نویسنده: ز.نظری
۲۳ فوریه، روز جهانی تفاهم و صلح، برای بسیاری از ملتها روزی برای تأمل و جشن است؛ اما برای مردم افغانستان، این روز بیشتر یادآور رنج، خیانت، شکست، و آرزوهای بر بادرفتهای است که در طوفان جنگ و تفرقه نابود شدند. در جهانی که از گفتگو و تفاهم سخن میگوید، افغانستان هنوز در جستجوی ابتداییترین معنای صلح است؛ صلحی که نه از آسمان میبارد و نه از دهان سیاست مداران متعصب و جنگ طلب برمیخیزد، بلکه باید از دلهای بیدار و وجدانهای صادق برخیزد.
در جهانی که به سوی تفاهم و همزیستی حرکت میکند، افغانستان همچنان در گرداب اختلاف، نفرت، قومگرایی و بیاعتمادی دست و پا میزند. بیش از پنجاه سال است که مردم این سرزمین قربانی سیاستهای بیرونی و درونیاند؛ سیاستهایی که در آن خون بر عدالت، قدرت بر اخلاق، و منفعت بر انسانیت ترجیح داده شد.
روز جهانی تفاهم و صلح، فرصتی است برای بازنگری صادقانه در مسیر خونینی که ما پیمودهایم؛ فرصتی برای پرسیدن از خود ما:
آیا ما واقعاً خواهان صلح و تفاهم بودیم؟ یا هرکدام صلح و تفاهم را تنها برای قوم، حزب و مذهب خویش میخواستیم؟
هیچ ملتی در قرن بیست و یکم به اندازه افغانستان تاوان سیاستهای متناقض و مکارانه امریکا را نپرداخته است. امریکا در لباس آزادیخواهی آمد، اما نتیجه حضورش چیزی نبود جز تقویت تروریزم، نابودی زیرساختها، رشد فساد، و فروپاشی نهادهای ملی.
همان قدرتی که به نام «دموکراسی» بمب ریخت، همان بود که دست در دست افراطگرایی گذاشت و با پروژهی ساختگی «جنگ با تروریزم»، خون هزاران بیگناه را ریخت. آمریکا نه صلح آورد و نه تفاهم، بلکه زخمهای تازهای بر پیکر نیمجان ملت افغانستان افزود.
احزاب جهادی که با شعار آزادی و عدالت بر ضد اشغال جنگیدند، وقتی پیروز شدند، بهجای ساختن وطن، به ویرانی وطن همت گماشتند. هرکدام به جای ملت، به قوم و حزب خود اندیشیدند.
آنان بهجای نشستن بر میز صلح و تفاهم، بر برجهای توپ و تانک نشستند و جنگهای داخلی را آغاز کردند. این بزرگ ترین خیانت تاریخی به مردم افغانستان بود؛ خیانتی که ریشه بسیاری از مصیبتهای امروز ماست.
بیست سال حکومت جمهوریت در کشور، که باید دوران امید و بازسازی میبود، به دوران قومگرایی، فساد، بیکفایتی و وابستگی سیاسی بدل شد.
حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی با سیاستهای قبیلهای و با تکبر و بیکفایتی، جمهوریت را به تمسخر گرفتند. آنان نه دولت ساختند، نه ملت را متحد کردند، بلکه به نفاق و بیاعتمادی دامن زدند.
مردم افغانستان از این دو دوره، جز وعدههای خشک و خالی، قراردادهای فاسد و سقوط نهایی نظام چیزی به یاد ندارند.
امروز طالبان قدرت را در دست دارند؛ اما پرسش اصلی این است: قدرت برای چه؟ برای یک قوم، یا برای همه مردم افغانستان؟
اگر طالبان واقعاً خواهان صلح، ثبات و تفاهماند، باید از لجاجت دست بردارند و حکومتی بسازند که نمایندگی واقعی همه اقوام و مذاهب افغانستان را در خود داشته باشد.
حکومت تک قومی نه اسلامی است، نه انسانی و نه پایدار. اسلام، عدالت را شرط حکومت میداند، و عدالت بدون مشارکت و برابری ممکن نیست.
طالبان باید درک کنند که بقای آنان در گرو پذیرش دیگران، احترام به حقوق زنان، اقلیتها و نخبگان فکری و فرهنگی کشور است، نه در سرکوب و حذف آنان.
روز جهانی تفاهم و صلح، نه شعاری برای پوسترها، بلکه هشداری است برای ما که بدانیم هیچ قدرت خارجی، هیچ رهبر قومی و هیچ شعار مذهبی نمیتواند صلح را به ما هدیه دهد.
صلح، در نهایت، از درون ما آغاز میشود؛ از زمانی که بیاموزیم دیگری دشمن ما نیست، بلکه بخشی از ماست.
ملت افغانستان، اگر میخواهد از تاریخ تکرار نجات یابد، باید به گفتگو، همزیستی و خرد جمعی بازگردد. باید فرزندانش را بهجای اسلحه، با اندیشه مسلح کند و بهجای نفرت، بذر تفاهم و محبت در دلها بکارد.
باشد که روزی ۲۳ فوریه برای مردم افغانستان، نه روز حسرت، بلکه روز تحقق صلح و تفاهم واقعی گردد، صلحی از دل، برای دل، و به نام انسان.



