نویسنده: ز. نظری
چهل و هفت سال پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی ایران همچنان به عنوان یک پدیده چند بعدی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، تأثیرات عمیقی بر ساختار ملی، منطقهای و بینالمللی برجای گذاشته است.
انقلابها نقاط عطفی در تاریخ ملتها هستند که نه تنها نظامهای سیاسی را دگرگون میکنند، بلکه هویت، آرمانها و مسیر توسعه جوامع را بازتعریف مینمایند. انقلاب اسلامی ایران با ویژگیهای منحصر به فرد خود، از همان ابتدا فراتر از یک تغییر حکومتی، حرکتی فرهنگی، اجتماعی و عدالت خواهانه بود که برخاسته از خواست عمیق مردم برای استقلال، هویت دینی و عدالت اجتماعی شکل گرفت. این مطلب، با نگاهی تحلیلی به دستاوردها و چالشهای این مسیر، به واکاوی ابعاد مختلف این رویداد تاریخی میپردازد.
یکی از پایدارترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، بازگرداندن حس اعتماد به نفس و خودباوری به ملت ایران پس از دههها احساس وابستگی و تحقیر ناشی از سلطه خارجی بود. این انقلاب ثابت کرد که یک ملت میتواند سرنوشت خود را به دست گیرد و در مقابل قدرتهای بزرگ جهانی ایستادگی کند. این خودباوری در عرصههای علمی، فناورانه، دفاعی و فرهنگی پس از انقلاب به وضوح متجلی شده است. پیشرفتهای هستهای، فضایی، زیست فناوری و دفاعی که با وجود تحریمهای شدید محقق شدهاند، گواهی بر این اراده ملی هستند.
عدالت خواهی از شعارهای محوری انقلاب بود که در ساختارهای نوین نهادینه شد. تأسیس نهادهایی مانند بنیاد مسکن، کمیته امداد، جهاد سازندگی و بنیاد مستضعفان، بیانگر تلاش نظام مند برای کاهش شکاف طبقاتی و توزیع عادلانه تر منابع بوده است. سیاستهای یارانهای، ارائه خدمات بهداشتی و آموزشی رایگان یا کمهزینه به محرومان، و توجه ویژه به روستاها و مناطق دورافتاده، از مصادیق این عدالت طلبی ساختاری است.
پیش از انقلاب در ایران، بسیاری از مناطق روستایی و محروم این کشور از ابتداییترین امکانات زندگی محروم بودند. پس از انقلاب، گسترش شبکه برق به نزدیک به ۱۰۰٪ روستاها، دسترسی به آب سالم، شبکه گسترده جادهای، توسعه مراکز بهداشتی و درمانی، و ساخت مکاتب و دانشگاهها در دورافتاده ترین نقاط ایران، چهره این کشور را دگرگون کرد. تأسیس دانشگاههای دولتی و مراکز آموزش عالی در ولایتهای محروم، فرصت تحصیل را برای طبقات کم درآمد فراهم آورد و به کاهش نابرابری آموزشی کمک شایانی کرد.
در حالی که انقلاب ایران بر ارزشهای بومی و استقلال تأکید داشت، رویکرد برخی قدرتهای خارجی به ویژه ایالات متحده امریکا، اغلب در تضاد با اصول حقوق بشر و حاکمیت ملی بوده است. تحریمهای یکجانبه و فراسرزمینی که بر ملت ایران تحمیل شده، مستقیم بر زندگی شهروندان عادی این کشور تأثیر گذاشته و دسترسی به دوا (دارو)، غذا و فناوریهای ضروری را محدود کرده است. این اقدامات که نقض صریح قوانین بینالملل و حقوق بشر است، نه تنها تنشها را افزایش داده، بلکه فرآیند توسعه و عدالتخواهی در ایران را با چالش مواجه ساخته است. جامعه بینالملل میبایست به جای سیاستهای تحریم و فشار، به گفتگو و احترام متقابل روی آورد.
انقلاب اسلامی ایران برای ملتهای منطقه پیامی مشترک داشت: امکان مقاومت در برابر سلطه خارجی، تکیه بر هویت فرهنگی و دینی، و تلاش برای ساخت نظمی عادلانه تر. این پیام در شرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه تحت حکومتهای وابسته یا استبدادی قرار داشتند (متاسفانه این وابستگی همچنان ادامه دارد)، به منبع الهامی برای جنبشهای مردمی تبدیل شد. تجربه ایران نشان داد که میتوان در برابر هژمونی قدرتهای بزرگ ایستاد و راه توسعه مستقل را پی گرفت.
مردم ایران و افغانستان نه تنها پیوندهای کهن تاریخی، زبانی، فرهنگی و دینی دارند، بلکه رنجهای مشترکی نیز از مداخلات خارجی، خشونتها و بیثباتیها متحمل شدهاند. تجربه انقلاب اسلامی ایران برای مردم افغانستان به ویژه در مبارزه با استعمار و تلاش برای استقلال، قابل فهم و الهامبخش است. هر دو ملت آرزوی صلح، ثبات و عدالت را در سینه دارند، و این اشتراکات میتواند پایهای برای همکاریهای بیشتر در جهت منافع مشترک باشد.
انقلاب اسلامی ایران، به مثابه پویهای ناتمام، هنوز در مسیر تحقق آرمانهای اولیه خود گام برمیدارد. دستاوردهای آن در زمینه اعتماد به نفس ملی، توسعه زیرساختها و عدالتخواهی انکارناپذیر است.



