نویسنده: ز. نظری
در عزای مرجعی که جهان اسلام در نجف و قم برای او سینه میزند، طالبان در حصر سیاسی و مذهبی خود، سکوت مرگباری را پیشه کردهاند؛ سکوتی که بیش از آنکه ناشی از «فراموشی» باشد، ریشه در «بازتعریف انحصاری هویت» و «تحقیر ساختاری شیعیان» در دولت داری طالبان دارد.
درگذشت آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض، به عنوان یکی از بزرگترین مراجع تقلید جهان تشیع و افتخار ملی کشور افغانستان، نه تنها در حوزه های علمیه نجف و قم، بلکه در بیانیههای رسمی بسیاری از کشورهای اسلامی بازتابی گسترده یافت. اما در این میان، یک غیاب معنادار، زخمی عمیق بر پیکر هویت ملی و انسجام اجتماعی افغانستان وارد کرد؛ سکوت مطلق مقامات حاکم طالبان.
هنگامی که خبر ارتحال حضرت آیتالله العظمی فیاض منتشر شد، جرقهای از اندوه، افغانستان تا عراق و ایران را درنوردید. شخصیتهای برجسته سیاسی از تهران تا بغداد، مراجع عظام تقلید و نهادهای علمی بینالمللی، در پیامهایی، مقام علمی و جایگاه اخلاقی این پیر فرزانه را گرامی داشتند. با این حال، در کابل و قندهار سکوت مطلق بود. صدایی از سوی دفتر رهبر طالبان، وزارت ارشاد و حج، یا حتی سخنگویان این گروه به گوش نرسید.
این غیاب، در زبان سیاست، هرگز به معنای «سهو» یا «ناآگاهی» نیست. طالبان ثابت کردهاند که در انتشار بیانیههای همبستگی برای حوادث مورد علاقه خود، بسیار چابک و سریع عمل میکنند. بنابراین، این سکوت انتخابی، یک پیام غیرکلامی کاملاً هوشمندانه اما ضد ارزش های وطنی است، یعنی تو در تعریف ما از این سرزمین، جایی نداری!
حضرت آیتالله فیاض تنها یک فقیه شیعه نبود. او یک «افغانستانی نمادین» بود. ارج نهادن به ایشان، ارج نهادن به تنوع قومی و مذهبی افغانستان است. طالبان با نادیده گرفتن عمدی رحلت ایشان، این پیام شوم را به جامعه شیعیان (20 درصد جمعیت) مخابره کردند که نه علم، نه دیانت و نه خدمات علمی، نمیتواند هویت مذهبی آنها را در برابر «خشونت ساختاری» حاکمیت پنهان کند.
این رفتار، دقیقاً در ادامه سرکوبهای گزارش شده توسط نهادهای بینالمللی قرار میگیرد، جایی که مستند شده است طالبان مراسم عاشورا را محدود، برگزاری نماز عید فطر شیعیان را مطابق فقه اهل سنت اجباری و حتی ازدواج میان شیعه و سنی را در برخی ولایات ممنوع کرده است. سکوت در برابر فیاض، الحاق این عالم ربانی به «فهرست اموات نادیده» سیاست پاک سازی فرهنگی طالبان است.
از منظر فلسفه اخلاق و عرفان عملی، یکی از بارزترین صفات مؤمنان واقعی، «تقدیر و تکریم» علما و پیش کسوتان امت است، حتی اگر در پارادایم فکری آنان قرار نداشته باشند. پیامبر اسلام (ص) میفرمایند: «از ما نیست کسی که به کوچک ما رحم نکند و بزرگ ما را احترام نگذارد.»
طالبان امروز، اگرچه تظاهر به تشکیل «امارت اسلامی» میکنند، اما در عمل، نظام بستهای از تعصبات طایفهای (پشتونوالی) و تعصب مذهبی (سلفیگری ضدشیعی) را حاکم ساختهاند. آنها باید بدانند که بزرگداشت مفاخر علمی همچون آیتالله فیاض، نه یک «اجبار سیاسی»، که یک «آداب اسلامی» و «مروت انسانی» است. سکوتی که آنها در برابر فقدان این مرجع بزرگ انجام دادند، نه به طالبان، بلکه به جایگاه «علم» و «حکمت» در جهان اسلام خیانت کرد.
این سکوت تنها یک اشتباه تاکتیکی نیست؛ یک استراتژی است. طالبان با چنین رفتارهایی، به دنبال پیش بینیِ مدلی از شهروندی درجهیک و درجه دو هستند. گزارش های رسانه ها و سازمان های بین المللی و گزارشگر ویژه سازمان ملل نشان میدهد که طالبان نه تنها از شیعیان در برابر حملات داعش-خراسان محافظت نمیکنند، بلکه خود در برخی موارد از لفظ «کافر» برای شیعیان استفاده کرده و بازداشتهای خودسرانه انجام دادهاند.
اگر آنها به درگذشت یک مرجع تقلید که وجاهت فراملی دارد اعتراف کنند، عملاً «انحصار حقیقت» را از دست دادهاند. برای طالبان، «اسلام» یعنی طالبان؛ و هر تفسیر دیگری حتی اگر توسط صدها جلد کتاب فقهی پشتیبانی شود «بدعت» است.
آیتالله العظمی فیاض رفت. جهان اسلام بر مزار معنوی او اشک ریخت، اما حاکمان قندهار در خانه های خود، باز هم خواب خودخواهی قومی و مذهبی را دیدند. سکوت طالبان در برابر این ضایعه، خط بطلانی بود بر هرگونه ادعای «جامعیت» و «وحدتگرایی» آنان.
آنها با این بی تفاوتی، به تمام جهان فریاد زدند که در افغانستان تحت حاکمیت آنها، جایی برای پیروان مکتب اهل بیت (ع)، برای عالمان برجسته شیعه و حتی برای «تاریخ مشترک» یک مرز و بوم وجود ندارد. این سکوت، از هر حمله مسلحانهای زهرآگینتر است، زیرا روح «امت واحده» را نشانه رفته است. تاریخ چنین سکوتهایی را نه می بخشد و نه فراموش می کند.




