انتشار ایمیل محرمانه اندرو مونتباتن وینزر، برادر پادشاه بریتانیا، به جفری اپستین درباره فرصتهای سرمایهگذاری در هلمند، پرده از یک حقیقت تلخ برداشت: دشمنان ملت افغانستان، نه فقط در میدان جنگ، که در اتاقهای بسته قدرت، نقشه غارت منابع کشور ما را طراحی می کنند. در آن سوی ماجرا، دولتمردان جمهوریت، فارغ از این تهدید وجودی، غرق در قوم گرایی، فساد و حفظ کرسی قدرت بودند.
دسامبر ۲۰۱۰ هلمند در آتش جنگ میسوخت، اما در لندن و نیویورک، شاهزادگان و سرمایه داران فاسد روی نقشههای معدنی افغانستان خط میکشیدند. اندرو مونتباتن وینزر برادر شاه بریتانیا، در ایمیلی محرمانه، گزارشی از «ظرفیتهای سرمایهگذاری» در هلمند را برای جفری اپستین میفرستد؛ مردی که بعدها چهره یکی از بزرگ ترین شبکههای جنسی و جنایتکار جهان از او مکشوف شد.
برای اپستین هیچ گاه فرصتی برای پا گذاشتن به افغانستان پیش نیامد، اما این پرسش هولناک باقی میماند:
اگر پای این کثافت جنایتکار به افغانستان باز میشد، چه بر سر مردم افغانستان و به ویژه چه بر سر منابع هلمند و مردم اش میآمد؟
پاسخ را میتوان در سرنوشت کشورهایی دید که طعم چنین همپیمانیهایی را چشیدهاند: غارت سازمان یافته، فساد نهادینه، و مردمی که از داشتههایشان بیخبر، در فقر دست و پا میزنند. اما آنچه این فرضیه را به تراژدی بد تر تبدیل میکرد، نه حضور یا عدم حضور اپستین، که بستر فراهم شده در داخل افغانستان بود.
دولتمردان جمهوریت، نه فقط آماده کردن فضا برای این غارت بودند، که در حال رقابت برای سهمگیری از آن نیز بودند.
جفری اپستین فقط یک سرمایه دار پولشو نبود؛ او نماد پیوند ثروت نامشروع، قدرت سیاسی و جنایت سازمانیافته بود. ایمیل اندرو مونتباتن وینزر به او، نشان میدهد که هلمند بهعنوان یک «فرصت تجاری با ارزش بالا» تعریف شده بود؛ فرصتی که طلا، اورانیوم، توریم، ایریدیوم، مرمر، نفت و گاز داشت.
اگر اپستین و امثال او وارد افغانستان میشدند
معادن افغانستان با قراردادهای سری و بدون مناقصه به شرکتهای پوشالی واگذار میشد و سود حاصل از منابع، به حسابهای بانکی در کارائیب و اروپا سرازیر میشد و افغانستان به مرکزی برای پولشویی و فرار مالیاتی تبدیل میشد، و این غارت با حمایت کامل مقامات داخلی، قانونی جلوه داده میشد.
و مهمتر و تراژدی تر از همه، این در حالی بود که جفری اپستین، این شکارچی بینالمللی کودکان، او که دختران نوجوان را از کشورهای فقیر اروپایی و از خانواده های فقیر امریکایی، از کشور های فقیر و جنگ زده میربود و به جزیره خصوصیاش میفرستاد، تا خوراک هوس رانی ثروتمندان و دولت مردان جنایتکاران تاریخ شوند، اگر پای کثیفش به افغانستان باز میشد، هزاران کودک یتیم و بیپناه هلمند و کابل و قندهار را به همین سرنوشت دچار میکرد. کودکان افغانستان که در سکوت جمهوریت، گرسنه و بیسرپناه در خیابانها رها شده بودند، برای شبکه اپستین طعمهای آسان بودند. خدا میداند اگر آن شبدُز بینالمللی فرصت مییافت تا به افغانستانی که دولت مردان اش بی کفایت و خواب رفته بودند وارد می شد، چه فجیعترین جنایتهای علیه کودکان معصوم سرزمین ما رقم میخورد؛ و آن هنگام، کرزی و غنی و تیم شان نه فقط شاهد، که بیگمان شریک و سکوتکننده رسمی این تراژدی میشدند.
