پروفسور جان مرشایمر، استاد برجستهی روابط بینالملل در دانشگاه شیکاگو که پیشتر با همکاری پروفسور استیون والت از دانشگاه هاروارد، اثر علمی جسورانهی «لابی اسرائیل» را به رشتهی تحریر درآوردهاند — در تازهترین نوشتار خویش که دو روز پیش به انتشار رسید، به واکاوی ژرفنگرانهی رخدادهای اخیر ایران پرداختهاند.
متن کامل ترجمهی این مقاله بدین شرح است:
رسانههای جریان اصلی در غرب متعهد به تصویرسازی اعتراضات در ایران به عنوان یک مسئله کاملاً داخلی هستند. و استدلال رسانه های غربی و اسرائیلی این است که : «مردم ایران به طور خودجوش علیه دولت خود قیام کردند، زیرا به دلیل فساد و سوءمدیریت اقتصادی رهبرانشان و همچنین سیاستهای سرکوبگرانهشان در شرایط ناامیدکنندهای قرار داشتند. تقریباً همه معترضان در این روایت صلحجو بودند، اما اعتراضات شان با خشونت دولتی مواجه شد. نیروهای خارجی نقش کمی در ایجاد اعتراضات داشتند.»
اما این تفسیر از آنچه در ایران رخ داد کاملاً اشتباه است و با شواهد فراوانی تناقض دارد. هیچکدام از اینها انکار نمیکند که معترضان صلحجوی زیادی با شکایاتی مشروع علیه دولت وجود داشتند، اما این تنها بخشی از داستان است.
در واقع، آنچه در ایران رخ داد تلاشی از سوی تیم دو نفره اسرائیل و آمریکا برای سرنگونی دولت در تهران و تجزیه ایران بود، همانطور که ایالات متحده، ترکیه را تکه تکه کرد و باعث کودتا در آنجا شد و اسرائیل نیز با کمک گروه های تروریستی سوریه را تکهتکه کردند. کتاب بازی در ایران همان چیزی است که قبلاً دیدهایم. این کتاب چهار عنصر دارد.
- اول، ایالات متحده مدتهاست که با تحریمها تلاش میکند اقتصاد ایران را نابود کند. در واقع، رئیسجمهور ترامپ پس از ورود به کاخ سفید در ژانویه گذشته (۲۰۲۵) این تلاشها را دوچندان کرد. هدف او اعمال «فشار حداکثری» بر اقتصاد ایران بود و دقیقاً همین کار را کرد. تحریمهای غربی آسیب زیادی به ایران وارد کردند. هدف نهایی تحریمها، البته، وارد کردن چنان درد و مجازاتی به مردم ایران است که قیام کنند و دولت خود را سرنگون سازند.
- دوم، تیم دو نفره (اسرائیل و امریکا) در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ شروع به تحریک و حمایت از اعتراضات خشونتآمیز کردند تا پاسخی خشونتآمیز از سوی دولت را برانگیزد، که امیدوار بودند چرخهای از خشونت ایجاد کند که دولت ایران نتواند کنترل کند. به طور خاص، شواهد روشنی وجود دارد که مأموران موساد در داخل ایران حضور داشتند و مطمئناً مأموران سیا در کنار آنها کار میکردند. آنها با تحریک کنندگان محلی، شورشیانی که مصمم به تخریب و ترور بودند همکاری نزدیکی داشتند تا اعتراضات صلحآمیز را به اعتراضات خشونتآمیز تبدیل کنند، که سپس دولت را به خشونت وادارد. فیلمهای فراوانی از فعالیت این تحریک کنندگان وجود دارد.
علاوه بر این، تیم دو نفره (اسرائیل و امریکا) هزاران ترمینال استارلینک را پیش از آغاز اعتراضات به ایران فرستاد. اگر دولت اینترنت و سیستم تلفن را قطع کند، همانطور که انتظار میرفت ترمینالهای استارلینک به معترضان اجازه میداد با یکدیگر و با نیروهای خارجی کمک کننده ارتباط برقرار کنند.
