افغانستان، سرزمینی با تاریخ کهن و فرهنگی غنی، همواره شاهد تنوع قومی و مذهبی بوده است. این تنوع، برخلاف آنچه که به نظر میرسد، نباید عاملی برای تفرقه و اختلاف باشد، بلکه میتواند یک نقطه قوت در فهم و همبستگی اجتماعی باشد. متاسفانه، جنگهای داخلی، مداخلات خارجی و سیاستهای مخرب برخی رهبران سیاسی، نه تنها زیربناهای اقتصادی کشور را از بین برده، بلکه باعث تفرقه و تعصبات مذهبی، قومی و زبانی میان اقوام مختلف شده است.
هدف نگارنده این مطلب ضمن تحلیل تاریخ و فرهنگ افغانستان، اهمیت درک بهتر از قومیتها و مذاهب مختلف را برای مردم افغانستان و به ویژه نسل جوان بیان کند.
افغانستان خانهای برای اقوم مختلف است که از جمله آنها میتوان به پشتونها، تاجیکها، هزارهها، ازبیکها، ترکمنها، عرب ها، پامیری ها، سادات، قزلباش، بیات و اقوام دیگر اشاره کرد. در کنار تنوع قومی، افغانستان از دیرباز میزبان مذاهب مختلف نیز بوده است؛ از جمله مذهب شیعه، سنی، اسماعلیه، سیک و هندو که هرکدام پیروان خود را در مناطق مختلف کشور دارند.
هویت ملی مردم افغانستان باید در چارچوب احترام به تنوع قومی و مذهبی این سرزمین تعریف شود. افغانستان در گذشته و حال، کشوری چندقومیتی و چندمذهبی بوده و بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و تاریخی آن، نتیجهی تعامل میان اقوام و پیروان ادیان گوناگون بوده است. زبان فارسی، که در سراسر کشور به عنوان زبان رایج، علمی و اداری به کار می رفته و همچنان نقش علمی و فرهنگی دارد و در مکاتب و دانشگاهها تدریس میشود، تنها متعلق به یک قوم خاص نیست، بلکه وسیلهای برای ارتباط میان تمام اقوام و باشندگان کشور به شمار میآید. در کنار آن، زبانهای پشتو، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی و حتی هندی (اردو) در برخی مناطق، گویشها و ارتباطات فرهنگی خاص خود را دارند و این تنوع زبانی، بخش ارزشمندی از هویت فرهنگی افغانستان است.
چندین دهه جنگهای داخلی در افغانستان، به ویژه پس از خروج نیروهای شوروی و ظهور طالبان، آسیبهای جدی به ساختار فرهنگی و اجتماعی کشور وارد کرده است. جنگها نه تنها زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی را از بین برده، بلکه موجب شکافهای عمیق اجتماعی، مذهبی و قومی نیز شده است، که متاسفانه نمی شود این حقیقت تلخ را انکار کرد.
یکی از آسیبهای عمدهای که جنگ به هویت فرهنگی افغانستان وارد کرده، تضعیف نظام آموزشی و فرهنگی است. مکاتب و دانشگاهها تخریب شدند و بسیاری از جوانان از دسترسی به علم و آموزش محروم شدند. در نتیجه، این خلاء فرهنگی به تضعیف ارزشهای انسانی و اخلاقی در جامعه منجر شده است.
افغانستان با تاریخ و فرهنگی بسیار کهن و غنی، از دیرباز مرکز علوم، ادبیات و هنر بوده است. از آثار شعرای بزرگ مانند «سنایی غزنوی»، «جلالالدین محمد بلخی»، «خواجه عبدا الله انصاری»، «رابعه بلخی» و « ناصر خسرو بلخی» تا شاعران معاصر، آثار ادبی این سرزمین همیشه منبع الهام برای نسلهای مختلف در سراسر جهان بوده و است.
علاوه بر شعر و ادبیات، علم و دانش فرهنگ افغانستان در هنرهای دستی مانند قالین بافی، معرق کاری، سفالگری، مجسمه سازی، سفال نقش برجسته، نقاشی و خوش نویسی نیز پیشرفتهای چشم گیری داشته است. این هنرها نه تنها نشانهای از خلاقیت و مهارتهای مردم افغانستان هستند، بلکه نمادهای هویت ملی و فرهنگی این سرزمین محسوب میشوند.
و همینطور دانشمندان چون «ابوریحان بیرونی»، «ابن سینا» و«فخرالدین رازی»، این دانشمندان و اندیشمندان، با فعالیتهای علمی و فرهنگی خود، نقش مهمی در توسعه علوم و معارف در منطقهای که امروزه افغانستان نامیده میشود و در سطح جهان ایفا کردهاند. آثار و اندیشههای آنان همچنان مورد توجه پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ علم و فرهنگ اسلامی است.
