نویسنده: م. کهریزنوی
۴۷سازمان ملل ۲۰ فوریه را «روز جهانی عدالت اجتماعی» نامیده است؛ روزی برای تأکید بر ریشهکنی فقر، بیکاری و تبعیض. اما در جهانی که کودکان غزه زیر بمباران «دموکراسیهای پیشرفته» جان میدهند، زنان افغانستان از حق آموزش محروم میشوند و نخبگان جوان قربانی سهمیه بندیهای قومی در حکومتهای خودخوانده «جمهوری» میگردند، این روز بیش از آنکه یادآور یک دستاورد باشد، تصویری آینهای از فاصله عمیق میان “شعار“ و “واقعیت“ است. این مقاله به واکاوی سه سطح از این تناقض میپردازد: سیاست بینالملل به رهبری امریکا، تجربه بیستساله جمهوریت در افغانستان، و چالشهای کنونی حکومت طالبان.
«عدالت اجتماعی» نه یک مفهوم لوکس فلسفی که نیاز اولیه زیست جمعی بشر است. از منظر اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) تا عالیترین متون دینی ما، عدالت به مثابه بنیان صلح و مشروعیت قدرت تلقی میشود. اما آنچه امروز به نام این روز بزرگ برگزار میشود، بیش از آنکه محکی برای عملکرد دولتها باشد، به کالایی ویترینی در نظام سرمایه داری جهانی تبدیل شده است. جایی که امریکا از عدالت میگوید اما وتوی قطعنامههای آتش بس غزه را با افتخار اعلام میکند؛ جایی که اشرف غنی در افغانستان از «دموکراسی» سخن میگفت اما بورسیههای تحصیلی را قوم محورانه را با همکاری آقای لیوال توزیع می کرد؛ و جایی که طالبان با ادعای اجرای شریعت، نیمی از جامعه را به حاشیه میراند. این سهگانه تلخ، سوژه اصلی سخن ماست.
پیش از ورود به نقد مصادیق، باید معیار را روشن کنیم. در نگاه اسلامی، عدالت صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه یک «تکلیف الهی» و هدف اساسی بعثت انبیاست. خداوند در قرآن صریحاً هدف رسالت پیامبران را چنین بیان میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵)؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (قانون و عدالت) نازل کردیم تا مردم به قسط و عدالت قیام کنند.
آنچه در این آیه و تفاسیر مرتبط با آن اهمیت دارد، چند نکته بنیادین است که با تحلیل یک پژوهش آکادمیک نیز همخوانی دارد:
- عدالت، یک ارزش جهانی: پژوهشهای معاصر در حوزه «حکمرانی قرآنی» تأکید دارند که عدالت در اسلام یک ارزش اخلاقی جهانی است. یعنی مختص مسلمانان نیست و شامل همه انسانها فارغ از دین، نژاد و مذهب میشود. قرآن به صراحت میفرماید: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (مائده: ۸). دشمنی با یک قوم نباید شما را از عدالت دور کند.
- عدالت و مشارکت همگانی: قرآن کریم حکومت عادلانه را صرفاً در انحصار حاکم نمیبیند، بلکه بر مشارکت سیاسی مردم، وفای به عهد میان حاکم و مردم، و مشورت (شورا) تأکید دارد.
- نفی تبعیض: در اسلام، برتری صرفاً بر مبنای تقواست و رنگ، نژاد، جنسیت و قومیت هیچکدام ملاک برتری نیستند. در خطبه معروف حجةالوداع، پیامبر اکرم (ص) تأکید کردند که همه مردم از آدماند و آدم از خاک است و هیچ عربی را بر عجم و هیچ سفیدی را بر سیاهی برتری نیست جز به تقوا.
با این معیار قرآنی، اکنون به واکاوی مصادیق نقض عدالت در سه سطح یادشده میپردازیم.
امریکا و اسرائیل: عدالت بر نوک نیزهها
اگر عدالت اجتماعی به معنای «حق حیات»، «حق امنیت» و «حق دسترسی به حداقل نیازهای بشری» باشد، ورقهای تاریخ معاصر غزه سیاه ترین صفحه ممکن را ثبت کرده است.
ایالات متحده که خود را پرچمدار عدالت و حقوق بشر در جهان میخواند، با رأی مثبت به قطعنامههای سازمان ملل و شعارهایش در روز جهانی عدالت اجتماعی ، در عمل شریک جنایت جنگی در غزه است. این مشارکت نه فقط از طریق ارسال سلاح که از طریق وتوی قطعنامههای آتشبس و حمایت دیپلماتیک بیقیدوشرط از رژیمی صورت میگیرد که کودکان را به رگبار میبندد و بیمارستانها را هدف قرار میدهد.
نهادهای حقوقی بینالمللی، از جمله دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، اقدامات رژیم کودک کش صهیونیستی را در چارچوب «جنایت جنگی» و «نسلکُشی» قابل پیگرد دانستهاند. حتی برخی تحلیلها در پارلمانهای کشورهای دیگر مانند غنا نیز به صراحت به این تناقض اشاره کردهاند که طرحهایی مانند جابهجایی اجباری مردم غزه نشاندهنده عدم وجود عدالت اجتماعی در سیاست خارجی امریکاست.
پس کجاست عدالت اجتماعی وقتی؟ زنان و کودکان فلسطینی در محاصره گرسنگی به سر میبرند. بمباران منازل مسکونی و شفاخانه ها به نام «دفاع از خود» توجیه میشود. آب، غذا و دارو به عنوان ابزار جنگ استفاده میشود.
