چرا جوانان افغانستان خطر و رنج مهاجرت را به جان می‌خرند؟

مهاجرت پرخطر جوانان افغانستان نه حاصل ماجراجویی فردی است و نه محصول تصمیم‌های احساسی؛ بلکه نتیجه مستقیم فروپاشی هم‌زمان چند نظام بنیادین در داخل کشور است.
چرا جوانان افغانستان خطر و رنج مهاجرت را به جان می‌خرند؟

بر اساس گزارش خبرگزاری ایرنا، حدود ۳۰۰ مهاجر افغانستانی که هنگام ورود غیرقانونی به ایران در شرایط نامساعد جوی (برف و باران) در مناطق مرزی شمال‌شرقی این کشور گرفتار شده بودند، توسط نیروهای مستقر در منطقه نجات داده شدند. طبق گزارش، این افراد دچار سرمازدگی شده بودند و کمک‌های اولیه و غذای گرم دریافت کردند.

آنچه در این خبر دیده می‌شود، یک رویداد انسانیِ مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای روشن از یک بحران ساختاری و مزمن در منطقه است. مهاجرت پرخطر جوانان افغانستان نه حاصل ماجراجویی فردی است و نه محصول تصمیم‌های احساسی؛ بلکه نتیجه مستقیم فروپاشی هم‌زمان چند نظام بنیادین در داخل کشور است.

نخست، اقتصاد افغانستان عملاً از چرخه تولید خارج شده است. بازار کار توان جذب نیروی جوان را ندارد و ساختار اقتصادی، به‌جای تولید ارزش، به مصرف کمک‌های محدود و منابع ناپایدار وابسته شده است. فقدان سرمایه‌گذاری، انسداد سیستم مالی، توقف پروژه‌های زیربنایی و قطع ارتباط مؤثر با اقتصاد منطقه‌ای و جهانی، باعث شده نیروی انسانی به «نیروی مازاد» تبدیل شود؛ نیرویی که نه جذب می‌شود و نه به کار گرفته.

در کنار این وضعیت، مسیرهای قانونی جابه‌جایی نیروی کار تقریباً مسدود است. نبود ویزاهای کاری، نبود توافقات منطقه‌ای مهاجرت، و فقدان سازوکارهای شفاف جذب نیروی کار باعث شده است که مهاجرت قانونی عملاً امکان‌پذیر نباشد. وقتی مسیر قانونی وجود ندارد، مسیر غیرقانونی به قاعده تبدیل می‌شود، نه استثنا. عبور از مرزهای خطرناک، نتیجه بسته‌بودن راه‌های رسمی است، نه تمایل به قانون‌گریزی.
از سوی دیگر، دولت به‌عنوان نهاد تنظیم‌کننده نظم اجتماعی و اقتصادی، کارکردهای پایه‌ای خود را از دست داده است: نه توان تنظیم بازار کار را دارد، نه توان ایجاد امنیت اقتصادی پایدار، نه توان تضمین حداقل خدمات عمومی، و نه امکان برنامه‌ریزی بلندمدت برای توسعه. در چنین شرایطی، جامعه وارد وضعیت «بی‌ساختاری» می‌شود؛ جایی که تصمیم‌های کلان زندگی، از سطح سیاست‌گذاری عمومی به سطح تصمیم‌های فردی و خانوادگی منتقل می‌شوند، بدون آن‌که علت‌ها فردی باشند.

نظام آموزشی نیز از کارکرد توسعه‌ای خود جدا شده است. آموزش دیگر به اشتغال منجر نمی‌شود و سرمایه انسانی تولیدشده در داخل کشور، فاقد مسیر جذب داخلی است. در نتیجه، به‌جای گردش سرمایه انسانی در داخل جامعه، خروج آن به یک روند طبیعی تبدیل می‌شود.
در سطح منطقه‌ای نیز مسئله صرفاً داخلی نیست. کشورهای همسایه به نیروی کار ارزان نیاز دارند، اما چارچوب‌های قانونی جذب این نیرو وجود ندارد. این خلأ ساختاری منجر به شکل‌گیری اقتصاد غیررسمی مهاجرت، شبکه‌های قاچاق انسان و بازار کار خاکستری شده است؛ ساختاری که هم مهاجر را در معرض خطر دائمی قرار می‌دهد و هم زمینه استثمار سیستماتیک او را فراهم می‌کند.

در چنین بستری، مهاجرت دیگر «انتخاب» نیست، بلکه به «مکانیسم بقا» تبدیل می‌شود. سیستم داخلی امکان ماندن را از بین برده و سیستم منطقه‌ای مسیر امن خروج را فراهم نکرده است. نتیجه، حرکت انسان‌ها در مسیرهای پرخطر، غیرقانونی و مرگ‌بار است؛ نه به‌عنوان رفتار انحرافی، بلکه به‌عنوان واکنش منطقی به انسداد کامل گزینه‌های زیستی.

نجات ۳۰۰ نفر یک اقدام انسانی ارزشمند و قابل قدر است، اما مسئله اصلی، ساختاری است که هر روز انسان‌های بیشتری را به همان مسیرها سوق می‌دهد. تا زمانی که بازسازی هم‌زمان اقتصاد، نظام حکمرانی، بازار کار، آموزش و سازوکارهای قانونی مهاجرت صورت نگیرد، این حوادث نه استثنا، بلکه قاعده خواهند بود.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x