انحصار یا تفاهم؟ انتخاب با شماست

افغانستان پس از پنج دهه جنگ و خشونت، هنوز در حسرت یک لحظه تفاهم و صلح واقعی به سر می‌برد. صلح و تفاهم در افغانستان نه فقط یک آرمان، که یک ضرورت حیاتی است، اما مسیر آن با انباشتی از دخالت‌های خارجی، بی‌کفایتی رهبران داخلی و انحصارطلبی قومی چنان سنگلاخ شده که عبور از آن نیازمند یک انقلاب در نگرش و خردورزی است.
انحصار یا تفاهم؟ انتخاب با شماست

نویسنده: م. کهریزنوی:

در حالی که جهان امروز، ۲۳ فوریه، را به نام “تفاهم و صلح” گرامی می‌دارد، افغانستان پس از پنج دهه جنگ و خشونت، هنوز در حسرت یک لحظه تفاهم و صلح واقعی به سر می‌برد. صلح و تفاهم در افغانستان نه فقط یک آرمان، که یک ضرورت حیاتی است، اما مسیر آن با انباشتی از دخالت‌های خارجی، بی‌کفایتی رهبران داخلی و انحصارطلبی قومی چنان سنگلاخ شده که عبور از آن نیازمند یک انقلاب در نگرش و خردورزی است.
بیست و سوم فوریه برای بسیاری از ملت‌ها یادآور گفتگو، همدلی و همزیستی است. اما برای افغانستان، این روز تلنگری است بر زخمی کهنه: زخم نبود تفاهم و صلح. از کودتای کمونیستی و اشغال شوروی گرفته تا جنگ‌های داخلی احزاب سیاسی، از حضور تروریسم بین‌المللی با حمایت قدرت‌های بیرونی تا دو دهه جمهوریت ناقص، و در نهایت قدرت گرفتن دوباره طالبان، مردم افغانستان قربانی اصلی معادلاتی بوده‌اند که در آنها “انسان افغانستان” کمترین نقش را داشت
پس از خروج نیروهای شوروی، احزاب سیاسی بودند که می‌بایست با تفاهم و صلح، کشوری مقتدر می‌ساختند. اما آنها به جای تفاهم، تفنگ را برگزیدند. رهبران جهادی و احزاب سیاسی با تقسیم قدرت بر اساس بُغض و رقابت قومی، آتش جنگ‌های داخلی را شعله‌ور ساختند. آن‌ها ثابت کردند که اگر قدرت را به دست آورند، اولین قربانی، “ملت” است. آنها با تبدیل کابل به خط مقدم جنگ، نشان دادند که درکشان از سیاست، چیزی جز تقسیم غنیمت و حذف دیگری نیست. این گروه‌ها با عملکرد خود، اعتماد مردم را برای همیشه نسبت به مفهوم “حزب” و “جریان سیاسی” خدشه‌دار کردند.
و بزرگترین طنز تاریخ معاصر افغانستان این بود که قدرتی که با شعار مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد (امریکا)، در طول دو دهه، با حمایت‌های مالی، اطلاعاتی و نظامی از برخی گروه‌های افراطی به عنوان اهرم فشار علیه دولت مرکزی یا همسایگان، نه تنها تروریسم را ریشه‌کن نکرد، بلکه به آن مشروعیت داد. امریکا و متحدانش با راهبردهای اشتباه و بمباران مراسم‌ها و منازل غیرنظامیان، بذر کینه و نفرت را در دل نسل‌هایی پاشیدند که بعدها به صفوف گروه های تروریستی پیوستند. واشنگتن هرگز به دنبال صلح پایدار نبود؛ او به دنبال منافع خود و خروج شرافتمندانه بود، حتی به قیمت به جا گذاشتن کشوری ویران با تعدادی از گروه های تروریستی و ملتی سرگردان.
دوران جمهوریت می‌توانست الگویی برای ثبات باشد، اما افسوس که حکومت آقای حامد کرزی و سپس اشرف غنی، خود به نمونه‌ای از بحران‌ زایی تبدیل شدند. حکومت کرزی و اشرف غنی احمدزی با اتکا به یک حلقه محدود قومی و فامیلی، نتوانستند نهادهای حاکمیتی را فراگیر کنند و فرصت ‌طلبی را در ساختار اداری نهادینه کردند.
اما دوران آقای اشرف غنی فاجعه‌بارتر بود. او با بی‌کفایتی مدیریتی، بی‌اعتمادی سیستماتیک به نخبگان سایر اقوام، و اصرار بر تمرکزگرایی مطلق، عملاً زمینه‌های فروپاشی اخلاقی و نظامی حکومت را فراهم کرد. تیم او به جای ساختن ارتش منسجم، به ساختارهای موازی فکر می‌کرد و به جای جلب اعتماد عمومی، با قوم‌ گرایی و انحصارطلبی، وحدت ملی را نشانه رفت. فروپاشی ۱۵ آگوست ۲۰۲۱، نتیجه طبیعی دو دهه سیاست ‌زدگی و بی‌کفایتی بود.
اکنون، پس از بازگشت طالبان به قدرت، این پرسش اساسی مطرح است: آیا تفاهم و صلح با این ساختار ممکن است؟
اینجا به عنوان یک شهروند دلسوز، خطاب به حاکمیت فعلی:
حکومت، امانتی سنگین است. اگر امروز از «نظام اسلامی» سخن می‌گویید، بدانید که اسلام عزیز، عدالت و مشورت و تفاهم را بر هر چیز مقدم داشته است. استمرار حکومت تک ‌قومی، نه تنها مشروعیت داخلی شما را مخدوش می‌کند، بلکه آینده کشور را به مخاطره می‌اندازد.
دست از لجاجت بردارید. برادران هزاره، تاجیک، ازبیک و دیگر اقوام را نه به عنوان رقیب، که به عنوان سرمایه‌های ملی ببینید. تشکیل حکومت همه‌شمول و فرا جناحی که در آن همه اقوام و گروه‌ها احساس تعلق و مسئولیت کنند، تنها راه بقای این نظام است. شما می‌توانید با خردورزی و باز کردن درهای گفتگو به روی همه مردم، معادله پنجاه ساله جنگ را به صلحی پایدار تبدیل کنید.
بیایید برای یک لحظه چشمان خود را ببندیم و افغانستانی را تصور کنیم که در آن خانواده های هزاره، پشتون، ازبیک و تاجیک، همه گرد هم، هم ‌صدا سرود ملی می‌خوانند. تصور کنید کابل را بدون دیوارهای سیم‌ خاردار، قندهار را بدون غبار جنگ، و مزار شریف را با چراغ‌های صلح.
این یک رؤیای دست‌ نیافتنی نیست؛ این یک حق طبیعی است که پنجاه سال است از ملت ما دزدیده شده است.
امروز، در روز جهانی تفاهم و صلح، بیایید پیمان ببندیم که دیگر قربانی نفرت و لجاجت نشویم. بیایید از رهبران احزاب تا کرزی و غنی و طالبان، همه را به یک میزان در برابر تاریخ مسئول بدانیم و از آن‌ها بخواهیم که یا برای صلح واقعی اقدام کنند یا کنار بروند.
آرزوی ما برای افغانستان، تفاهمی است که در آن پشتون از تاجیک نهراسد، هزاره از ازبیک نگران نباشد و سنی و شیعه دست برادری بدهند. شاید ۲۳ فوریه آینده، دیگر روز حسرت نباشد، روز جشن “ما” بودن باشد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x