اگر عدالت، آنچنان که اسلام میگوید، باید شامل همه انسانها شود و دشمنی با قومی مجوز بیعدالتی نباشد ، آنگاه مدعیان دموکراسی در واشنگتن و حامیان نتانیاهو در تلآویو نه فقط در مقابل وجدان بشری که در برابر یک آیه از قرآن نیز محکوماند.
جمهوریت بیست ساله؛ سهمبندی قومی به جای عدالت
اما رنج ما تنها به بیرون از مرزها محدود نمیشود. تجربه بیست ساله «جمهوریت» در افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) نیز نشان داد که عدالت اجتماعی بدون اراده واقعی، صرفاً یک شعار انتخاباتی است.
یکی از تلخ ترین نمونههای نقض عدالت در آن دوره، سیاستگذاری در حوزه بورسیههای تحصیلی بود. جایی که به جای معیار قرار دادن شایستگیهای علمی، استعداد و نمرات، سهمیه بندی قومی ملاک عمل قرار گرفت. شاهدیم که تیم حاکم وقت به رهبری اشرف غنی احمدزی، فرصتهای طلایی تحصیل را نه بر اساس «عدالت استحقاقی» که بر اساس «عدالت جمعیتی» تقسیم میکردند. این رویکرد نه تنها با اصول اسلامی که با عقل سلیم نیز در تضاد است.
از منظر اسلامی، همانگونه که در پژوهشهای مبتنی بر قرآن تأکید شده است، عدالت به معنای آن است که نا برابریهای معنوی و استعدادهای فردی نباید فدای امتیازات دنیوی و گروهی شوند. اگر حکومت نتواند میان استعداد و فرصت پیوند عادلانه برقرار کند، نه تنها ناعدالتی که تبعیض ساختاری را نهادینه کرده است. حکومت جمهوری با وجود شعارهایش، عملاً از تحقق عدالت آموزشی ناتوان بود و با قومیت زدگی، نطفه ناکارآمدی خود را در همین تناقضات پنهان کرده بود.
طالبان؛ حکومت تک قطبی و حذف نیمی از جامعه
پس از سقوط جمهوری، نوبت به حاکمیت مجدد طالبان رسید. اگر در دوره قبل، بیعدالتی در توزیع فرصتها بود، در این دوره، بیعدالتی به معنای «حذف فیزیکی و قانونی» بخش بزرگی از جامعه است.
سؤالهای بیپاسخ:
- چرا مذهب برحق جعفری (شیعیان) به رسمیت شناخته نمیشود؟ اگر عدالت به معنای نگاه برابر همه اقوام و مذاهب در پیشگاه قانون است، نادیده گرفتن هویت مذهبی بخش قابل توجهی از مردم افغانستان نه فقط ظلم که عین تبعیض مذهبی است.
- چرا لیسه ها و دانشگاهها بر روی زنان و دختران بسته است؟ این بزرگ ترین نقض عدالت اجتماعی در قرن بیست و یکم است. بستن درهای علم به روی «نیمی از پیکر جامعه» هیچ توجیه شرعی و عقلی ندارد. پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ»؛ طلب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است. این حدیث شامل زن و مرد میشود. چگونه میتوان مسلمان بود و این حدیث را نادیده گرفت؟
- چرا حکومت فراگیر متشکل از همه اقوام تشکیل نمیشود؟ حکومت تکقطبی، تک قومی و تک حزبی، ذاتاً با عدالت اجتماعی در تضاد است. از منظر قرآن، حکمرانی عادلانه نیازمند «مشارکت عمومی» و بهرهگیری از همه ظرفیتهای انسانی است.
طالبان مدعی اجرای شریعت است، اما شریعتی که نیمی از جامعه را نادیده بگیرد و حقوق اولیه شان را پایمال کند، شریعت نیست؛ یک ایدئولوژی قبیلهای است که نام دین بر خود نهاده است.
و در نتیجه می شود گفت که عدالت اجتماعی یا برای همه است، یا برای هیچکس نیست. اگر عدالت تنها برای سفیدپوستان باشد، همان نژادپرستی امریکایی است که کودکان فلسطینی را میکُشد. اگر عدالت تنها برای یک قوم خاص باشد، همان قبیلهگرایی افغانی است که بورسیهها را بر اساس قومیت تقسیم میکند. اگر عدالت تنها برای مردان باشد، همان طالبانیسم است که دختران را از لیسه ها و دانشگاه ها محروم میکند.
جهان امروز، در ۲۰ فوریه ۲۰۲۶، بیش از آنکه به شعارهای زیبای سازمان ملل درباره «اشتغال کامل» و «حمایت از یکپارچگی اجتماعی» نیاز داشته باشد، به بیداری وجدانها نیاز دارد. تا زمانی که امریکا خود را قیم جهان میداند و دیگران را تحقیر میکند، تا زمانی که حاکمان افغانستان قدرت را نه امانت الهی که غنیمت قبیلهای میدانند، و تا زمانی که رژیم صهیونیستی با حمایت غرب بتواند هر جنایتی را مرتکب شود بدون آنکه پاسخگو باشد، این روزها چیزی جز «ویترینی فانتزی» برای پنهان کاریهای نظام سرمایه داری و استبداد نخواهند بود.
اما نکته امیدبخش این است که خواست عدالت، فطری است. همان گونه که قرآن میگوید «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»، این مردم هستند که باید برای عدالت قیام کنند. وجدان بیدار بشری، دیر یا زود، این نقابها را خواهد درید و عدالت را، چه در غزه، چه در کابل و چه در واشنگتن، طلب خواهد کرد.




