واکاوی پیامدهای ششمین حمله مرگبار پاکستان

حملات پاکستان به افغانستان، آینه تمام‌نمای شکست عقلانیت جمعی در منطقه ماست. از یک سو، نقض حاکمیت و کشتار غیرنظامیان توسط اسلام‌آباد غیرقابل توجیه است و باید در محاکم بین‌المللی پیگیری شود. از سوی دیگر، انفعال و عدم پاسخگویی حکومت طالبان در قبال حضور گروه‌های تروریستی، آب به آسیاب دشمنان صلح می‌ریزد. راه نجات، در بازگشت هر دو طرف به خرد، قانون و اخلاق است. جامعه جهانی نیز نباید تماشاگر این تراژدی باشد؛
واکاوی پیامدهای ششمین حمله مرگبار پاکستان

نویسنده: ز. نظری

نقض حاکمیت، بهای انسانی و ضرورت خردورزی جمعی در برابر تشدید تنش‌های کابل-اسلام‌آباد
در شبی دیگر، آسمان ولایت‌های پکتیکا و ننگرهار با موشک‌های پاکستانی شکافته شد تا ششمین مورد از حملات مرگبار ارتش این کشور به خاک افغانستان از اوت ۲۰۲۱ تاکنون ثبت شود. کشته شدن دست‌کم ۲۳ نفر که به گزارش‌ها، زنان و کودکان از یک تا ۸۰ سال هستند، بار دیگر پرسش‌های بنیادینی را در باب حاکمیت ملی، اخلاق جنگی و آینده امنیت منطقه‌ای مطرح می‌کند.

وقتی مرزها با دود و آتش تعریف می‌شوند، اولین قربانی همیشه «حقیقت» و «انسانیت» است. حمله اخیر پاکستان به افغانستان، نه یک رویداد منزوی، بلکه حلقه‌ای از زنجیره خشونت‌هایی است که ریشه در سوء تفاهم‌ های استراتژیک، تروریسم فراملی و ناتوانی در گفتگوی واقعی دارد. این رویداد را نمی‌توان صرفاً به یک «عملیات ضد تروریستی» تقلیل داد؛ بلکه باید آن را به مثابه «شکست عقلانیت دیپلماتیک» و «نقض فاحش اخلاق بین‌المللی» تحلیل کرد.

نخستین و اساسی‌ترین اصل در مناسبات بین‌المللی، احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورهاست. حمله به خاک افغانستان بدون موافقت دولت مستقر در کابل، هر چند این دولت از نظر بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته نشده باشد، مصداق بارز تجاوز است. توجیه این حملات با ادعای «تعقیب تروریست‌ها» در کشوری دیگر، ایجاد رویه‌ای خطرناک است که امنیت جهانی را به «جنگل» تبدیل می‌کند. هر کشوری حق دارد از مرزهای خود دفاع کند، اما این حق به هیچ وجه به معنای مجوز برای نقض مرزهای دیگری نیست. تضعیف حاکمیت افغانستان، به بی‌ثباتی عمیق‌تری دامن می‌زند که دامن‌گیر خود پاکستان نیز خواهد شد.

جنوب آسیا حافظه تاریخی بلندی دارد. نمونه‌های مشابه تنش‌های مرزی (چه میان هند و پاکستان) نشان داده که راه حل نظامی نه تنها معضلات امنیتی را حل نکرده، بلکه به افزایش بی‌اعتمادی، رادیکالیسم و رنج مردم انجامیده است. حملات ۲۰۲۲ در خوست و کنر و حملات بعدی در مارچ و دسامبر ۲۰۲۴، همه نشان داد که سیاست «حمله و عقب‌نشینی» تنها به کشتار غیرنظامیان و تحکیم اراده‌های خصمانه منجر شده است. تاریخ به ما می‌آموزد که زخم‌های ناشی از این حملات تا نسل‌ها التیام نمی‌یابد و چرخه خشونت را تسریع می‌کند.

افغانستان و پاکستان با طناب‌های ناپیدای اقتصاد، تجارت، ترانزیت و مهاجرت به هم پیوسته‌اند. هرگونه تشدید تنش، مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارد. مرزهای بسته، توقف ترانزیت کالا، افزایش مهاجرت‌های اجباری و دامن زدن به آتش قومیت‌گرایی، از جمله پیامدهای فوری چنین بحرانی است. پروژه‌های منطقه‌ای مانند صلح و ثبات در آسیا نیازمند ثبات افغانستان است. اسلام‌آباد باید درک کند که «افغانستان ناامن»، پاکستان امنی را در همسایگی خود نخواهد داشت.