در کنار دستاوردهای علمی، ادبی و هنری، بخش مهمی از هویت فرهنگی افغانستان در میراث شفاهی و حکمتهای عامیانه مردم نهفته است. این میراث، که از دل تجربههای زیستهی قرون متمادی سربرآورده، اغلب در قالب ضربالمثلها و روایتهای مردمی بیان میشود. ضربالمثلها، آینهی خرد جمعی و تجربهی تاریخی یک ملتاند؛ آنها نه تنها شیوههای زندگی و تفکر مردم را نشان میدهند، بلکه حامل پیامهایی برای همزیستی، مدارای قومی و اجتماعی نیز هستند.
در جامعهای مانند افغانستان که تنوع قومی و مذهبی یک واقعیت بنیادین است، ضربالمثلها میتوانند نقش نرمی در کاستن از شکافهای فرهنگی ایفا کنند و به عنوان زبان مشترک دلها، پیامآور همدلی و فهم متقابل باشند.
ضربالمثلها و حکمتهای مردم افغانستان نقش مهمی در انتقال ارزشهای فرهنگی و اخلاقی دارند. این ضربالمثلها، که از نسلهای مختلف به ارث رسیدهاند، میتوانند به عنوان یک ابزار مفید برای ایجاد همدلی و رفع تعصبات قومی و مذهبی استفاده شوند. به عنوان مثال:
- یک درخت نمیتواند یک جنگل باشد. این ضربالمثل به اهمیت وحدت و همکاری بین افراد و اقوام مختلف اشاره دارد و یادآور میشود که هیچ چیزی بدون همکاری و اتحاد نمیتواند شکوفا شود.
- یک دست صدا ندارد. اشاره به اینکه کارهای بزرگ با همکاری جمعی به نتیجه میرسند.
- دلها را باید به هم نزدیک کرد، نه خانهها را. بیانگر این است که نزدیکی فیزیکی مهم نیست، بلکه همدلی و محبت اهمیت دارد.
- اتحاد، قوت است. وحدت و هماهنگی میان مردم، قدرت میآورد و مانع فروپاشی میشود.
- از محبت خارها گل میشود. مهربانی و دوستی میتواند حتی دشواریها و دشمنیها را به دوستی تبدیل کند.
- با هم ساختن، بهتر از تنها سوختن است. کار و تلاش مشترک ارزشمندتر از تحمل سختیها به تنهایی است.
- تا دو دل یکی نشود، خانه آباد نمیشود. وحدت فکری و قلبی لازمهی ساختن و پیشرفت است، به ویژه در جامعه و خانواد.
تجربیات تاریخی نشان میدهند که در برخی از مقاطع زمانی، افغانستان توانسته است به رغم شرایط سخت، از بحرانها عبور کند. یکی از این تجربیات عبرت آمیز، دوران پیش از جنگهای داخلی است، که افغانستان به عنوان یک نقطه اتصال فرهنگی و تجاری در منطقه شناخته میشد. این تجربیات باید به عنوان یک الگویی برای احیای وحدت ملی و فرهنگی در نظر گرفته شوند.
برای کاهش تعصبات قومی، مذهبی و زبانی، نیاز به یک دیدگاه جدید فرهنگی و اجتماعی داریم. باید تلاش کنیم تا از طریق آموزش، رسانهها و همکاریهای بینالمللی، به جوانان کشور آموزش دهیم که تفاوتها نباید به عنوان یک تهدید بلکه به عنوان یک فرصت برای ارتقاء جامعه تلقی شود.
افغانستان کشوری است با تاریخ، فرهنگ و تمدنی دیرینه که تنوع قومی و مذهبی آن، نه تهدید بلکه گنجینهای ارزشمند است. این کشور اگرچه در دهههای اخیر با بحرانها، جنگها و بیثباتی روبهرو بوده است، اما همواره از دل ویرانیها، امید و خرد برخاسته است. وظیفهی ما، به ویژه در برابر نسل جوان، این است که افغانستان را نه از دریچهی تعصبات سیاسی و قومی، بلکه با چشمان باز تاریخی، فرهنگی و انسانی بنگریم.
برای ساختن آیندهای روشن تر، ضروری است که تنوع را بپذیریم و از آن به عنوان پایهای برای وحدت ملی استفاده کنیم. راه رسیدن به چنین جامعهای از مسیر آموزش فراگیر، گسترش گفتگوی بین فرهنگی، توانمند سازی نهادهای فرهنگی، و تقویت رسانههای مسئول و آگاه میگذرد. جوانان افغانستان باید بیاموزند که هویت ملی چیزی تحمیلی یا انحصاری نیست، بلکه امری مشترک، چندلایه و پویاست که با همکاری، همدلی و احترام متقابل ساخته میشود.
همان گونه که ضربالمثلهای مردم افغانستان یادآور میشوند، هیچ فرد یا قومی به تنهایی نمیتواند باری از دوش جامعه بردارد. افغانستان برای رسیدن به صلح و پیشرفت نیازمند همهی فرزندان خود است، چه در بلخ، چه در هرات، قندهار یا بدخشان.
تنها با آشتی با گذشته و احترام به تنوع حال است که میتوان آیندهای روشن برای این سرزمین رقم زد؛ آیندهای که در آن نه زبان و قوم، بلکه انسانیت و عدالت معیار هویت ملی باشد.
(قابل توجه همه رهبران سیاسی، نخبگان کشور و طالبان)




