از «جزیره اپستین» تا «شجره طیبه»؛ صدای رسای چاوشی و درسهایی برای هنر مسئولیت محور.
در اوج بحرانها و جنگ افروزیهای استکبار جهانی، هنر تنها نباید به سرگرمی محض تقلیل یابد، بلکه باید در خط مقدم دفاع از هویت و آرمانهای انسانی قرار گیرد. انتشار قطعه «حسبیالله» توسط محسن چاوشی در مقطع حساس «جنگ رمضان» و تجاوز امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، نمونهای بارز از هنر متعهد و میهندوستی است.
هنر در اوج خود، بازتابی از روح یک ملت و ضربان قلب جامعه در لحظات حیاتی است. زمانی که آتش جنگ بر سرزمینی می بارد و دشمنان قسم خورده، مرزهای جغرافیایی و اخلاقی را در هم میشکنند، دوربین ها، بوم های نقاشی ،قلمها و سازها نیز نباید ساکت باشند. اخیراً محسن چاوشی، خواننده نام آشنای موسیقی پاپ کشور ایران، با انتشار قطعه به اسم «حسبیالله» در واکنش به حملات وحشیانه امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و شهادت جمعی از مردم از جمله کودکان معصوم مکتب “شجرهء طیبه” در شهر میناب، نشان داد که هنرمند واقعی فرزند زمانه خود است و نمیتواند در برابر ظلم بیتفاوت باشد. این رویکرد، سوالات جدی را برای جامعه هنری کشور ما افغانستان و منطقه مطرح میکند که جایگاه واقعی هنرمند در برابر تهاجمات فرهنگی و نظامی کجاست؟
در افغانستان نیز شاعران و هنرمندانی بودهاند که در مقاطع حساس، از جمله دوران جهاد و مقاومت علیه اشغالگران شوروی و بعداً امریکا، صدای مردم شدند. اما آنچه در این میان مفقود است، پیوستگی و عمق استراتژیک در آثار است. متأسفانه بسیاری از آثار تولید شده در افغانستان و یا بیرون از افغانستان توسط هنرمندان کشور ما، یا مقطعی بودهاند و یا به عمق فاجعه و ریشههای استکبار نپرداختهاند. هنرمندان ما گاهی در دام تجارت و گاهی در دام سیاستهای زرد قومی گرفتار شده و از آن «هنر برای کل مردم کشور» و «هنر در خط مقدم علیه دشمن وطن» فاصله گرفتهاند. در این میان، تمرکز بر قشر خنیاگران و آوازخوانان کشور اهمیتی دوچندان مییابد؛ چرا که آنان با داشتن نفوذی کلامی و روحی در لایههای مختلف جامعه، میتوانستند و میتوانند با تکیه بر ظرفیتهای آواز و موسیقی، پیامهای پرفراز و نشیب مقاومت را به گوش جهانیان برسانند. البته در این مطلب سخن ما بیشتر روی آواز خوان های کشور است. در حالی که جامعه ما به شدت نیازمند هنری است که مانند آینه، واقعیتهای تلخ را بدون روتوش نشان دهد و امید بیافریند.
هنرمند یک فرد جداافتاده از جامعه نیست؛ او رهبر افکار عمومی و حافظ ارزشهای یک ملت است. از منظر خردگرایی و اخلاق، مسئولیت هنرمند سنگین تر از یک شهروند عادی است. هنر باید در خدمت حقیقت و عدالت باشد، نه ابزاری برای فریب. هنرمند واقعی کسی است که درد مردم را درد خود میداند و قلم و صدای خود را در اختیار محرومان قرار میدهد، نه اینکه با فروش هویت خود به بیگانگان، بر آلام مردم بیفزاید. سکوت هنرمند در برابر ظلم، نوعی همدستی در ظلم است.
صدای وجدان بیدار محسن چاوشی در یادداشت اش در مورد آهنگ جدید اش (حسبی الله) به روشنی مرزهای «خود» و «دیگری» را ترسیم میکند. او با جملهی تکاندهنده می گوید:«نمیتوانم از اهالی جزیره اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند»، نه تنها به فساد اخلاقی حاکمان غرب اشاره دارد، بلکه ماهیت پلید استکبار را که کودکان را هدف قرار میدهد، رسوا میکند. او با طعنه می نویسد: «سلبریتیهایی که به اعتقادات مردم ناسزا میگویند و بشارت آزادی میدهند»، روشنفکرنماهای بیهویت را افشا میکند که چشم بر واقعیت بسته و با دشمن همصدا شدهاند.
چاوشی میگوید: «اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم… همین کار را میکردم.» این جمله نشاندهنده «اصالت» و «استقلال شخصیت» اوست؛ کسی که هنرش را قربانی قدرتهای روز نمیکند، بلکه همواره در کنار مردم و در دفاع از «خاک» و «دین» و «آبروی ملی» میایستد. او «حسبیالله» را نه یک ترانه معمولی، بلکه گفتگوی معنوی با مولای خود، حضرت علی (ع) در اوج تلخیهای جنگ میداند. این نگاه، هنر را از یک کالای مصرفی به یک «سلاح معنوی» ارتقا میدهد.
چاوشی در مورد کمک های امریکا با طعنه نیشدار می نویسد: «کمکهایی که به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی رسیده بود»، حقیقتی تلخ و تاریخی است که نباید فراموش شود. امریکا با شعار دروغین «مبارزه با تروریزم» و «آوردن دموکراسی»، ۲۴ سال پیش به افغانستان حمله کرد. اما نتیجه این اشغال بعد از بیست سال چه بود؟ جز ویرانی، کشتار هزاران انسان بیگناه و غارت ثروتهای ملی؟ امریکا پس از دو دهه جنایت، با ذلت از افغانستان فرار کرد، اما قبل از رفتن، ۲۳ گروه تروریستی فعال را در کشور ما به جای گذاشت تا آتش جنگ و خونریزی همچنان در منطقه شعله ور بماند. این سیاست «خلأ قدرت و ایجاد هرج ومرج»، استراتژی شناخته شدهی استکبار است که در عراق و لیبی نیز تکرار شد. هنرمند آگاه باید این پازل شوم را بشناسد و در آثارش افشا کند، نه اینکه فریب شعارهای فریبنده دموکراسی غربی را بخورد.
قطعه «حسبیالله» محسن چاوشی پیامی آتشین به تمام هنرمندان آزادهء جهان دارد: هنر بدون وجدان و هویت، هیچ ارزشی ندارد. زمان آن رسیده است که هنرمندان و سیاستمداران کشور ما از خواب غفلت بیدار شوند و درسهایی از مقاومت و آگاهی مردمان منطقه بگیرند.
و ما نیز باید در برابر بیگانگان و مزدوران داخلی بایستیم و از کودکان، زنان و ارزشهای ملی خود دفاع کنیم؟ یا همچنان در حال تماشا هستیم؟ تاریخ قضاوت خواهد کرد که ما در این مقطع حساس، در کنار «حق» ایستادیم یا در صف «باطل» سکوت کردیم. «حسبیالله» تنها یک آهنگ نیست؛ بلکه یک مانیفست برای بیداری وجدانهاست.