موسسه بین‌المللی حقوق بشر  به درستی به این نکته اشاره کرده که هدف قرار دادن عمدی منازل مسکونی و کشتار دسته‌جمعی زنان و کودکان می‌تواند مصداق «جنایت جنگی» باشد. کنوانسیون‌های ژنو و منشور سازمان ملل هرگونه حمله نظامی به غیرنظامیان را ممنوع کرده و اصل «تناسب» و «تفکیک» را در مخاصمات الزامی می‌داند. حملات فرامرزی پاکستان، نه تنها با این اصول در تضاد است، بلکه دیپلماسی را نادیده گرفته و سازوکارهای شورای امنیت برای حل مسالمت‌آمیز اختلافات را دور می‌زند. سکوت جامعه جهانی در برابر این نقض‌ها، به معنای مشروعیت‌بخشی به خشونت دولتی است.

نمی‌توان انکار کرد که بر اساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل، گروه‌های تروریستی از جمله تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) در خاک افغانستان حضور دارند. این یک واقعیت تلخ است. حکومت فعلی افغانستان (طالبان) باید در این مورد پاسخگو باشد و به تعهد خود مبنی بر عدم استفاده از خاک افغانستان علیه همسایگان عمل کند. عدم مقابله مؤثر با این گروه‌ها، بهانه لازم را به پاکستان برای تعرض می‌دهد. با این حال، این بهانه‌ها هرگز نمی‌تواند توجیه‌گر حملات کور به مناطق غیرنظامی باشد. وظیفه حکام افغانستان (طالبان) این است که با حکمرانی مسئولانه، این بهانه را از بین ببرد و از طریق دیپلماسی، به جای جنگ فرسایشی، وارد تعامل سازنده شود.

در پشت این آمار وحشتناک، خانواده‌هایی هستند که در یک شب تمام هستی خود را از دست داده‌اند. کودکی که مادرش را در حمله پاکستان از دست داده، پدربزرگی که ۸۰ سال زیسته و حال نوه‌هایش را زیر آوار می‌بیند. این فاجعه انسانی، فراتر از بازی‌های سیاسی است. همبستگی با این مردم، نه به معنای حمایت از یک گروه خاص، بلکه به معنای دفاع از کرامت انسانی و حق حیات است. این خانواده‌ها نباید قربانی سیاست‌های اشتباه دو طرف شوند.

راه حل بحران افغانستان و پاکستان، نه در موشک‌های بیشتر، که در گفتگوی بیشتر نهفته است. عدالت منطقه‌ایی ایجاب می‌کند که اسلام‌آباد به جای توسل به زور، سازوکارهای مشترک برای مبارزه با تروریسم طراحی کند. همزیستی مسالمت‌آمیز مستلزم آن است که کابل نشان دهد حاکمیت اش به معنای پناه دادن به تروریست‌ها نیست. ما نیازمند روایتی نوین هستیم؛ روایتی که در آن قدرت از لوله تفنگ به میز مذاکره منتقل شود و امنیت مردم بر امنیت رژیم‌ها اولویت داشته باشد.

حملات پاکستان به افغانستان، آینه تمام‌نمای شکست عقلانیت جمعی در منطقه ماست. از یک سو، نقض حاکمیت و کشتار غیرنظامیان توسط اسلام‌آباد غیرقابل توجیه است و باید در محاکم بین‌المللی پیگیری شود. از سوی دیگر، انفعال و عدم پاسخگویی حکومت طالبان در قبال حضور گروه‌های تروریستی، آب به آسیاب دشمنان صلح می‌ریزد. راه نجات، در بازگشت هر دو طرف به خرد، قانون و اخلاق است. جامعه جهانی نیز نباید تماشاگر این تراژدی باشد؛ فشار بر پاکستان برای توقف حملات و بر طالبان برای اجرای تعهدات امنیتی‌اش، تنها راه جلوگیری از فاجعه‌ای بزرگتر است. تا زمانی که خون کودکان افغانستانی و پاکستانی برای قدرت‌ها «ارزان» باشد، صلح در جنوب آسیا رؤیایی دست‌نیافتنی باقی خواهد ماند.

 

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x