یادگیری همزیستی؛ چرا افغانستان باید به صلح قومی و مذهبی برسد؟

افغانستان نه فقط جغرافیای جنگ، بلکه جغرافیای قصه‌هاست؛ قصه‌هایی از شجاعت، مهمان ‌نوازی، زبان‌های رنگارنگ، فرهنگ‌های کهن، سنت های شیرین و باورهای گوناگون. اما تاریخ معاصر آن، متاسفانه قصه‌ای دیگر را روایت می‌کند: ویرانی، تبعیض، تعصب های کور قومی، کوچ اجباری، جنگ بر سر هویت، و دینی شدن خشونت.
یادگیری همزیستی؛ چرا افغانستان باید به صلح قومی و مذهبی برسد؟

افغانستان کشوری است با تاریخ پیچیده و فرهنگ چندلایه، اما در دهه‌های اخیر، جنگ ویرانگر داخلی، دخالت‌های بیرونی، تعصبات قومی و مذهبی، و فروپاشی زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، سیمای واقعی آن را دگرگون کرده است. در چنین فضایی، بازاندیشی در مفهوم «همزیستی» ضرورتی حیاتی یافته است. این قلم بر آن است تا با نگاهی تحلیلی و انسانی، نشان دهد که تنها راه نجات افغانستان، عبور از مرزهای تعصب قومی، مذهبی و زبانی، شناخت یکدیگر، و پرورش اخلاق جمعی بر پایه صلح، مدارا و برادری است. ما با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان مسلمان و اندیشمندان غیرمسلمان، اشعار و مثل‌های مردمی، به بررسی ضرورت و امکان ‌پذیری صلح قومی و مذهبی در افغانستان امروز می‌پردازیم.

افغانستان نه فقط جغرافیای جنگ، بلکه جغرافیای قصه‌هاست؛ قصه‌هایی از شجاعت، مهمان ‌نوازی، زبان‌های رنگارنگ، فرهنگ‌های کهن، سنت های شیرین و باورهای گوناگون. اما تاریخ معاصر آن، متاسفانه قصه‌ای دیگر را روایت می‌کند: ویرانی، تبعیض، تعصب های کور قومی، کوچ اجباری، جنگ بر سر هویت، و دینی شدن خشونت. از دوره‌ی اشغال انگلیس گرفته تا جنگ با شوروی، از جنگ‌های داخلی مجاهدین تا سلطه‌ی فکری و نظامی طالبان، همگی بخشی از پازلی‌اند که سبب شده افغانستان امروز، با بحران هویتی و اجتماعی مواجه شود.

چرا که هرگاه دولت‌ها بر اساس تعصب قومی و قبیله‌ای بنا شوند، دیر و یا زود فرو می‌پاشند؛ زیرا آنچه دولت و ملت را نگه می‌دارد، عقل و خرد، دین و عدالت و هم نوع پذیری است نه قبیله و خون.

همان‌طور که سعدی بزرگ گفته:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

تعصب‌های قومی، مذهبی و زبانی، از جمله عواملی هستند که مانع شکل ‌گیری وحدت ملی واقعی در افغانستان شده‌اند. متاسفانه طالبان، با تشکیل حکومت تک قومی و با تأکید یک ‌سویه بر قرائت تنگ ‌نظرانه از دین مقدس اسلام، و حذف زبان و فرهنگ اقوام دیگر، این شکاف را تعمیق داده‌اند.

به عنوان مثال، جای خالی زبان‌های غیرپشتو و فارسی در رسانه‌ها، عدم حضور عادلانه اقوام مختلف در نهادهای دولتی، تبعیض در آموزش (عدم اجازه زنان و دختران در دانشگاه)، و حتی رفتار نابرابر در قوانین، از جمله نمودهای سیستماتیک تعصب است.

یکی از خطرناک‌ ترین آسیب‌های اجتماعی در افغانستان، تفسیر خشونت ‌زای دین توسط گروه‌هایی افراطی بوده و است. در حالی‌که دین مقدس اسلام، در جوهر خود، دین رحمت و مدارا است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند.»

