در روزگاری که افغانستان و نیز بخشهای گستردهای از خاورمیانه، بیش از چهار دهه طعم تلخ جنگ، تفرقه و گسستهای قومی و مذهبی را چشیدهاند، ادبیات و به ویژه شعر، میتواند نقش «پل» را ایفا کند؛ پلی میان دلها، نه مرزها. در چنین بستری، سرودههای مهران پوپل را میتوان نمونهای قابل تأمل از شعر متعهد دانست؛ شعری که نه صرفاً بیان احساس، بلکه تلاشی آگاهانه برای ساختن «معنای مشترک» در میان مردمانی پراکنده است.
فراتر از مرزها؛ همدلی میان ملتها
در نخستین دسته از اشعار، که به جنگ جمهوری اسلامی ایران علیه امریکا و اسرائیل کودک کش میپردازد، شاعر با زبانی حماسی و سرشار از دوگانههای دینی «حق و باطل»، تلاش میکند روایت خود را از این تقابل ارائه دهد. در اینجا، شعر نه تنها بازتاب یک موضع سیاسی، بلکه جلوهای از یک جهان بینی الهیاتی است:
مصاف حق و باطل هست و حق پیروز خواهد شد
مگر شب پیش یک خورشید تابان زنده خواهد ماند؟
و نیز:
تلآویو از میان نقشه اینک محو خواهد شد
ولی تا صور اسرافیل تهران زنده خواهد ماند
در این ابیات، تقابل شب و خورشید، یا زوال و بقا، استعارههایی از نبرد نهایی میان ظلمت و نور است. شاعر، با تکیه بر سنتهای دینی و اسطورهای، پیروزی «حق» را نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت تاریخی و الهی میداند. آنچه در این میان اهمیت دارد، نه صرفاً مضمون جنگ، بلکه «جهتگیری اخلاقی» شعر است: شاعر، خود را در جبههای تعریف میکند که آن را جبهه عدالت میپندارد.
یکی از برجسته ترین ویژگیهای مهران پوپل، عبور او از مرزهای قومی، مذهبی و ملی است. او بهعنوان شاعری پشتون و اهل سنت از افغانستان، در سوگ آیت الله سید علی حسینی خامنه ای رهبر شیعه مذهب جمهوری اسلامی ایران شعر میسراید و این خود نشانهای عمیق از «اخلاق فراملی» و «فرا مذهبی»در اندیشه اوست.
در مرثیهای که به مناسبت شهادت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی سروده، این همدلی به اوج میرسد:
برایم ماه روزه بعد از این عین محرم هست
و بوی کربلا میآید از تهران بعد از تو
و نیز:
مبادا بیشهٔ شیران شود پامال کرکسها
مبادا کم شود مو از سرِ ایرانِ بعد از تو
در اینجا، شاعر با تلفیق نمادهای عاشورایی (محرم، کربلا) و جغرافیای معاصر (تهران)، نوعی «امتداد تاریخی» میان رنجهای گذشته و حال برقرار میکند. این شعر، نه فقط سوگ یک فرد، بلکه سوگ یک «معنا» است؛ معنایی که شاعر آن را در قالب مقاومت، رهبری و هویت دینی درک کرده است.
افغانستان؛ زخم کهنه و آرزوی دیرینه
اما شاید عمیق ترین و انسانی ترین لایه شعرهای پوپل، در سرودههایی باشد که به افغانستان اختصاص دارد؛ جایی که شاعر از درون درد سخن میگوید، نه از بیرون تحلیل.
در یکی از این اشعار میخوانیم:
تا به کی آلهی دست دگران باید بود؟
هموطن جان تو دیگر نگران باید بود!
و نیز:
تا به کی بحث من و تو به سرِ هوِّیت است
نقطهی مشترک ما همه انسانیت است
این ابیات، عصارهی یک نقد اجتماعی عمیقاند. شاعر، ریشه بسیاری از بحرانهای افغانستان را در «ابزار شدن» و «تعصب هویتی» میبیند. او با جسارت، مخاطب را به بازاندیشی در مفهوم «ما» فرا میخواند؛ مایی که اگر بر پایه انسانیت شکل نگیرد، همواره در معرض فروپاشی است.
در شعری دیگر، آرمان وحدت را با زبانی لطیف تر بیان میکند:
کاش تاجیک رفیق منِ پشتون میشد
بهخدا باغ وطن یکسره گلگون میشد
و:
ارزش نسترن و لاله به هر باغ یکیست
تاجک و ترکمن و ازبک و ایماق یکیست
در اینجا، طبیعت به استعارهای برای جامعه بدل میشود: گلها متفاوتاند، اما ارزش شان یکسان است. این نگاه، دقیقاً همان چیزی است که جامعه افغانستان برای عبور از بحرانهایش نیاز دارد: پذیرش تفاوت در عین تأکید بر برابری.
از منظر ادبی، شعرهای پوپل عمدتاً در قالبهای کلاسیک (غزل گونه) با زبانی ساده، روان و مستقیم سروده شدهاند. او کمتر به پیچیدگیهای زبانی یا تصویرسازیهای انتزاعی گرایش دارد و بیشتر به «کارکرد ارتباطی شعر» توجه میکند. این ویژگی، اگرچه ممکن است از منظر زیباییشناسی کلاسیک محدودیت تلقی شود، اما از نظر اجتماعی یک امتیاز بزرگ است: شعر او قابل فهم برای عموم است. به گمان من، آقای پوپل در عمل نیز شعر را همچون پلی میآفریند که دلها را به یکدیگر پیوند میزند؛ او واژهها را نه فقط برای زیبایی، بلکه برای رساندن پیام و ایجاد همدلی در میان مردم و نسل ها به کار می گیرد، چنانکه هر بیتش نقطهای از نور و فهم است.
در عین حال، استفاده از ارجاعات دینی و تاریخی (ابوجهل، ابرهه، حیدر، اسرافیل) به شعر او عمق نمادین میبخشد و آن را در سنت ادبی-مذهبی منطقه ریشه دار میکند.
از منظر روانشناختی، شعرهای پوپل را میتوان تلاشی برای «درمان جمعی» دانست. او با نام بردن از دردها، آنها را به سطح آگاهی میآورد و با ترسیم آرمان ها، امید را زنده نگه می دارد. در جامعهای که سالها با خشونت و بیاعتمادی زیسته، چنین روایتی میتواند آغازگر یک گفتگوی تازه باشد.
آقای مهران پوپل را باید شاعری دانست که در تقاطع «درد» و «آرمان» ایستاده است. او از یک سو رنجهای عمیق سرزمین اش را روایت میکند و از سوی دیگر، افقی از همدلی، وحدت و کرامت انسانی را ترسیم مینماید. آنچه شعر او را متمایز میکند، نه صرفاً مضمون سیاسی یا دینی، بلکه جرأت عبور از مرزهاست، مرزهای قوم، مذهب و حتی ملیت!
در جهانی که هویتها اغلب به ابزار تقابل بدل میشوند، صدایی مانند آقای پوپل یادآور این حقیقت است که میتوان «متفاوت بود، اما متخاصم نبود»؛ میتوان از درد خود گفت، اما برای دیگری نیز گریست؛ و میتوان در میان همه این ویرانیها، هنوز به ساختن پلی از واژهها امید داشت.
اگر افغانستان امروز بیش از هر چیز به چیزی نیاز دارد، آن «زبان مشترک» است، و شعرهایی از این دست، میتوانند نخستین واژههای آن زبان باشند.
نویسنده: دکتر سید عزت الله حسینی




