در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، در گفتوگو با رسانه آلمانی دویچهوله، پرده از واقعیتی برداشت که سالها در لفافهی انکار و توجیه پنهان مانده بود. آصف به صراحت گفت که وضعیت کنونی افغانستان و تبعات آن بر امنیت پاکستان، «بهای اقدامات دهه هشتاد و پس از یازدهم سپتامبر» است. این اعتراف، نه یک تأمل فردی، بلکه گویای یک بحران عمیق استراتژیک است که اسلامآباد اکنون در میانهی آن گرفتار آمده است.
دهه هشتاد میلادی، نقطهٔ آغاز مسیر پرپیچوخم کنونی بود؛ زمانی که پاکستان، به عنوان خط مقدم جنگ سرد، سیاستهای گسترده و سازمانیافتهای را در قبال اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ کرد. پس از یازدهم سپتامبر نیز، سیاست دوگانهی اسلامآباد -همکاری با ائتلاف امریکایی، این چرخه را تشدید کرد.
وزیر دفاع پاکستان صریحاً میگوید آنچه در مرزهای غربی رخ میدهد، نتیجهی همان تصمیمات گذشته است؛ تصمیمی که به گفه وی، هزینهاش را اکنون با خون سربازان، بیثباتی اقتصادی و بحرانهای چندلایه میپردازد.
اما این پرداخت بها، تنها یک اعتراف ساده نیست؛ نشانهای از محاسبهی نادرست راهبردی است. پاکستان افغانستان را «عمق استراتژیک» خود در برابر هند تعریف کرد؛ عمقی که قرار بود سپر دفاعی باشد، اما به باتلاقی تبدیل شد که امنیت خود پاکستان را تهدید میکند. اتهامزنیهای مکرر به هند و کابل مبنی بر حمایت از شبهنظامیان، بیش از آنکه راهحلی ارائه دهد، نشاندهندهی درماندگی در برابر پیامدهای سیاست بحرانآفرینی است.
در ماههای اخیر، نشانههایی از تغییر معادلات دیده میشود. سفر امیرخان متقی به دهلینو، ارتقای نمایندگی هند در کابل به سطح سفارت، و اعزام دیپلماتهای طالبان به هند. این نزدیکی، که اسلامآباد آن را «صمیمی» و تهدیدآمیز توصیف میکند، در واقع پاسخی طبیعی به انزوای دیپلماتیک طالبان و تلاش برای تنوعبخشی به روابط خارجی است. کابل تأکید دارد که خاک افغانستان علیه هیچ همسایهای استفاده نخواهد شد و ناامنیهای پاکستان ریشههای داخلی دارد.
با این حال، تهدیدهای نظامی آشکار پاکستان علیه افغانستان نشان میدهد که درسهای گذشته هنوز به طور کامل آموخته نشده است. استراتژیستهای اسلامآباد گویی همچنان بر این باورند که بحرانآفرینی در افغانستان میتواند منافع کوتاهمدت تأمین کند، غافل از اینکه هر مداخلهی جدید، چرخهی خشونت و بیثباتی را عمیقتر میسازد.
خواجه آصف از بهایی که پاکستان امروز میپردازد سخن گفت، اما شایسته بود در کنار آن، از فاجعهای که طی چندین دهه سیاستهای اشتباه اشغالگران، ابرقدرتها و اسلامآباد که خود را «راهبلد منطقه» مینامید، بر سر مردم افغانستان آمد نیز یاد کند؛ بحرانهای پیدرپی، آوارگی میلیونها انسان، کشتارهای گسترده و تباهی نسلها.
به نظر میرسد راه خروج از این بنبست، بازنگری ریشهای در سیاست خارجی است؛ سیاستی مبتنی بر احترام متقابل به حاکمیت ملی افغانستان، پرهیز از بازیهای نیابتی، و تمرکز بر همکاری اقتصادی و ترانزیتی به جای رقابت امنیتی. تا زمانی که افغانستان صرفاً «عمق استراتژیک» تلقی شود و نه همسایهای برابر، پاکستان همچنان بهای سنگینتری خواهد پرداخت.
اعتراف خواجه آصف، اگرچه دیرهنگام، میتواند نقطهی عطفی باشد؛ نه برای توجیه گذشته، بلکه برای ترسیم آیندهای متفاوت. آیندهای که در آن امنیت پاکستان نه در تضعیف افغانستان، بلکه در ثبات و شکوفایی آن جستوجو شود.




