نویسنده: م. کهریزنوی
ادعای پاکستان مبنی بر کشته شدن 799 طالب افغان در درگیریهای مرزی، پرده از تناقضی بزرگ برمیدارد: همان طالبانی که به کمک اسلامآباد و با چراغ سبز و واشنگتن به قدرت رسیدند، امروز در آتش اختلاف با پاکستان، غیرنظامیان کشور را میسوزانند. در حالی که پاکستان از تیتیپی و طالبان افغان علیه جمهوریت پیشین استفاده میکرد، اکنون این دو در برابر هم ایستادهاند و سکوی نبرد، خاک افغانستان است. اما غایب بزرگ این میدان، مردم بیپناه و رهبران اپوزیسیونی هستند که نه اتفاق نظر دارند و نه راهکار.
بیست سال «جنگ نیابتی» پاکستان در افغانستان، کارخانه مرگ و انتحار را در این کشور راه انداخته بود. روزی نبود که طالبان با امکانات پاکستان، در شهرهای افغانستان بمب نگذارد و خون مردم را نریزند. اکنون اما معمای شگفتآوری شکل گرفته است: طالبان افغان، که فرزندخوانده استراتژیک پاکستان بودند، در تقابل با ارتش این کشور قرار گرفتهاند. در این نبرد جدید، باز هم مردم ملکی افغانستان کشته میشوند؛ نه به عنوان «طالبان»، بلکه به عنوان «غیرنظامی». اینجاست که سوال فلسفی اخلاقی این عصر مطرح میشود: آیا مردم افغانستان محکوم به قربانی بودن در هر جنگی هستند؟
نمیتوان از فاجعه امروز افغانستان سخن گفت و نقش امریکا را نادیده گرفت. خروج شتابزده و توافق دوحه با طالبان، بدون تضمین مشارکت همه گروههای سیاسی، افغانستان را به طالبانی سپرد که طی بیست سال خون مردم کشور را رخته بودند. امریکا نه تنها پاکستان را برای حمایت از طالبان در 20 سال دوران جمهوریت پاسخگو نکرد، بلکه با امضای سند دوحه، عملاً چراغ سبز قدرتگیری طالبان را داد. امروز که پاکستان و طالبان بر سر خط مرزی و یا هم بر سر تروریست های تی تی پی آتش میگشایند، امریکا سکوت کرده است؛ چراکه هر دو طرف زمانی اهرمهای سیاست او بودند.
جای شگفتی است که همان پاکستانی که در 20 سال جمهوریت، طالبان را در پناهگاههایش آموزش داده پروراند، امروز ادعای کشتن 799 تن از آنان را دارد. و جای تاسف عمیقتر اینکه طالبان حاکم امروز، به جای حفاظت از مرزها، به نقطهای تبدیل شده که غیرنظامیان کشور در بمبارانهای پاکستان جان میبازند. سوال اینجاست که آیا طالبان افغان، امروز همان ابزار دیروز پاکستان است که اکنون باید نابود شود، یا پاکستان همان حامی سابق است که اکنون باید محکوم شود؟ و مهمتر اینکه مردم ملکی کشور چه گناهی کرده که در هر دو صورت، قربانی میشوند؟
گزارشهای معتبر نشان میدهد که هم اکنون بیش از 23 گروه تروریستی در افغانستان فعالند: از تیتیپی و داعش خراسان تا جنبش اسلامی ازبکستان و القاعده. این گروهها نه تنها با یکدیگر رقابت خونین دارند، بلکه هر کدام به نوبه خود بر مردم افغانستان ظلم میکنند. اما نکته شگفتانگیز اینکه طالبان حاکم، به جای مبارزه جدی با آنها، یا با آنها مدارا میکند یا …………؟
از یک سو جنگ مرزی با پاکستان، از سوی دیگر سرکوب زنان، بستن مکاتب دخترانه، ممنوعیت کار برای زنان بیسرپرست، و حذف اقلیتهای مذهبی از صحنه سیاسی. طالبان حکومتی تکقومی تشکیل داده و همه وزارت خانهها را غصب کرده است. سوال تأملبرانگیز که مطرح می شود این ست که آیا طالبان با بستن مکاتب و دانشگاه ها بر روی دختران و ممنوعیت کار برای زنان نان آور خانه، میخواهند یک نسل تحقیرشده و وابسته تربیت کنند تا دیگر هرگز صدای اعتراضی بلند نشود؟ و این روند شوم تا کی ادامه خواهد داشت؟ تا وقتی که افغانستان به گورستان زنان تحصیلکرده تبدیل شود؟