مولانا جلال‌الدین بلخی، بزرگ‌ترین شاعر عرفانی تاریخ کشور ما، قرن‌ها پیش در مورد تعصب فرمود:

سخت گیری و تعصب خامی است / تا جنینی، کار خون آشامی است

با تاسف که از سوی دیگر فرهنگ سکوت و خشونت، جای فرهنگ گفتگو را گرفته است. متاسفانه در کشور ما مردم کمتر به یکدیگر گوش می‌دهند. گفتگو یعنی شنیدن بدون قضاوت، یعنی دیدن انسان پیش از قومیت. تجربه بیست سال حکومت جمهوری اسلامی و دمکراسی در افغانستان نشان داد که؛ دولت مردان نه فهمی عمیق از دین داشتند و نه فهم عمیق از دمکراسی و نه باوری به دو. در حالی که ما ملت مسلمانیم و لااقل دولت مردم ما باید فهم عمیق از دین داشته باشند که نداشتند و همینطور فهمی هم از دمکراسی نداشتند، در حالی که دموکراسی یعنی سازوکارهای گفتگو و اقناع، که در غیاب فهم عمیق از این دو تنها سرکوب، قومگرایی، تعصب کور و جدال بی پایان باقی می ماند و بس.

افغانستان نیازمند بازسازی نه فقط جاده‌ها و پل‌ها، بلکه باز سازی همدلی، باز سازی زبان مشترک و باز سازی فرهنگ هم پذیری است. فرهنگی که مردم را از «قومیت» به سوی «هم‌نوع بودن» سوق دهد.

نقش نظام آموزشی و رسانه‌ها در تعمیق یا کاهش تعصبات کلیدی است. متون درسی باید بازنگری شوند تا روایتی همه‌شمول از تاریخ و فرهنگ افغانستان ارائه دهند، نه تاریخ قهرمان سازی از یک قوم یا یک زبان. رسانه‌ها، منابر مساجد، مکاتب و دانشگاه ها باید زبان همدلی باشند، نه گلو و زبان نفرت.

چرا که این مکان های آموزشی قدرتمندترین سلاحی است که با آن می‌توان حتی جهان را تغییر دا،  اگر نسل بعدی افغانستان با روایت‌های خشونت‌ بار گذشته بزرگ شوند، چطور می‌توان انتظار آینده‌ای صلح‌آمیز زا داشت؟

و اما برای رسیدن به صلح قومی و مذهبی، باید سیاست و فرهنگ و دین هم‌زمان بازتعریف شوند:

  • ایجاد نهادهای بین‌قومی: شوراها و انجمن‌هایی که همه اقوام در آن‌ها سهم داشته باشند.
  • بازنگری در آموزش دینی: آموزش اسلام معتدل و اخلاق‌محور با محوریت آثار امام ابوحنیفه،امام جعفر صادق، محمد غزالی، مولانا، علامه طباطبایی، استاد مطهری و دکتر علی شریعتی.
  • تقویت نهادهای هنری و فرهنگی چندزبانه: تئاتر، سینما، ادبیات، موسیقی وطنی (کلاسیک) باید آینه تمام ‌نمای رنگارنگی فرهنگی افغانستان باشند.
  • تشویق گفتگوهای بین‌فرهنگی و بین‌مذهبی: جلسات عمومی، مناظره‌های سالم، رسانه‌های مستقل و آزاد.

افغانستان امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازسازی معنوی و اخلاقی ست. ما باید از مرزهای خون و زبان عبور کنیم و به مرزهای دل و خرد برسیم. صلح، فقط پایان جنگ نیست؛ آغاز فهم متقابل است. اگر مردم افغانستان یاد بگیرند که با یکدیگر زندگی کنند، نه فقط در کنار هم بلکه با هم، آنگاه کشور می‌تواند از میان آتش و ویرانه‌های خود چون پرنده ققنونس (سیمرغ آتشین) برخیزد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x