تعجبی ندارد که ترامپ از معترضان حمایت میکرد و در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ گفت: «ایرانیان میهنپرست، به اعتراض ادامه دهید – نهادهای تان را تصاحب کنید!!!… کمک در راه است.» اولین مدیر سیا، ترامپ، مایک پمپئو، در ۲ ژانویه ۲۰۲۶ گفت: «سال نو مبارک به هر ایرانی که در خیابانهاست. همچنین به هر مأمور موساد که کنار آنها راه میرود.» و درست زمانی که اعتراضات در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، موساد پیامی به زبان فارسی به ایرانیان فرستاد: «همراه هم به خیابانها بروید. زمان فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه تنها از راه دور و به صورت کلامی. ما در میدان با شما هستیم.» - سوم، رسانههای غربی با تیم دو نفره (اسرائیل و امریکا) همراه شدند و داستان را اینگونه روایت کردند که اعتراضات عمدتاً پاسخی به سیاستهای دولت شرور در تهران است، نه به دلیل دخالت خارجی. علاوه بر این، اعتراضات صلحآمیز بودند و دولت بود که خشونت را آغاز کرد. طبیعتاً اسرائیل و ایالات متحده به عنوان قهرمانان خوب تصویر شدند. این پروپاگاندا نه تنها برای جلب حمایت از اعتراضات در غرب طراحی شده بود، بلکه برای تأثیرگذاری بر رویدادهای داخل ایران با تقویت روایت اینکه رژیم به شدت وحشی است، اما معترضان محکوم به سرنگونی دولت هستند.
- چهارم، ارتش ایالات متحده و ارتش اسرائیل آماده حمله به ایران بودند زمانی که اعتراضات به نقطه بحرانی برسد، رژیم را تمام کند و هرجومرجی در ایران ایجاد کند که امیدوار بودند کشور را تجزیه کند.
اما این استراتژی شکست خورد، عمدتاً به این دلیل که دولت ایران توانست اعتراضات را سریع و قاطعانه مدیریت و خاموش کند. عنصر کلیدی در موفقیت دولت ایران، قطع استارلینک بود که ارتباط معترضان با یکدیگر و جهان خارج را بسیار دشوار کرد. وقتی این اتفاق افتاد، اعتراضات محکوم به شکست بود و هم نخست وزیر نتانیاهو و هم ترامپ فهمیدند که تیم دو نفره نمیتواند از نیروی نظامی برای وارد کردن ضربه نهایی استفاده کند. دولت و نظام ایران دوام آورد.
به طور خلاصه، کمپین تغییر رژیم تیم دو نفره شکست خورد. اسرائیل و ایالات متحده این دور را نیز به ایران باختند. البته، بعید است در رسانههای اسرائیلی یا غربی اینگونه تصویر شود و صحبت از باخت شان را آشکار سازند.
این رویدادهای اخیر ارتباطی با جنگ ۱۲ روزه بین ایران و تیم دو نفرهء امریکا و اسرائیل دارد که در ۱۳-۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد. آن درگیری معمولاً در غرب به عنوان پیروزی بزرگی برای اسرائیل و ایالات متحده تصویر میشود. اما این حالی ست، این توصیف دقیقی از نتیجه آن درگیری قبلی نیست و این ایران است که پیروزی را نصیب شدند.
و این اسرائیل بود که بیش از ایران میخواست جنگ ۱۲ روزه را پایان دهد، زیرا اسرائیل در حال مصرف موجودی موشکهای دفاعی خود بود در حالی که ایران روزبهروز ماهرانهتر از موجودی بزرگ موشکهای بالستیک و کروز خود برای کوبیدن اسرائیل استفاده میکرد. در واقع، برخی در آن زمان استدلال میکردند که ایران نباید به آتشبس تن میداد، زیرا در حال کسب برتری بر اسرائیل بود.