و آن هنگام، حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی و تیم شان، نه فقط شاهد این فاجعه، که مباشران آن بودند.
بیست سال جمهوریت در افغانستان، بیست سال هدررفت فرصتها بود. دولتی که میتوانست با مدیریت صحیح منابع، افغانستان را به یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه تبدیل کند، برعکس شد و کشور را به کارخانهای برای تولید فقر، نفرت و مهاجرت تبدیل کردند. بیش از هشتاد درصد دولتمردان این دوره، یا دزد بودند و یا بیکفایت. آنان نه فهمی از حکومت داری داشتند، نه شعوری از سیاست، و نه ذرهای غیرت ملی و نه خرد.
حامد کرزی و تیم اش، میراث داران یک نظام قومگرا بودند. کرزی هیچ گاه نتوانست از دایره قبیلهگرایی خارج شود و کشور را به مثابه ملک شخصی نزدیکانش اداره می کرد. و اما اشرف غنی احمدزی؛ نماد تمامعیار خیانت در لباس تکنوکراسی که زشت تر از کرزی عمل کرد.
مردی که با شعار مبارزه با فساد بر سر کار آمد، اما خود به نماد فساد و فرار و بدل شد. در دوران او، قوم سالاری و قومگرایی بهعنوان یک پروژه دنبال میشد، در دوران ریاست جمهوری غنی قراردادهای کلان معدنی بدون شفافیت بسته می شد، بیتالمال میان حلقههای نزدیک به او و خانوادهاش تقسیم شد و در نهایت، در تاریک ترین شب تاریخ معاصر افغانستان، با چمدانهای پر از پول دزدیده شده از بیت المال از کشور فرار کرد.
صاحب این قلم همیشه در سخن سردبیر، طالبان را نقد می کند، اما طالبان را نسبت به کرزی و غنی ترجیح می دهد!
بلی، این را بدون تعارف میگویم: « طالبان را به مراتب به کرزی و غنی ترجیح میدهیم» این ترجیح، از سر تأیید طالبان نیست، بلکه از سر مقایسه است؛ کرزی و غنی، خیانت پیشگانی تحصیلکرده بودند که با چهرهای مدرن، افغانستان را غارت کردند. آنان از دموکراسی دم زدند، اما قوم گرا بودند. از حقوق بشر گفتند، اما چپاولگر منابع کشور و کمک های بین المللی بودند. از مبارزه با فساد دم زدند، اما خود در صف اول فاسدان ایستادند.
اما این هرگز به معنای سکوت در برابر اشتباهات طالبان نیست، من بهعنوان یک شخص موحد و مسلمان، و به عنوان یک فرهنگی دست به قلم و بالاخره به عنوان یک شهروند کشورم خود را موظف میدانم که هر جا ظلم و انحراف ببینم، فریاد برآورم. اگر طالبان را نقد میکنم، نه از سر دشمنی، که از سر غیرت دینی و ملی است.!
قرآن کریم میفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ ۚ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا ۖ فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَنْ تَعْدِلُوا ۚ وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا.
ای اهل ایمان! همواره در همه امور زندگی قیام کننده به عدل، و گواهی دهنده برای خدا باشید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد. اگر یکی از دو طرف نزاع توانگر یا فقیر باشد با لحاظ کردن وضع آنان، بر خلاف خدا گواهی ندهید؛ زیرا خدا به حمایت از آنان و رعایت حالشان سزوارتر است. پس در هنگام گواهی دادن از هوای نفس پیروی نکنید تا از حق منحرف شوید. و اگر زبانتان را به سوی گواهی ناحق و دروغ بپیچانید، یا از گواهی دادن روی برتابید؛ یقیناً خدا همواره به آنچه انجام می دهید، آگاه است. (نساء، ۱۳۵)
و همینطور در سوره شوری آیه ۳۸ می فرماید: « وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ»، یعنی مشورت کردن و مشورت دادن در قرآن، صفت مؤمنان است، نه یک توصیه اخلاقی. شما نمیتوانید به نام اسلام، همه اقوام افغانستان را از قدرت محروم کنید و با یک حکومت قوم محور، هرگز نماینده اسلام حقیقی نخواهد بود. هزارهها، تاجیکها، ازبیکها، قزلباش ها، ترکمن ها، سادات و سایر اقوام، باید در حکومت سهمی عادلانه داشته باشند.
