مهاجرت جوانان افغانستان
نه ماجراجویی است
نه تصمیم احساسی؛
بلکه نتیجه فروپاشی همزمان چند ستون اصلی جامعه است.
۱️⃣ اقتصاد از کار افتاده
خروج از چرخه تولید
بیکاری گسترده جوانان
وابستگی به کمکهای ناپایدار
توقف پروژهها و انسداد مالی
🔻 نتیجه: نیروی انسانی به «نیروی مازاد» تبدیل شده است.
۲️⃣ راههای قانونی بسته
نبود ویزای کاری
نبود توافقات منطقهای
نبود سازوکار شفاف جذب نیرو
وقتی مسیر رسمی وجود ندارد،
مسیر غیرقانونی به قاعده تبدیل میشود.
۳️⃣ ضعف کارکرد دولت
ناتوانی در تنظیم بازار کار
نبود امنیت اقتصادی پایدار
ضعف خدمات عمومی
فقدان برنامه توسعهای
جامعه وارد وضعیت «بیساختاری» میشود؛
تصمیمهای حیاتی به سطح فردی سقوط میکند.
۴️⃣ آموزش بدون آینده
آموزش به اشتغال منجر نمیشود
سرمایه انسانی جذب نمیشود
🔄 خروج نخبگان به روند طبیعی بدل میشود.
۵️⃣ خلأ منطقهای
نیاز به نیروی کار ارزان وجود دارد
اما چارچوب قانونی جذب وجود ندارد
⬛ نتیجه: اقتصاد غیررسمی، قاچاق انسان، بازار کار خاکستری و استثمار.
جمعبندی
در این شرایط، مهاجرت دیگر «انتخاب» نیست؛
یک واکنش منطقی به انسداد کامل گزینههای زندگی است.
نجات صدها مهاجر اقدام انسانی مهمی است،
اما تا زمانی که اقتصاد، حکمرانی، آموزش و مسیرهای قانونی مهاجرت بازسازی نشوند،
این حوادث تکرار خواهند شد.



