرا را که هزاران سال قدمت داشتند، با چکش و پتک خرد کرد. و در کشور خود ما افغانستان، نیز طالبان با انفجار دینامیت، تندیس‌های بودا در بامیان را که شاهکار هنر بودایی و میراث بشریت بودند، نابود کردند. حالا نگاهی به رفتار امریکا و اسرائیل بیندازیم. آیا تفاوتی میان موشک‌ زدن کاخ مرمر و مسجد سپهسالار با تخریب آرامگاه‌های تاریخی و آثار باستانی توسط گروه های تروریستی چون داعش وجود دارد؟ آیا هدف قرار دادن عمارت سالارسعید در سنندج یا دژ فلک‌الافلاک در کرمان، با غارت و فروش آثار تاریخی توسط فرماندهان نظامی در افغانستان تفاوت ماهوی دارد؟ هر دو جریان (تکفیری‌ها و متجاوزان امریکایی-صهیونیستی) بر اساس یک ایدئولوژی «بربرمنشانه» عمل می‌کنند؛ هر دو معتقدند تنها فرهنگ خودشان حق حیات دارد و فرهنگ دیگران باید محو شود. هر دو برای حذف رقیب تاریخی، از خشونت فیزیکی علیه آثار بی‌دفاع استفاده می‌کنند.

داعش به قوانین دین مقدس اسلام احترام نگذاشت  و امریکا نیز به کنوانسیون‌های بین‌المللی احترام نگذاشت و با نقض کنوانسیون 1954 لاهه، ثابت کرد که برای قوانین بین‌المللی که خودشان نوشته‌اند، احترامی قائل نیستند. در واقع، داعش و جبهه النصره و دیگر گروه های تروریستی، شاگردان و پیروان مکتبی هستند که استادان بزرگ آن در کاخ سفید و تل‌آویو نشسته‌اند. تخریب تمدن، امضای مشترک این دو جریان شیطانی است.

آنچه در جریان این تجاوز نظامی رخ داد، فراتر از یک درگیری نظامی معمول بود؛ این یک برخورد تمدنی میان «منطق حق و هویت» و «منطق باطل و بربریت» بود. امریکا و اسرائیل با هدف قرار دادن 56 اثر تاریخی ایران، ثابت کردند که از نظر اخلاقی و فرهنگی، در همان سطحی قرار دارند که داعش و آنهای که در نابودی تندیس‌های بودا و شهرهای تاریخی سوریه و عراق قرار داشتند. آنها فهمیدند که نمی‌توانند ملت ایران را شکست دهند، بنابراین سعی کردند تاریخ این ملت را بکشند.

اما نکته نهایی و روشنگرانه اینجاست که خشت و سنگ، تنها ماده سازنده این بناها نیستند، بلکه «روح» و «ایمان» ملت هاست که به این آثار جان بخشیده است. همانطور که تمدن اسلامی در خاور میانه بارها توسط مغولان، اسکندر و دیگران تخریب شد اما دوباره از دل خاک برخاست، این بار نیز بمباران‌های امریکا و موشک‌های رژیم صهیونیستی نمی‌تواند هویت یک ملت را محو کند. برعکس، این خشونت‌ها، آثار را مقدس ‌تر و ملت را مصمم ‌تر می‌کند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که در سال 2026، کسانی که ادعای تمدن داشتند، به میراث بشریت خیانت کردند و کسانی که زیر بمباران، از خاک و هویت خود دفاع کردند، حافظان واقعی فرهنگ جهانی بودند. سکوت نهادهای بین‌المللی در برابر این جنایات، رسوایی دیگری است که نشان می‌دهد نظم جهانی فعلی، نیازمند یک بازنگری اساسی بر اساس عدالت و اخلاق، و نه زورگویی قدرت‌ها، است.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x