متأسفانه رهبران سیاسی و اپوزیسیون طالبان که در خارج از کشور به سر میبرند، نه موضعی واحد دارند و نه برنامهای هماهنگ. برخی در ترکیه، برخی در اروپا و عدهای در امریکا، هر کدام به نام مخالفت با طالبان، اما با ساز مخالف، نه تنها نتوانستهاند فشاری علیه قوانین طالبان سازمان دهند، بلکه گاه اعتبار یکدیگر را نزد جامعه جهانی خدشهدار کردهاند. و سوال اساسی اینکه آیا این روند پراکندگی، خواسته یا ناخواسته به نفع بقای طالبان نیست؟ آیا میتوان بدون اجماع بر سر یک منشور حداقلی (مثل حقوق بشر و انتخابات آزاد) به تغییر امید داشت؟
جریان شوم و پلید جنگ در افغانستان، تنها زمانی پایان مییابد که دو سوی معادله (طالبان حاکم و اپوزیسیون) به درک عمیقی از منافع ملی برسند؛ نه منافع قومی، نه نیابتی، نه شخصی.
خطاب به اپوزیسیون:
1. اختلافات جناحی و شخصی را کنار بگذارید و یک «شورای عالی وفاق ملی» با حضور همه اقوام و مذاهب تشکیل دهید.
2. بر روی سه محور اساسی اجماع کنید: حقوق برابر زنان و مردان، آموزش و تحصیلات عالی برای دختران و پسران به طور یکسان، و تشکیل دولت همه شمول که همه اقوام خود را در آن سهیم بدانند.
3. به جای اقامت در هتلهای لوکس خارج از کشور، یک رسانه مستقل و یک لابی سیاسی حرفهای در کشور های همسایه و شورای حقوق بشر سازمان ملل ایجاد کنید.
4. از هر نوع مذاکره با طالبان بدون تضمینهای بینالمللی (مثل نظارت کشور های همسایه و سازمان ملل) خودداری کنید.
خطاب به طالبان حاکم بر افغانستان:
1. باور کنید که زنده ماندن سیاسی شما در گرو پذیرش تنوع قومی و مذهبی است. «حکومت تکقومی» نه شرعاً قابل دفاع است (چون دین مقدس اسلام به ملیت نگاه نمیکند) و نه عملاً پایدار.
2. مکاتب و دانشگاهها را بر روی دختران و زنان بگشایید. نسلی که مادرش بیسواد است، هرگز فرزندانی آگاه تربیت نخواهد کرد. جامعه بیسواد، جامعه تروریستپرور است.
3. اگر ادعای مبارزه با گروه های تروریستی چون داعش و دیگر گروه های تروریستی را دارید، ابتدا پایگاههای آنان را که در مجاورت شهرهای بزرگ افغانستان هستند، منهدم کنید، نه اینکه فقط مرز پاکستان را بمباران کنید.
4. بپذیرید که 20 سال حمایت پاکستان از شما، یک «بدهی استراتژیک» است. حالا که با پاکستان درگیر شدهاید، این بدهی را با امنیت مردم افغانستان تسویه نکنید، چون مردم افغانستان بدهکار پاکستان نیستند شما بدهکارش هستید!
آیا این روند شوم تا ابد ادامه خواهد داشت؟ پاسخ به این پرسش ساده است:«تا زمانی که مردم افغانستان خود قهرمان روایت خود نشوند، دیگران برایشان قهرمانهای قاتل میسازند.» رهایی افغانستان، نه از تفنگ طالبان میآید و نه از شعار اپوزیسیون؛ از لیسه ها و دانشگاه های میآید که دختران و زنان کشور در آن کتاب میخوانند و تدریس می کنند و همینطور رهایی افغانستان از رسانهای که صدای مظلوم را به دادگاه وجدان جهانی میرساند.
با امید به طلوع خرد جمعی در افغانستان و محکومیت بیوقفه تروریسم دولتی (امریکا و اسرائیل کودک کش که خمایتگران تروریزم در خاور میانهد هستند) و تروریست های غیر دولتی چون داعش و دیگران.