به طور مرتبط، از اخبار در غرب و خود اسرائیل مشخص است که نتانیاهو هفته گذشته (۱۴ ژانویه ۲۰۲۶) از ترامپ خواست ایران را بمباران نکند، زیرا میترسید اسرائیل نیروهای کافی برای دفاع از خود را در برابر ضدحمله ایران نداشته باشد. به عبارت دیگر، اسرائیل امروز به همان اندازه که در زمان توقف جنگ در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ بود، در برابر موشکهای ایران آسیب پذیر است. و شواهدی زیادی وجود دارد که اسرائیل نه در جنگ ۱۲ روزه و نه در تلاش اخیر برای تغییر نظام بر ایران پیروز نشد.
و نکته نهایی، درباره جنگ دوازدهروزه؛ شاید برخی بر این باور باشند که اگرچه اسرائیل در رویارویی مستقیم با ایران ناکام ماند، اما یورش ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ کامیاب بوده و میدان نبرد را برای هر دو عضو این همپیمانی دوگانه به پیروزی رسانده است. دونالد ترامپ در نهایت ادعا کرد که نیروهای مسلح ایالات متحده تأسیسات هستهای ایران را «بهطور کامل و کُلی نابود کردهاند.»
اما آژانس اطلاعات دفاعی (DIA) اندکی پس از حمله، این ادعا را مردود دانسته و ارزیابی نمود که برنامه هستهای ایران نابود نشده، بلکه صرفاً چند ماه به تأخیر افتاده است. ترامپ و همپیمانانش، ارزیابی DIA را بیاعتبار خواندند و از آن زمان تاکنون، دیگر هیچ گزارش رسمی از آن نهاد اطلاعاتی درباره پیامدهای حمله مذکور انتشار نیافته است.
نکتهای شایان تأمل آنکه، تقریباً هیچ اطلاعات مستند و معناداری دربارهٔ میزان آسیب وارده از سوی حملهٔ ایالات متحده در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ به زیرساختهای هستهای ایران بهویژه تأسیسات غنیسازی اورانیوم و نیز ذخیرهٔ حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد در دسترس نیست. اگرچه ترامپ ادعا نموده، همه چیز به کلی نابود شده بود، طبیعی مینمود که این ائتلاف دوگانه، این واقعیت را با گستردگی تمام تبلیغ نموده و ادعاهای خویش را دستکم با شماری دادههای مستند پشتیبانی کند.
افزون بر این، پرسشی اعجابانگیز پدیدار میگردد:چرا همپیمانی اسرائیل و امریکا اینگونه مشتاقانه خواهان حملهای دیگر به ایران است، حال آنکه بنا بر ادعا در جنگ دوازده روزه به پیروزیِ خیره کنندهای دست یافتهاند؟
همچنین این پرسش بنیادین مطرح است که ایران در حال حاضر چه اقداماتی را در راستای توسعه یا بازسازی تأسیسات غنیسازی هستهای خود به انجام میرساند. این موارد به ویژه اهمیتی دوچندان مییابند، زیرا آنچه این ائتلاف دوگانه تاکنون با ایران انجام داده اند و به احتمال فراوان در آینده نیز ادامه خواهد داد، انگیزهای قدرتمند و اجتنابناپذیر به رهبران ایران میبخشد تا در پی دستیابی به بازدارندگی هستهای برآیند.
نتیجهگیری، دوگانه و درخور تأمل است:
- این همپیمانی در هدف سرنگونی حکومت ایران ناکام ماند، هرچند مطمئناً از این هدف دست نکشیده است.
- دلایل متقن و قابل اعتنایی وجود دارد که باور کنیم اسرائیل و ایالات متحده، جنگ دوازده روزه را به معنای دقیقِ نه تنها نبردهاند بلکه باخته اند.