و پیامبر اکرم (ص) فرمود: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَىٰ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.» یعنی کسب علم و دانش بر زن و مرد مسلمان واجب شرعی ست، لذا آموزش زنان و دختران؛ امری قطعی و غیرقابل گذشت است. آیا میشود مسلمان باشی و دختر مسلمان را از فریضه دینیاش محروم کنی؟ محرومیت دختران از مکتب و دانشگاه، نه یک سنت اسلامی، که یک بدعت جاهلی است و این ظلم را لطفاً به پای اسلام ننویسید.!
به رسمیت شناسی مذهب جعفری؛ ضرورت وحدت؛ «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء، ۹۲).» این امت شماست، امتی یگانه. شیعیان کشور، عضوی از این امتاند. عدم به رسمیت شناختن مذهب برحق جعفری، نه سیاست، که توهین به میلیونها شهروند است.
تنها راهی که طالبان بتواند خود را از جمهوریت متمایز کند، شفافیت، قانون مداری و عدالت در تقسیم قدرت و منابع کشور است. اگر قرار باشد ویژه خواری و سوءاستفاده از قدرت ادامه یابد، پس تفاوت میان حکومت اسلامی و غیر اسلامی چیست؟
و در پایان باید گفت: ایمیل اندرو مونتباتن وینزر به جفری اپستین، فقط یک سند تاریخی نیست؛ یک هشدار است. هشداری که میگوید: «دشمنان این ملت، خواب غارت وطن ما را میبینند.»
اما دردناک تر از نقشه دشمن، غفلت دولتمردان جمهوریت بود، در خواب غفلت و در بیداری خیانت، چنان غرق قومگرایی و پر کردن حسابهای بانکی خود بودند که حتی متوجه نبودند که شاهزادگان بریتانیایی و سرمایه داران جنایتکار، نقشه تقسیم ثروت کشورشان را کشیده بودند.
و اما حکام امروز امانت دار کشور و ملت هستند، لذا آنها یا میتوانند تکرارکننده همان اشتباهات گذشته باشند و قراردادهای معدنی را در تاریکی شب امضا کنند و دختران کشور را از آموزش محروم کنند و نامش را اسلام بگذارند و یا دولتی متشکل از همه اقوام کشور تشکیل دهند و دروازههای مکاتب و دانشگاهها را بر روی زنان و دختران باز کنند و نامش را عزت اسلام و کرامت انسانی بگذارند.
و حکومتی بسازند که هزاره، تاجیک، پشتون، ازبیک، ترکمن، سادات و بقیه در آن نه تحمل، که شریک باشند. مکتبها را چنان بگشایند که صدای قلم دختران از قندهار تا کابل و از بلخ تا ننگرهار طنینانداز شود. معادن را به مناقصه شفاف بسپارند و درآمدش را صرف شفاخانه های کودکان و خانههای بیسرپرستان و آبادی کشور کنند.
بدانید که تاریخ، شما را نیز قضاوت خواهد کرد. مردم افغانستان پس از چهل و دوسال جنگ، فریب و گرسنگی، امروز جز عدالت و کرامت نمیخواهند. آنان از شما نمیخواهند که غرب زده شوید یا دموکراسی زده غربی شوید؛ از شما اسلام محمدی میخواهند، اسلامی که زن را پشت دیوار پنهان نمیکند، بلکه عفت را با علم و کرامت معنا میکند.
شما امروز بر سر دوراهی تاریخ ایستادهاید:
یا کرزیِ و غنی دیگر، یا سربلندیِ دیگر. یا فرار در تاریکی، یا ماندن در حافظه ملت به نیکی. پس انتخاب کنید!



