دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، شامگاه جمعه گذشته در کارولینای شمالی بار دیگر زبان به انتقاد گشود و خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را «شرمآور» خواند.
او با لحنی تند گفت: «ما از کسی فرار نمیکنیم… دولت من هرگز تجهیزات نظامی را پشت سر نمیگذاشت.» این اظهارات، که بخشی از روایت تکراری او در برابر جو بایدن است، بیش از آنکه تحلیلی از فاجعه باشد، آینهای از جنگ زرگری حزبی در واشنگتن به شمار میرود؛ جنگی که خاک افغانستان را به صحنه نمایش قدرتهای دور دست بدل کرده است.
ترامپ در سخنرانیاش بر لزوم خروج «با شرافت و قدرت» تاکید ورزید و پرسید: «چرا هواپیماها را بیرون نبردند؟ جتها و تجهیزات باید منتقل میشدند.» این کلمات، در حالی ادا میشوند که هنوز زخم انفجار انتحاری میدان هوایی کابل، که در اگست ۲۰۲۱ جان ۱۳ سرباز امریکایی و نزدیک به ۱۷۰ غیرنظامی افغان را گرفت، التیام نیافته است. آن روزها، تصاویر هرجومرج در دروازه «ابیگیت»، نماد پایان تلخ دو دهه حضور نظامی امریکا شد؛ حضوری که با وعده دموکراسی و امنیت آغاز شده بود و با آشفتگی کامل به پایان رسید.
اما این انتقادات ترامپ، هرچند تند و صریح، در عمق خود تناقضی آشکار را برملا میسازد. مذاکرات دوحه که زمینهساز توافق خروج با طالبان گردید، دقیقاً در دوران ریاستجمهوری پیشین او کلید خورد. ترامپ نه تنها با نمایندگان طالبان بر سر میز نشست، بلکه حتی تا میزبانی از ملا عبدالغنی برادر در کمپ دیوید پیش رفت.
آن توافق، که بسیاری از تحلیلگران آن را شتابزده و فاقد تضمینهای لازم میدانند، در نهایت به سقوط سریع نظام جمهوری انجامید. اینجاست که مرز میان «مدیریت بد» بایدن و «بنیانگذاری فاجعه» ترامپ محو میشود؛ هر دو، حلقههایی از زنجیرهای بلندتر به شمار میروند.
پیشینه این داستان، فراتر از دو دهه اخیر، به نیم قرن پیش بازمیگردد. امریکا در دوران جنگ سرد، افغانستان را به میدان نبرد نیابتی با شوروی بدل کرد. حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرصتی برای بازگشت شد، اما این بار با شعارهای بلندپروازانه از قبیل نابودی تروریزم، ریشهکن کردن مواد مخدر و ساختن دولتی مدرن.
بیست سال بعد، نه تنها هیچکدام از این شعاها محقق نشد، بلکه هزینهای نزدیک به دو تریلیون دالر و جان بیش از ۲۴۰۰ سرباز امریکایی و صدها هزار افغان بر جای ماند. اهداف اعلامی به بحرانهای عمیقتر بدل شدند؛ اقتصاد ورشکسته، مواد مخدر پررونقتر از همیشه و تروریزم در اشکال جدید.
مقایسه سیاست امریکا در افغانستان با رویکردش در دیگر نقاط جهان، الگویی تکراری را آشکار میسازد. همانگونه که در عراق، لیبی و سوریه، واشنگتن با تکیه بر قدرت نظامی و بدون چشمانداز بلندمدت وارد شد و با خروج شتابزده، خلای پر از آشوب بر جای گذاشت. در افغانستان نیز، مأموریت بیستساله بیشتر به حفظ یک شبکه حاکمیتی وابسته به استراتژیستهای امریکایی شبیه بود تا حمایت واقعی از منافع مردم. این رویکرد، که همیشه افغانستان را ابزاری برای رقابتهای جهانی میدید، در فرجام به غیرمسئولانهترین خروج تاریخ معاصر انجامید؛ خروجی که نه تنها اعتبار ناتو را خدشهدار کرد، بلکه راه را برای نفوذ رقبای استراتژیک گشود.
به نظر میرسد این جنگ زرگری لفظی میان دموکراتها و جمهوریخواهان امریکایی، بیش از آنکه به ریشهیابی بپردازد، برای مصرف داخلی طراحی شده است. وضعیتی که در آن، ترامپ با یادآوری «فرار نکردن» و بایدن با دفاع از «تصمیم درست»، هر دو از پذیرش واقعیت طفره میروند.



